پایان بازی نومحافظه‌كاران در خاورمیانه

سرمقاله‌کیهان-22 اردیبهشت87

22 ارديبهشت 1387 ساعت 7:30


حوادث حدود یك هفته اخیر لبنان تنها زمانی معنای واقعی خود را آشكار خواهد كرد كه در یك چارچوب منطقه ای ارزیابی شود. نگاه منفرد به حوادث لبنان، و بی توجهی به پیام های بسیار مهمی كه از كنار هم قرار دادن تحولات لبنان و دیگر وقایع منطقه خاورمیانه- بویژه آنچه اكنون در فلسطین و عراق در جریان است- می توان استخراج كرد، عمیقاً گمراه كننده خواهد بود. این حوادث نه فقط جدا از هم نیستند بلكه در یك سطح نه چندان پوشیده ربطی وثیق به هم پیدا می كنند و اگر صورت مسئله بازی قدرت در خاورمیانه «در حالت كلی» طرح شود، بلافاصله خواهیم دید اساساً با چیزی جز اپیزودهای یك سناریو مواجه نیستیم. 

بازی قدرت در خاورمیانه فعلاً دو طرف بیشتر ندارد: ایران و آمریكا. در طول یكی دو سال گذشته البته خصوصاً از ناحیه آمریكا تلاش هایی برای باز كردن پای دیگران به این بازی و چند جانبه شدن مسائل منطقه- بخوانید تغییر موازنه قوا علیه ایران و به نفع آمریكا با استفاده از برگ های عربی، سنی- صورت گرفته ولی فقط تا حد بسیار اندكی توانسته بر این معادله تأثیر بگذارد و این گزاره هنوز كاملاً درست است كه در كنه هر مسئله منطقه ای، این ایران و آمریكا هستند كه رویاروی هم ایستاده اند. 

حدود یك سال پیش، آخرین ارزیابی آمریكایی ها این شد كه قدرت منطقه ای ایران تا آن حد فزونی یافته كه عملاً به تعبیر خانم رایس، تهران می تواند وسط منطقه خاورمیانه بایستد و از آمریكا باج بخواهد. تعبیر دیگر متعلق به رابرت گیتس بود كه گفته بود ایران اكنون در این منطقه به درجه ای از استغنا رسیده كه هیچ چیز از ما نمی خواهد و طبعاً كسی كه چیزی از شما نخواهد چیزی هم به شما نخواهد داد. 

آمریكایی ها برای عبور از این وضعیت و در حالی كه می دانستند عمر دولت بوش رو به پایان است و زمان چندانی در اختیار ندارند، اهرم های متعددی را در دو سطح منطقه ای و فرا منطقه ای برای تضعیف قدرت منطقه ای ایران فعال كردند. آنچه آمریكایی ها به آن می اندیشیدند و درباره تحقق آن به متحدان منطقه ای خود قول داده بودند این بود كه قبل از اینكه دوره بوش به پایان برسد و قبل از اینكه آمریكا مجبور به ترك منطقه شود ایران را به اندازه كافی ضعیف خواهد كرد. 

در سطح فرامنطقه ای همه فشارها در شورای امنیت سازمان ملل و حول پرونده هسته ای ایران متمركز شد. اكنون مجالی برای بررسی جزئیات روند طی شده در پرونده هسته ای وجود ندارد ولی به طور خلاصه به همین یك جمله نقل شده از برخی منابع امنیتی آمریكا می توان اكتفا كرد كه گفته اند: «فشارهای فرا منطقه ای در شورای امنیت برای مختصرسازی برنامه های هسته ای ایران، همچنان به افزایش مشوق ها برای كسب همكاری آن خلاصه می شود»!! 

اما در سطح منطقه ای آمریكایی ها ابتدا تلاش كردند با طرح بحث هایی همچون شكل گیری هلال شیعی در منطقه، اعراب سنی را علیه ایران برانگیزند و با متقاعد كردن آنها به مشاركت در پروژه هایی مانند عراق نوعی ائتلاف ضد ایرانی در منطقه به وجود بیاورند و یا لااقل از نقش آن در شكل دهی به فرآیندهای منطقه ای بكاهند. به دلایل بسیار مختلف از جمله عدم تمایل دولت بوش برای وارد آوردن فشارهای واقعی به اسرائیل برای پیوستن به یك فرآیند مشترك با اعراب و همچنین ضعف ذاتی متحدان منطقه ای آمریكا، این اهرم هم چندان كارآمد از آب در نیامد و به همین دلیل در مرحله بعد، اكنون با شتابزدگی اهرم سومی را فعال كرده اند كه آن هم البته سرنوشتی بهتر از فشارهای هسته ای یا منطقه ای پیدا نخواهد كرد. 

جدیدترین اهرم ضد ایرانی آمریكا در منطقه را می توان «تلاش برای قطع كردن بازوهای منطقه ای ایران از طریق مداخله مستقیم» نامید. تحولات یك ماه گذشته منطقه در عراق، لبنان، فلسطین و حتی سوریه را می توان به خوبی از این زاویه تحلیل كرد. در عراق آمریكایی ها تلاش كردند با به جان هم انداختن دو جناح قدرتمند شیعه اولاً موقعیت دولت مالكی را كه هیچ وقت مطلوب آنها نبوده در میان مردم عراق تضعیف كنند، ثانیاً ایران را در مقابل دولت شیعه كه همواره روابطی بسیار عالی با آن داشته قرار دهند و ثالثاً با آلوده ساختن دست شیعیان متدین عراقی به خون یكدیگر برای همیشه امكان شكل گیری مجدد یك ائتلاف شیعی قدرتمند در عراق تحت لوای مرجعیت و روحانیت را از بین ببرند. در مقابل ایران نخست با میانجیگری جلو خونریزی های بیشتر در عراق كه در آن دو طرف درگیر هر دو شیعه بودند را گرفت و در مرحله بعد امكان گفت وگوی مستقیم دو طرف را فراهم آورد تا به دور از دخالت های آمریكایی ها، روش های تفاهم با یكدیگر را كه به عقیده ایران كاملاً در دسترس است بررسی كنند. اكنون این گفت وگوها در شرایط خوبی قرار دارد و رو به پیشرفت است.
 
