چرا نباید خاتمی بیاید [محمدرضا یزدان‌پناه]

روزنامه کارگزاران-10 تیر87

10 تير 1387 ساعت 7:37


اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را به دست می‌آورید كه تاكنون كسب كرده‌اید.ریچارد فاینمن قهرمان‌پروری هنوز دست از سر ایرانیان بر نداشته است. گویا تمام تجربه‌های شكست خورده تاریخی ما هم برای فراموش كردن این انگاره غلط كافی نیست. نه سرنوشت امیركبیر و نه قائم‌مقام نه مصدق و نه حتی آخرین این نمونه‌ها «خاتمی» هم نتوانسته به ما بقبولاند برای یكبار هم كه شده چشم از قله آن كوهی كه تصور می‌كنیم قرار است مردی رشید با اسبی سفید از پشت آن ظاهر ‌شود و با توان لایزال خویش ما را به آنچه می‌خواهیم، برساند، برداریم. عجیب اما آنجاست كه حتی آن دسته از مایی كه حسب رسالت تاریخی‌ای كه ادعا می‌كنیم بر دوشمان قرار گرفته خود را روشنفكر، دگراندیش و در یك كلام «عقل كل» می‌خوانیم هم نه‌تنها گامی در جهت زدودن این انگاره تاریخی از اذهان آن دیگران برنمی‌داریم كه حتی گاه به بهانه «واقع‌بینی» در تقویت و بازتولید آن پیشی می‌گیریم. «سیدمحمد خاتمی» انسان خوبی است. 

اگر بخواهم رئیس‌جمهور پیشین كشورم را در یك جمله توصیف كنم، شاید این عبارت بهترین عبارت ممكن باشد و البته برای این كار می‌توان با كمی تساهل برخی مواضع او در سال‌های ابتدایی انقلاب را به دست فراموشی سپرد و با خود گفت: «یكی از اولین نتایج هرانقلابی، حاكم شدن دیدگاه‌هایی خاص برافرادی خاص است كه در غیر از آن زمان، انتظارش را نداری.» 

«محمد خاتمی» انسان خوبی است. اما آیا او رئیس‌جمهور خوبی هم بوده است؟ آگاهم كه «بسنده نكردن به متوسط» یكی دیگر از عادات غلطی است كه باید در نهایت كنار گذاشته شود و می‌دانم كه خاتمی متوسطی از هر آنچیزی است كه می‌توانیم انتظارش را داشته باشیم اما به هر حال نباید فراموش كرد كه او یك رئیس‌جمهور «متوسط» بود. این «متوسط» بودن البته آنگاه كه در چارچوب معیارهای «سیاست تطبیقی» قرار می‌گیرد از آنچه هست فراتر می‌رود و خاتمی را به یك رئیس‌جمهور «خوب» بدل می‌سازد. رئیس‌جمهوری كه اگر چه بسیاری از فرصت‌های فراوانی كه در اختیارش بود و می‌شد تا آنها را صرف پیشبرد پروژه دموكراسی‌خواهی و حقوق بشر در ایران كرد، از دست داد اما هرگز نمی‌توان ادعا كرد كه او ما را فریب داد. شاید هم تقصیر ما باشد كه از خاتمی انتظاراتی داشتیم كه او هرگز وعده تحقق آنها را به ما نداده بود. 

برخی می‌گویند خاتمی رئیس‌جمهور خوبی نبود. بسیار خوب! می‌توان برای اثبات خوب بودن یا خوب نبودن خاتمی رئیس‌جمهور به بحث نشست. (كما اینكه مباحثی از این دست تاكنون فراوان مطرح شده) اما نمی‌توان گفت كه او رئیس‌جمهور بدی بوده است. «سیاست تطبیقی» اینجاست كه به كار می‌آید تا ثابت كند خاتمی هرگز رئیس‌جمهور بدی نبوده است. او بهترین نبود، خاتمی كمال مطلوب من نبود. او یك رئیس‌جمهور متوسط بود اما كافی‌ است مقایسه‌ای میان آنچه این روزها و به بركت حاكمیت یكدست راستگرایان بر كشور و جامعه ایران می‌رود با آنچه در دوران موسوم به اصلاحات در این مرز و بوم گذشت، انجام داد تا آنگاه حتی با شجاعت بیشتری مدعی شد كه خاتمی حتی رئیس‌جمهور خوبی بود. 

