
اصلاحطلب ماندن؛ به قیمت اقلیت شدن
سرمقاله کارگزاران-28 اسفند86
28 اسفند 1386 ساعت 10:52
توپ سال نو 87 در حالی در میشود كه پیش از آن متحدان دولت چندین توپ شادی را تركاندهاند؛ توپ پیروزی اتمی، توپ پیروزی انتخاباتی و توپ حذف رقیب سیاسی. آنچه در زمستان 86 گذشت و سردترین باد و بورانهای دی و بهمن امسال هم توان برابری با آن را نبود، بستری فراهم ساخت تا جریان حاكم بیدغدغه رای مردم، پیشاپیش قبای قهرمانی در انتخابات 24 اسفند را پرو كند و رقیب را در شرایطی دشوار به حداقلیترین حداقلهای خود راضی سازد.
در این باد و بوران فصل سرد، البته آنان كه علاقهمند و هوادار اردوگاه رقیب بودند، سرما را بیش از همه احساس كردند. مغز استخوانها سوخت تا 24 اسفند آمد و رفت. از ردصلاحیت گسترده نامزدها كه از احزاب سرشناسی چون جبهه مشاركت، سازمان مجاهدین انقلاب و نهضت آزادی ایران كسی را در میدان باقی نگذاشت تا رایزنیهای گسترده شیوخ اصلاحات كه دست آخر نتیجهاش فهرستهایی دست و پا شكسته شد تا تبلیغاتی كه در آن، هم معرفی این نامزدها سخت بود و هم فرصت محدود و قانون جدید تبلیغات دستها را میبست. در چنین وضعیتی، نهایتا اصلاحطلبان توانستند در 100 كرسی شهرستان و 30 كرسی تهران وارد رقابتی نسبی با جریان پرقدرت رقیب شوند.
از این وضعیت دشوار تاكنون اصلاحطلبان 34 نامزد خود را به سلامت از آتش گذراندهاند و به بهارستان رساندهاند و در 26 حوزه دیگر نیز با توجه به تركیب رقبا، قطعا جمعی دیگر از اصلاحطلبان به این جمع میپیوندند و بنابراین فراكسیونی قابل قبول از اصلاحطلبان در مجلس هشتم شكل خواهد گرفت. از آن سو در تهران، مشاركت پایین شهروندان اصلیترین دلیلی است كه نامزدهای اصلاحطلب را از ورود به مجلس در همان مرحله اول بازداشته است. درباره دلایل این مشاركت اندك به عوامل مختلفی چون دلسردی و بیانگیزگی سیاسی، ناامیدی از اصلاحطلبان، تبلیغات رسانههای خارج از كشور و پارهای گروهها و شخصیتهای سیاسی در تبلیغ تحریم و عدمشركت، اندك بودن چهرههای سرشناس و برانگیزاننده در فهرست اصلاحطلبان (به عنوان نتیجه طبیعی ردصلاحیتها)، ضعف تشكیلاتی احزاب و گروههای اصلاحطلب برای سازماندهی مناسب نیروها بهویژه در مناطق جنوبی و حاشیهای تهران میتوان اشاره كرد.
