30 مرداد 1387 ساعت 7:26

«جوگير» نشويم‌

سرمقاله جام‌جم-30 مرداد87

دیروز در خبرها خواندیم كه یكی از بازپرس‌های دادسرای جنایی تهران، سه‌تن از هنرمندان را به دلیل اعلام یك شماره حساب عمومی برای كمك به جوانی كه مرتكب قتل شده، به عنوان مطلع به دادسرای جنایی احضار كرده‌ است. علت احضار این افراد از نظر بازپرس، افتتاح حساب برای جمع‌آوری كمك مالی برای فردی عنوان شده كه به گفته بازپرس، فرد مورد حمایت هنرمندان مجرم بوده و حكمش برابر قانون قصاص است و خانواده مقتول حاضر به دریافت دیه نیست؛ لذا جمعآوری پول بی‌معناست. 

در طول سال‌های گذشته، همواره «رسانه‌ای كردن» یك ماجرا، ترفندی بوده كه به كمك آن، توجه افراد و جریان‌های مختلف به یك موضوع جلب می‌شده است. حدود 2 ماه پیش با جواد طوسی، منتقد پیشكسوت سینما و قاضی دادگستری گفتگویی انجام دادم كه بخش‌های جالبی از آن به دلیل آمدن یك آگهی «وقت نشناس» منتشر نشد. در این بخش‌ها، از این قاضی دادگستری درباره یكی از پرونده‌های حساس دستگاه قضایی كه در آن، همسر موقت فرد مشهوری متهم به قتل شده بود، سوال كرده و از او خواسته بودم به عنوان قاضی نظر خود را درباره این پرونده اعلام كند. آقای طوسی ابتدا به دلیل این‌كه شغل او قضاوت است، ترجیح داده بود درباره این مساله قضاوتی نكند، اما در پاسخ به اصرار من در مصاحبه، به این نكته اشاره كرده بود كه «به دلیل ژورنالیسم غلطی كه در جامعه ما وجود دارد، این پرونده خیلی جنجالی شد. ضرورتی نداشت كه این پرونده در تمام نشریات و هفته‌نامه‌های ورزشی و زرد مورد توجه قرار گیرد و از طریق مصادره به مطلوب شدن این موضوع، این رویداد تحت الشعاع قرار گیرد. وقتی ژورنالیسم بدرستی تعریف نشود، فضایی ایجاد می‌شود كه حتی می‌تواند آثار و تبعات آن دامنگیر سیستم قضایی شود و پرونده‌ای اینقدر اهمیت كاذب پیدا كند.» این قاضی به این نكته نیز اشاره كرده بود كه « انگار جامعه ما از این نوع سوژه درست كردن‌ها بدش نمی‌آید. اغلب مسائل اصلی را فراموش می‌كنیم و به این سوژه‌ها توجه نشان می‌دهیم. انگار اینها مهم‌تر است». وقتی هم درباره تاثیر چنین جریان سازی‌هایی از او پرسیده بودم، پاسخ داده بود كه: «گاهی برخی پرونده‌ها وقتی حالتی عمومی و رسانه‌ای پیدا می‌كنند و متهمان آنها به عنوان سوژه مطرح می‌شوند، حتی اگر قاضی بخواهد فارغ از تمامی این جنجال‌ها عمل كند و حكم قانونی را بدهد، ناخواسته و به طور اجتناب‌ناپذیر در خلوت خود باید این مسائل را در نظر گیرد، اما شایسته نیست سیستم قضایی و مجموعه‌ای كه می‌خواهد درباره چنین پرونده‌های مهمی تصمیم بگیرد، بازیچه دست ژورنالیسم قرار گیرد. شغل قضاوت برای خود تعریف و شأن و منزلتی دارد و اگر من بخواهم خودم را همیشه با چنین شرایطی تطبیق دهم، دیگر انتظاری كه جامعه از قاضی دارد تا حكمی درست صادر كند، محقق نمی‌شود.»

این اظهار نظر این روزها مصداق فراوانی پیدا كرده است. سینماگران ایرانی در طول سال‌های گذشته، در برنامه‌های جمعی بسیاری شركت كرده‌اند. حضور در برنامه‌ای برای جلب كمك‌های مردمی به نفع زلزله‌زده‌های بم، حضور در مراسم بیستمین سالگرد سقوط هواپیمای ایرباس در خلیج فارس، شركت در جشن مولانا در خوی، تشویق مردم به حضور در انتخابات و... برخی از این اقدامات خیرخواهانه و ملی سینماگران در طول سال‌های اخیر است كه همواره با استقبال مردم نیز روبه‌رو شده است اما در این مورد اخیر ، به نظر می‌رسد رفتار سینماگران ایرانی تا حدودی تابع «جو زدگی» و «بی‌تدبیری» بوده است. كافی است آنها خود را به جای خانواده‌ای می‌گذاشتند كه در این حادثه، عزیز خود را از دست داده‌اند، آن وقت حتما رفتاری متفاوت از خود نشان می‌دادند. 

از سوی دیگر، اگر واقعا سینماگران به سرنوشت چنین فردی علاقه‌مندند، چرا به جای اعلام عمومی این مساله، خود شخصا بخشی از دیه فرد قاتل را به عهده نمی‌گیرند یا این‌كه چرا این حركت تنها محدود به یك فرد خاص می‌شود و مثلا جنبه‌ای عمومی‌تر همچون جمع‌آوری كمك برای همه زندانیان نیازمند و نیز افرادی كه به دلیل ناتوانی در پرداخت دیه در زندان به سر می‌برند را در بر نمی‌گیرد؟ چرا این كمك و حمایت باید تنها شامل فردی شود كه توانسته عكس و شرح حال خود را به رسانه‌ها و سایت‌های مجازی برساند؟ سینماگران ما می‌توانند راه‌های دیگری را هم برای حضور در قالب مصلح اجتماعی و قهرمان بیازمایند. نمی‌دانم آخرین بار كدام یك از سینماگران از وضعیت اصغر شاهوردی خبر گرفته‌ است؟ چه كسی آخرین بار تلاش كرد مشكل مصطفی كرمی را حل كند؟ و در كدام جشن گلریزان برای هنرمندان بی‌بضاعت سینمای ایران، كلاهی چرخانده شده است؟

به نظر می‌رسد هنرمندان سرشناس و محترمی كه مورد اقبال جامعه هستند، در چنین مواقعی بیش از هر چیز باید جوانب و اقتضائات امر را لحاظ كنند تا خدای نكرده شأن و اعتبارشان هزینه مسائلی نشود كه حیثیت و آبروی ملی را تهدید می‌كند و ای بسا بازیچه‌ای در دست كسانی شود كه همواره می‌كوشند با تغییر واقعیت‌ها، تصویری دگرگونه و نامطلوب از جامعه امروز ایران ارائه كنند. 


نویسنده: رضا استادی

کد مطلب : 6195
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