این ادعا را می‌توان در لابه‌لای تمام مباحثات جاری در كوی و برزن یافت. آنجا كه مردمی كه قرار بود پول نفت را بر سر سفره‌هایشان مشاهده كنند و امروز حتی دیگر خود «سفره» را هم در خانه ندارند كه پول نفتی بر آن باشد یا نه، دعا به جان كسی می‌كنند كه با «نفت مفت» سفره‌های مردم را رنگین نگاه داشت. اشتباه نكنید! منظور این نیست كه در ایام اصلاحات، فقر و بی‌عدالتی نبود، روزنامه‌ای به محاق توقیف نمی‌رفت، دانشجویی به كمیته انضباطی احضار نمی‌شد و تحصیلش تعلیق نمی‌شد، منتقدی به زندان نمی‌افتاد و دیگرانی مانند این... نه! اتفاقا برعكس! شاید (قطعا) تعداد روزنامه‌های توقیف شده در زمان اصلاحات از سال‌های اخیر خیلی بیشتر بوده باشد، 18 تیر و حادثه خرم‌آباد در آن دوران رخ داد و... اما هر كدام این اتفاقات كه پیش می‌آمد، لااقل خیالمان راحت بود كه دولت و سخنگوی دولتی هست كه برای نخستین‌بار تریبون رسمی را به محلی برای اعتراض به آن تبدیل می‌كند و از آن هم بیشتر، نمایندگان شجاعی در مجلس هستند كه پارلمان را خانه واقعی ملت ساخته بودند.» 

ما می‌دانیم كه آن فاجعه‌ها «چرا» و به چه «دلیل» رخ می‌دادند. دوم خرداد ضربه‌ای بود كه اگرچه اقتدارگرایی را تا مدت‌ها در كما فرو برد اما این پیكر آنگاه كه به هوش آمد، چاره‌ای جز واكنشی از سر استیصال نداشت. مگر خود خاتمی نبود كه گفت فاجعه 18 تیر نتیجه افشای قتل‌های زنجیره‌ای بود؟ خاتمی خوب بود و خوب است. این را تمام آن اشك‌ها، لبخندها و خاطرات نوستالژیكی كه از خرداد 76 تا مرداد 84 بر صورت‌هایمان جاری شد، شهادت می‌دهند. خاطراتی كه شاید لزوم پاك نگاه داشتن‌شان در شرایط كنونی ایجاب كند كه «محمد خاتمی» در انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری كه قرار است بهار سال آینده برگزار شود، شركت نكند. همه ما امروز داریم «تاوان بسنده نكردن به متوسط» را می‌پردازیم اما آیا راه برون رفت از مصائب امروز بازگشت به همان متوسط است؟ 

این نوشتار در پی برشمردن دلایلی است كه بیان می‌شوند تا آن خاطرات نوستالژیك و اشك‌ها و لبخندهای گذشته، همانطور پاك باقی بمانند. امری كه تا حدود زیادی به تصمیم «سیدمحمد خاتمی» بستگی دارد. دلایلی چند در این خصوص وجود دارد: 

1- اصلی‌ترین دلیلی كه از جانب اصلاح‌طلبان و پیگیران نامزدی خاتمی در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری مطرح می‌شود این است كه با ریاست‌جمهوری مجدد خاتمی، كشور از ورطه كنونی خارج شده و به ساحل نجات باز خواهد گشت.
 
این افراد می‌گویند كه قطار مدیریتی كشور از مرداد 84 چنان از ریل اصلی خود خارج شده كه هر آن امكان سقوط آن به دره وجود دارد و تنها راه بازگشت آن به ریل صحیح حضور مجدد خاتمی است. آنهایی كه این فرضیه را مطرح می‌كنند با مقایسه شرایط اقتصادی، معیشتی، اجتماعی، سیاسی و به خصوص شرایط كشورمان در نظام بین‌المللی در دوران كنونی و مقایسه آن با دوران اصلاحات كه به‌رغم تمام مشكلات داخلی و خارجی مانند كاهش فوق‌العاده قیمت نفت، سطح زندگی عامه مردم از شاخص‌های قابل قبولی برخوردار بود، یك دوم خرداد دیگر را پایان ناهنجاری كنونی فضای مدیریتی و اجرایی كشور بیان می‌كنند. 