از آنسو، جریان متحد دولت كه اولا با رانت ردصلاحیتها كه فهرست این جریان را مملو از ژنرالهای سیاسی ساخته بود و ثانیا با رانت تبلیغاتی و تشكیلاتی برآمده از امكانات عمومی و دولتی، عرصهای تنگ را برای رقابت در اختیار «یاران خاتمی» در تهران قرار داد. بگذریم كه رانت سومی هم در اختیار این تیم تدارك دیده و بیمصدوم و محروم قرار داشت و آن، در جریان شمارش آرا بود كه به جز متحدان دولت، باقی رقبا (شامل فهرست دوم جریان راست) در سلامت انتخابات شك و شبهه داشتند و آمار اعلام شده را با برآوردهای موجود و آمار میدانی به دست آمده از صندوقها مطابق نمیدیدند.اما حتی اگر این شك و شبهه هم درست باشد و مداخلات و مشكلاتی در روند شمارش آرای تهران وجود داشته باشد، این پرسش باقی میماند كه چطور در شهرستانها اصلاحطلبان توانستهاند در 55 درصد كرسیهای قابل رقابت به پیروزی برسند؟
آیا در آنجا، امكان تقلب و تخلف احتمالی كمتر از تهران است؟ اگر اینگونه است و اصلاحطلبان چنین باوری دارند، از ابتدا نباید بسیاری از چهرههای خود را از شهرستانها به تهران میآوردند و لیستی كامل برای كارزار بزرگ تدارك میدیدند و اگر هم این گمانه نادرست است، بهتر آنكه آن را كنار گذاریم و بحث و تلاش برای رفع ایرادهای جدیتر را آغاز كنیم.
نكتهای كه در اینجا جای توجه دارد آن است كه «ایرادهای موجود بر كلیت انتخابات» با «ایرادهای موجود در پروژه انتخاباتی اصلاحطلبان»، دو مقوله متفاوت است. ایرادهای دسته اول از پارامترهایی تبعیت میكند كه در اختیار اصلاحطلبان قرار ندارند و یا دستكم، تاثیرگذاری آنها بر آن حداقلی و معطوف به روابط غیررسمی قدرت است. آنچه در جریان ردصلاحیتهای انتخابات مجلس هشتم گذشت (چه در مرحله ردصلاحیتهای گسترده در هیاتهای اجرایی و نظارت و چه در مرحله رایزنیها و تایید حداقلی نامزدها)، نمونهای از ایرادهای موجود بر كلیت انتخابات بود كه فارغ از نوع عملكرد سیاسی اصلاحطلبان، تا اطلاع ثانوی در جای خود باقی است و جز با اصلاحات ساختاری و یا تحولات غیرقابل پیشبینی در فضای سیاسی، نمیتوان امیدی برای تغییر آن متصور بود. در كنار این ایرادهای كلی، «ایرادهای موجود در پروژه انتخاباتی اصلاحطلبان» نیز قابل ردیابی، بررسی و رفع و رجوع است. در واقع، اگر ایرادهای دسته اول را «ساختاری» توصیف كنیم، دسته دوم ایرادها «رفتاری» است و برخلاف دسته نخست، بدون تحولات عمده در عرصه سیاسی و زیرساختهای موازنه قدرت، قابل حل و كاستن است. این «اصلاحات رفتاری» البته در چند ساله گذشته نیز در پروژه انتخاباتی اصلاحطلبان وارد شده و میتوان گفت انتخابات مجلس هشتم نسبت به چند انتخابات سالهای اخیر، كمترین ایرادهای رفتاری را در نزد اصلاحطلبان داشته است.
اگر نگاهی به پس بیندازیم و اولین شكست اصلاحطلبان در پی دوم خرداد 76 را به یادآوریم، نقاط مثبت و قوت فعالیت انتخاباتی این جناح آشكار میشود. در انتخابات دوره دوم شوراها در سال 81، برخلاف انتخابات مجلس هشتم تقریبا همه ابزارهای ساختاری انتخابات (شامل هیاتهای اجرایی و نظارت) در اختیار اصلاحطلبان قرار داشت و به همین دلیل هم، آزادترین انتخابات دوران جمهوری اسلامی شكل گرفت كه در آن همه احزاب و گروههای پایبند به قانون اساسی امكان ارائه فهرست و حضور در انتخابات را پیدا كردند. اما در همان فضا، ایرادهای رفتاری اصلاحطلبان چنان گسترده بود كه «انتخابات آزاد شوراها» به عنوان یكی از نقاط درخشان كارنامه هشتساله اصلاحطلبان به شكست بزرگ و نقطه آغاز افول این جریان تبدیل شد. قهر با صندوقهای رای كه نتیجه توقع بیش از حد از روند اصلاحات بود، پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان را خانهنشین كرد تا در انتخاباتی با مشاركت تنها 12 درصد شهروندان، مخالفان اصلاحات بر شوراها مسلط شوند. البته چندگانگی فهرست اصلاحطلبان و گسیخته شدن كامل ائتلاف جبهه دوم خرداد نیز به عنوان عاملی ثانویه در این شكست موثر بود.