پس از این مرحله بود كه آمریكایی های دوباره ناكام، خود مستقیماً وارد عمل شدند و اكنون بیش از دو هفته است كه در شهرك صدر بغداد به شدیدترین وضع ممكن در حال شیعه كشی هستند. 

در مورد فلسطین به موازات وارد آوردن فشارهای طاقت فرسا به مردم غزه با هدف ناامید كردن آنها از هواداری حماس، بوش تلاش های خود را برای برقراری یك پیمان صلح میان رژیم جعلی اسرائیل و اعراب تشدید كرده است. با این وجود در اینجا قبل از آنكه نوبت به نقش آفرینی ایران برسد اعراب خود به این نتیجه رسیده اند كه اساسا صهیونیست ها به هیچ قول و قراری پایبند نخواهند ماند و هدف دولت آمریكا بیش از آنكه تسهیل دستیابی به یك راه حل باشد تبلیغات برای جمهوریخواهان در فضای داخلی ایالات متحده است. 

اما لبنان آخرین صحنه این رویارویی است. اگرچه آمریكایی ها خود بهتر از هر كسی می دانند روابط ایران و حزب الله از همگرایی استراتژیك و ارتباطات سیاسی و معنوی فراتر نمی رود اما همین كه مقاومت اسلامی لبنان با ایران احساس قرابت می كند كابوسی غیرقابل تحمل برای آنهاست. پس از شكست فاجعه بار اسرائیل در جنگ 33 روزه آمریكا و صهیونیست ها همه همت خود را بر این قرار دادند كه جلو تبدیل شدن پیروزی نظامی مقاومت در برابر اسرائیل به پیروزی سیاسی در صحنه داخلی لبنان را بگیرند. ضمنا تلاش هایی هم آغاز شد كه فرآیند خلع سلاح مقاومت- كه با درگیری نظامی ممكن نشده بود- را از طریق فعالیت های سیاسی امنیتی عمدتاً توسط نیروهای داخل لبنان احیا كنند. 

حزب الله در حدود یك سال گذشته با اعلام اینكه سلاح خود را فقط در مقابل دشمن صهیونیستی به كار خواهد گرفت در برابر انواع و اقسام توطئه های گروه های داخلی لبنان سكوت كرد و یا حداكثر برخی اعتراضات محدود مدنی را سازمان داد. پس از شهادت حاج رضوان متحدان اسرائیل در لبنان كه دچار سوءتفاهم شده و زمینه را برای وارد آوردن ضربه های كاری تر به حزب الله مهیا می دیدند قدم فراتر گذاشتند و با طرح برخی مصوبات در كابینه سینیوره جنبه هایی حیاتی از قدرت مقاومت مانند شبكه مخابراتی آن را هدف گرفتند. برخی تحلیلگران عقیده دارند آنچه جناح ضد مقاومت در لبنان را جری تر كرد این بود كه بعضی سران آنها پنهانی با اسرائیل توافق كرده بودند حزب الله را به ورطه نوعی نزاع مزمن داخلی بكشانند و با تضعیف آن در زد و خوردهای پراكنده زمینه را برای حمله مجدد اسرائیل به مقاومت در زمانی مانند تابستان و وارد آوردن ضربه نهایی به آن را فراهم آورند. 

پیش دستی مقاومت اكنون همه این رشته ها را پنبه كرده است. خطای اصلی جناح آمریكایی لبنان در این بود كه حزب الله را وادار كردند خویشتنداری را كنار بگذارد و درون خاك لبنان دست به اسلحه ببرد. كشاندن كار به این مرحله آن هم از ناحیه كسانی كه خود خوب می دانند هیچ كس در داخل لبنان توان رویارویی نظامی با حزب الله را ندارد، جز اوج بی خردی چیزی نیست. علاوه بر این، حزب الله كه فهمیده بود دشمن قصد دارد به زودی جنگی دوجبهه ای را به آن تحمیل نماید، با هوشمندی زودتر وارد عمل شد و عملا یك جبهه از آن دو جبهه را از كار انداخت تا اگر مثلا در تابستان جنگی درگرفت فقط با یك جبهه طرف باشد. اكنون حزب الله بازی آمریكا و اسرائیل را كاملا در هم ریخته و به گفته آهارون زئیفی رئیس سابق دستگاه اطلاعاتی ارتش اسرائیل سه سال تلاش دستگاه های اطلاعاتی عربی و بین المللی در بیروت را ظرف یك شب نابود كرده است. 

آنچه نهایتا می توان گفت این است كه آخرین تیر در تركش نو محافظه كاران هم به سنگ خورده و بازوهای منطقه ای ایران در اثر این فشارها نه فقط قطع نشده اند بلكه با ورود به صحنه های جدید آبدیده تر می شوند و از این به بعد برگ های ناچیز آمریكا را آسانتر از آنچه فكرش را بكنند خواهند سوزاند. 

نویسنده: مهدی محمدی 



کد مطلب: 3187

آدرس مطلب: http://www.shahabnews.com/vdca.anek49n605k14.html

شهاب نيوز
  http://www.shahabnews.com