این عده همچنین با اشاره به حواشی ناشی از موضوعات مربوط به پرونده هسته‌ای ایران در سطح نظام بین‌الملل و تفاوت‌های راهبردی میان نگاه دولت و مجلس اصولگرا با دولت و مجلس اصلاحات در این خصوص، حاكم شدن نگاه تنش‌زدا به جای نگاه تنش‌زا را یگانه راه رخت بربستن ابرهای تیره از آسمان ایران می‌دانند. 

این فرضیه در تمام جریانات و احزاب سیاسی كشور به جز حامیان احمدی‌نژاد طرفدارانی دارد كه به فراخور آن جریان كم یا زیاد هستند. در راست سنتی و روحانیت آن تا نهضت آزادی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشاركت و حتی اعتماد ملی می‌توان طیف‌ها و افراد حامی این نگاه را یافت. اما آیا واقعا اینگونه است؟ به عبارت دقیق آیا آنهایی كه خاتمی و بازگشت او را تنها راه نجات كشور از شرایط بغرنج فعلی می‌دانند، در محاسبات خود حداكثر دقت را به كار برده‌اند؟ پاسخ من به این پرسش، «منفی» است. این پاسخ منفی به آن معنا نیست كه یك دولت اصلاح‌طلب به ریاست رئیس‌جمهور پیشین، توان بهبود و اصلاح این حوزه‌ها را ندارد زیرا از قضا اصلاح‌طلبان ثابت كرده‌اند كه از این توان به حد كافی برخوردارند اما مشكل آنجاست كه به علت شكل نگرفتن اجماعی در سطوح بالای حاكمیت درباره بازگشت اصلاح‌طلبان به ساختار قدرت؛ قدرت گرفتن مجدد این جریان با واكنشی به مراتب سنگین‌تر از دوم خرداد و از جانب مخالفان اصلاحات روبه‌رو می‌شود. 

واقعیت این است كه در دوم خرداد 76 به‌رغم تمام مخالفت‌ها در برابر پیروزی خاتمی، بخشی از چهره‌ها و شخصیت‌های موثر و با نفوذ نظام راه رفع تهدیدات بین‌المللی بالقوه آن مقطع علیه كشورمان را روی كار آمدن یك رئیس‌جمهور میانه‌روی اصلاح‌طلب از بخش محذوف سیاسی، می‌دانستند و تمام توان خود را در پس‌پرده برای تحقق این امر به كار بستند. همین اجماع هم بود كه راه را برای به فعل رسیدن اراده تاریخی و اصلاحی ملت ایران در دوم خرداد هموار كرد اما این اجماع متاسفانه در شرایط كنونی به هیچ عنوان وجود ندارد یا اگر هم هست بسیار خفیف، كم‌رنگ و غیرتاثیرگذار است. دولت اول خاتمی در شرایطی بر سر كار آمد كه موج مطالبات اجتماعی و سیاسی، جامعه ایران را تا مرز انفجار برده بود اما نشانه‌های تكرار چنین موجی در زمان حاضر به چشم نمی‌آید تا مخالفان اصلاحات را وادار به كوتاه آمدن از تسلط كامل خود بر تمام اركان حاكمیت نمایند. 

امروز این اصولگرایان هستند كه پس از سال‌ها و با تحمل فرازونشیب‌های فراوان توانسته‌اند به آرزوی دیرین خود یعنی «حاكمیت یكدست» دست بیابند و بدیهی است كه حاضر نیستند به این سادگی‌ها سنگر خود را به رقیب واگذار كنند. بنابراین تا هنگامی‌كه اجماع فوق‌الذكر شكل نگرفته باشد و بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت تنها با اتكا به پتانسیل اجتماعی حامی این جریان باشد، باید انتظار داشت كه این امر واكنش شدید مخالفان اصلاحات را در پی داشته باشد. 