یك سال بعد و در انتخابات مجلس هفتم، اصلاحطلبان به شكلی دیگر به ایرادهای رفتاری خود باختند. ردصلاحیت گسترده نامزدهای اصلاحطلب این جناح را بر سر دوراهی دشواری میان شركت و عدمشركت در انتخابات قرار داد و به همین دلیل، عمده نیروهای موثر اصلاحطلب راه عدمشركت را پیش گرفتند و اقلیت بازمانده هم، در برابر لیست آبادگران و پایگاه اجتماعی محدود اما متشكل آنها راهی جز شكست در انتخابات نداشتند. این دوپارگی، تاثیرات خود را در انتخابات ریاستجمهوری سال 84 نیز برجای گذاشت. طیف موافق و مخالف شركت در انتخابات مجلس هفتم، با نامزدهایی متفاوت در میدان ریاستجمهوری حاضر شدند و بخش دیگر از اصلاحطلبان هم به حمایت از هاشمی رفسنجانی برخاستند. بدین ترتیب، چندگانگی و چندپارگی میان اصلاحطلبان در این انتخابات هم تداوم یافت و میتوان گفت اگرچه ایرادهای ساختاری انتخابات با ورود آرای سازمان یافته و مداخله غیرقانونی نهادهای خاص در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 افزایش یافت، اما سهپاره شدن آرای اصلاحطلبان به عنوان «ایراد رفتاری» كمتر از عوامل ساختاری در این شكست موثر نبود. ضمن آنكه بخش مهمی از نیرو و پتانسیل تشكیلاتی و سیاسی اصلاحطلبان (بهویژه طیف حامی دكتر معین) در این انتخابات هزینه همراه ساختن تحریمیها و كشاندن آنها به میدان انتخابات شد كه به نظر میرسد، به نسبت تلاش انجام شده، نتیجهبخش نبود و عملا فضای انتخابات به عرصه گفتوگویی فرسایشی میان دو گفتمانی كه هیچ یك، آن دیگر را مجاب نمیكرد، تبدیل شد.
تجربههای این سه انتخابات در كنار عملكرد جریان حاكم علیه مجموعه اصلاحطلبان و نیروهای محذوف سیاسی، آنها را واداشت تا در انتخابات دوره سوم شوراها و نیز مجلس هشتم به ائتلاف و همگرایی برسند. این ائتلاف البته در انتخابات سال گذشته شوراها كاملتر بود و عملا سه طیف اصلی اصلاحطلبان یك فهرست ارائه و به توفیق نسبی هم دست پیدا كردند. در انتخابات مجلس هشتم اما، این ائتلاف به دو فهرست ائتلاف اصلاحطلبان (یاران خاتمی) و حزب اعتماد ملی انجامید و درصدی تفاوت میان آنها بروز یافت كه گرچه مناسبتر آن بود كه چنین اتفاقی رخ نمیداد، اما برآورد نتایج انتخابات نشان میدهد عملا فهرست دوم (اعتماد ملی) به فهرست حاشیهای تبدیل شده و همانطور كه حامیان جناح حاكم به فهرست اصلی (متحدان دولت) رای دادهاند و نه فهرست فرعی (ائتلاف فراگیر)، در اینجا نیز ملاك شهروندان فهرست «ائتلاف اصلاحطلبان» (یاران خاتمی) بوده و نه حزب اعتماد ملی.