مخالفانی كه این‌بار برخلاف دوم خرداد از جنس محافظه‌كاران سنتی كه یكی از خصوصیات بارزشان «مصلحت‌سنجی» است، نیستند بلكه نومحافظه‌كارانی هستند كه ثابت كرده‌اند در برخورد با رقیب هیچ تعارفی ندارند. 

ضمن آنكه امروز روند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در موضوعات مهم و حیاتی مانند پرونده هسته‌ای در نهادهایی خارج از دولت انجام می‌شود. دولت خاتمی هم دولت احمدی‌نژاد نیست كه به سبب نفوذش در محافل قدرت بتواند حتی دبیر شورای عالی امنیت ملی را ناچار به استعفا سازد. 

مورد دیگر شكل‌گیری اجماع در نهادهای غیراصلاح‌طلب اما موثر برای بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت است كه هیچ نشانه‌ای از آن وجود ندارد. بی‌شك اگر چنین اجماعی وجود داشت باید لااقل نشانه‌هایی از خود را در جریان انتخابات مجلس هشتم نمایان می‌ساخت اما همگان شاهد آن بودند كه این اتفاق رخ نداد و جریان حاكم توانست بدون مزاحمت، كاندیداهای شاخص و شناخته شده اصلاح‌طلب را ردصلاحیت كند. در عین حال مخالفان اصلاحات به خوبی می‌دانند كه بخش اعظم عمر مجلس هشتم كه اكثریت آن را اصولگرایان متحد دولت نهم تشكیل می‌دهند با دولت آینده همزمان است. 

ممكن است گفته شود كه مشابه چنین شرایطی در دوم خرداد هم رخ داد و دولت اصلاحات با مجلس پنجم همزمان شده بود اما نباید فراموش كرد كه جنس و نوع مجلس پنجم با مجلس هشتم كاملا متفاوت بود. مجلس پنجم، مجلسی بود كه اكثریت آن توسط جریان راست سنتی اداره می‌شد و اصلاح‌طلبان امروزین كه آن روزها با عنوان فراكسیون حزب‌اللـه فعالیت می‌كردند به همراه نیروهای میانه‌رو و تكنو كرات‌های كارگزاران، اقلیتی كاملا تاثیرگذار و توانمند را در آن شكل داده بودند.
 
اما مجلس هشتم مجلسی است كه اكثریت آن را اصولگرایان متحد دولت نهم تشكیل می‌دهند و فراكسیون اقلیت و مستقل آن نه از نظر كمی و نه كیفی در حدی نیستند كه پایگاهی قابل اتكا برای دولت احتمالی اصلاح‌طلب باشند. در چنین شرایطی است كه دولت احتمالی اصلاح‌طلب آینده با مطالباتی از جانب اجتماع مواجه می‌شود كه نه امكان حل آنها را دارد و نه از حمایت و پشتیبانی نهادهای اصلی قدرت برای برطرف كردن آنها برخوردار است. در این صورت است كه هرگونه نارسایی احتمالی ناشی از كارشكنی مخالفان از طرف افكار عمومی به پای اصلاح‌طلبان نوشته خواهد شد و بالتبع در آن هنگام دیگر نمی‌توان این مسئله را برای توجیه افكار عمومی بیان كرد. چرا كه در این صورت مردم حق دارند از اصلاح‌طلبان بپرسند شما كه این مسئله را می‌دانستید چرا مسوولیت آن را قبول كردید؟ 

كارشكنی فزاینده و سنگ‌اندازی‌های گوناگون رقبا در برابر دولت خاتمی در آینده، قطعی به نظر می‌رسد و نه خاتمی شخصی است كه از نظر خصوصیات شخصی، اهل ایستادگی قاطعانه در برابر آنها باشد نه از حمایت‌ نهادهای قدرت برای از پیش رو برداشتن آنها برخوردار است و نه موج اجتماعی مشابه دوم خرداد در شرایط كنونی وجود دارد. 

2- دولت دهم اگر با ریاست هر شخصی به جز احمدی‌نژاد تشكیل شود، وارث تمام نارسایی‌ها و مشكلاتی خواهد شد كه از دولت نهم برایش به ارث می‌رسد. می‌گویند یك عمر ناكارآمدی در عالم سیاست را می‌توان یك‌شبه و با یك سخنرانی جبران كرد اما اقتصاد و معیشت مردم از عالم سیاست جداست. 

این حوزه تنها زبانی كه سرش می‌شود علم و آمار و محاسبات است و دولت نهم به گفته رئیس و وزیر معزول اقتصادش اساسا اعتقادی به علم اقتصاد نداشته است. شعار «ما می‌توانیم» از همین بی‌اعتقادی نشأت می‌گیرد. «محمد ستاری‌فر» رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در دولت خاتمی چندی پیش گفته بود جبران بلایی كه در زمان دولت نهم بر سر اقتصاد و صنعت ایران آمد حداقل 20 سال زمان نیاز دارد و این یك فاجعه واقعی برای دولتی است كه شاید جانشین دولت احمدی‌نژاد شود. به راستی اصلاح‌طلبان اگر سخن رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را قبول دارند (كه با توجه به مقبولیت ستاری‌فر در میان این مجموعه قاعدتا این‌گونه است) با چه توجیهی قصد دارند خود را درون دهان شیر بیندازند و مسوولیت كاری را برعهده بگیرند كه حداقل 20 سال زمان می‌برد؟ آن هم كاری كه مستقیما با معیشت مردم سروكار دارد. مردمی كه به علت شرایط خاص فرهنگی و تاریخی، تاب تحمل زمان‌هایی كمتر از این را هم برای حل و فصل مشكلات‌شان ندارند. 

البته ممكن است اصلاح‌طلبان یا لااقل آن بخش از ایشان كه مشوق خاتمی برای شركت در انتخابات هستند، حرف ستاری‌فر را قبول نداشته باشند كه آنگاه وظیفه اخلاقی آنهاست كه این سخنان را تكذیب كنند. البته باید متذكر شد كه بیش از یك سال از اظهارات فوق‌الذكر رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی دولت خاتمی می‌گذرد و اصلاح‌طلبان نه‌تنها آن را اصلاح نكرده‌اند بلكه مشابه آنها را به كرات در گفتار و نوشتار خود تكرار نموده‌اند. در دنیای سیاست، عرف است كه كار دولت‌هایی كه پس از جنگ در كشوری به روی كار می‌آیند را سخت‌ترین كار ممكن ارزیابی كنند، بنابراین دولت آینده اگر رئیسی به جز احمدی‌نژاد داشته باشد، وظیفه دارد تا هم با اتخاذ سیاست‌هایی آنی ضمن بهبود فوری و كوتاه مدت سطح معیشتی و اقتصادی مردم و به‌خصوص اقشار آسیب‌پذیر كه بیشترین صدمه را از سیاست‌های اقتصادی دولت نهم دیده‌اند، برنامه‌هایی دراز مدت هم برای بهبود شاخص‌های كلان اقتصادی كشور در نظر بگیرد. اما این كار هم با توجه به ناپایداری سیاست‌های كلان در ایران و فقدان نگاه استراتژیك و درازمدت تقریبا محال است.
 
دولت آینده در این راه مسیری بی‌نهایت دشوار در پیش دارد. حتی در نگاهی خوشبینانه، صبر مردم هم به آن اندازه نیست. تمام این مسائل به كنار، نباید كارشكنی‌های قطعی كانون‌های ثروت و نهادهای اقتصادی رانتی بر سر راه دولت اصلاح‌طلب احتمالی آینده را از یاد برد. با این اوصاف آیا اصلاح‌طلبان باید برای بازگشت به قدرت تا این حد اصرار داشته باشند؟ 

3- آیا پیروزی خاتمی در برابر احمدی‌نژاد قطعی است؟ آیا آن‌گونه كه «مصطفی تاج‌زاده» ادعا می‌كند خاتمی پیروز قطعی و قاطع انتخاباتی دو قطبی با حضور احمدی‌نژاد است یا از این هم فراتر آن‌طور كه «عبداللـه رمضان‌زاده» می‌گوید هر شخصی كه در برابر احمدی‌نژاد قرار بگیرد از رقابت با او پیروز خارج می‌شود؟ 

پاسخ من به این پرسش احتمالا با استقبال و ذوق‌زدگی مخالفان اصلاحات مواجه می‌شود اما نباید به این بهانه از بیان واقعیات اجتناب كرد. به نظر می‌آید بخشی از اصلاح‌طلبان، از نوعی خوشبینی مفرط در این خصوص برخوردارند. این خوشبینی البته سابقه‌ای طولانی در بین دوستان دارد كه نمونه‌های آن فراوان است. به نظر می‌آید رای آوردن كاندیداهای انتخابات ریاست‌ جمهوری در ایران چندان به فاكتور «محبوبیت اجتماعی» وابسته نیست. توسعه نایافتگی سیاسی و فقر اقتصادی و اجتماعی از دلایل این مسئله هستند. خاتمی در صورت كاندیداتوری در انتخابات آینده علاوه بر احمدی‌نژاد و به جز دیگر كاندیداهای احتمالی، حداقل با دو رقیب دیگر نیز دست و پنجه نرم می‌كند. رقبایی كه تنها به نفع احمدی‌نژاد به میدان خواهند آمد. این دو «پول بی‌انتهای نفت‌ و نیروهای سازمان یافته» هستند. 

عامل اول كه به یمن افزایش نجومی قیمت نفت به 140 دلار در ازای هر بشكه و وابستگی روزافزون اقتصاد ایران به دلارهای نفتی در ید اختیار مطلق دولت است و عامل دوم هم كه در انتخابات گذشته ریاست‌جمهوری قدرت خود را به نمایش گذارد. اگر می‌شد قاطعانه گفت كه تنها فاكتور «محبوبیت» است كه باعث پیروزی در انتخابات می‌شود آنگاه می‌توانستیم با خیال راحت چشم انتظار جلوس خاتمی بر كرسی ریاست‌جمهوری باشیم چه آنكه رئیس‌جمهور سابق بدون شك كماكان محبوب‌ است اما همانطور كه گفته شد متاسفانه این عامل تنها عامل تاثیرگذار بر نتیجه انتخابات نیست. همانطور كه گفتمان خاتمی از نوع گفتمان احمدی‌نژاد نیست زیرا رئیس دولت اصلاحات چه در داخل و چه در خارج ایران به مردی با ادبیات فرهیخته و ادیبانه با مخاطبان خاص خود شهره است. 

خاتمی نماد و سمبل گفتمان اصلاحات و اصلاح‌طلبی و سرمایه‌ای ملی است. استفاده بی‌محابا از چنین سرمایه‌ای می‌تواند لطمات جبران‌ناپذیری به اصل جنبش اصلاح‌طلبی ایران وارد سازد.

اصلاح‌طلبان هنوز تكلیف خود را با اصل پدیده انتخابات در ایران روشن نكرده‌اند. این روزها مباحث فراوانی در باب تغییر استراتژی این جریان و عبور از مقوله انتخابات در محافل سیاسی و خبری اصلاح‌طلب جریان دارد كه به نظر می‌آید بدون تفاهم بر سر آنها، سخن گفتن از مصادیق انتخابات ریاست‌جمهوری زودهنگام باشد. 

شاید هم اگر خاتمی تا این اندازه محبوب و دوست داشتنی نبود یا می‌شد شخص دیگری را جایگزین او در جایگاه رهبری جریان اصلاحات قرار داد، این نوشتار حرف دیگری را در خود داشت اما افسوس و صدافسوس كه تنها یك خاتمی و یك تجربه جنبش اصلاح‌طلبی وجود دارد. وقتی از هر سرمایه‌ای یك عدد بیشتر در اختیار ندارید باید بیشترین حراست و حفاظت از آن را به عمل بیاورید. 


کد مطلب: 4665

آدرس مطلب: http://www.shahabnews.com/vdcc.eq0a2bqepla82.html

شهاب نيوز
  http://www.shahabnews.com