بازخوانی روند رفتاری اصلاحطلبان در سالهای 81 تا 86 نشان میدهد كه با وجود تداوم حاكمیت جریان مخالف اصلاحات، در عین حال ایرادهای اصلاحطلبان در تدوین و طراحی پروژه انتخاباتی خود كاهش یافته و دستكم، ایراد اصلی یعنی «چندپارگی» مرتفع شده است. كما اینكه برخلاف انتخابات مجلس هفتم، در انتخابات این دوره، رد صلاحیتهای گسترده نیز نتوانست پیوند میان نیروهای اصلاحطلب را بگسلد و حتی احزابی چون جبهه مشاركت، سازمان مجاهدین انقلاب و نهضت آزادی ایران با هدف حفظ ائتلاف و همگرایی اصلاحطلبان بر شركت در انتخابات تاكید كردند و در نتیجه هواداران اصلاحات در روز انتخابات با سردرگمی و آدرسهای مختلف مواجه نشدند. با این حال، انتخابات مجلس هشتم نشان داد كه هنوز هم «ایرادهای رفتاری» متفاوتی در اردوگاه اصلاحطلبان دیده میشود.
این ایرادها عموما نه در نزد سیاسیون و راهبران كه به پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان برمیگردد؛ پایگاهی كه گویا هنوز پیامدهای آشكار حاكمیت جریان مخالف اصلاحات در حوزههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را بر سرنوشت تكتك شهروندان باور نكرده و به راحتی با خالی گذاشتن میدان و قهر از صندوقهای رای، اجازه تثبیت و تحكیم پایههای حكمرانی این جریان را فراهم میسازد. در واقع، طیفی از حامیان اولیه اصلاحات (كه متاسفانه طیفی گسترده با آرایی قابل توجه را تشكیل میدهند)، نیروهایی را در بر میگیرند كه برای مشاركت در انتخابات به دنبال «انتخاباتی بیعیب و ایراد» میگردند. انتخاباتی كه نه تنها آزاد،سالم و منصفانه كه حتی «موثر» باشد. (بیآنكه پاسخ دهد در صورت وجود چنین انتخاباتی دیگر چه نیازی به اصلاحات است؟). چنین است كه این جریان نه در انتخابات آزاد شوراهای دوم، نه در انتخابات جدی و رقابتی ریاست جمهوری نهم و نه در انتخابات كمهیجان اما تعیینكننده مجلس هشتم وارد نمیشود و امیدوار است از این طریق مشروعیت حكمرانان را دچار خدشه كند. حال آنكه، دستاورد این روند به خوبی پیش روی ناظران قرار دارد.
یك نمونه آشكار از نتایج خط تحریم و عدمشركت، تبدیل شدن انتخابات آزاد، سالم و منصفانه دوره دوم شوراها به انتخابات مجلس هشتم است كه فاصلهای بعید با معیارهای یك انتخابات استاندارد را داشت. اگر كسانی در آن دوره از انتخابات شوراها با این ادعا كه «انتخابات در ساختار موجود تاثیری ندارد» مشاركت نكردهاند، با دیدن تفاوتهای اساسی میان این دو انتخابات به راحتی میتوانند صحت و سقم ادعای خویش را دریابند و میزان این تاثیر را بیابند. البته خط تحریم و عدمشركت در انتخابات، طیفهای ملایمتر و منطقیتری را هم در برمیگیرد. كسانی كه در انتخابات دوره دوم شوراها، ریاست جمهوری نهم و دوره سوم شوراها شركت كردهاند، اما در انتخابات مجالس هشتم و هفتم به دلیل رد صلاحیتهای گسترده مشاركت نداشتهاند، از این دسته افراد هستند.
به نظر میرسد نیروهای سیاسی اصلاحطلب در گفتوگو با جریان تحریم و عدمشركت بهتر است این طیف را مخاطب گفتارهای خود قرار دهند و از ادامه گفتوگوهای بیحاصل با طیف تند و بیمنطق نخست، خودداری كنند. در مقام گفتوگو با این طیف ملایمتر از جریان تحریم و عدمشركت، باید گفت كه راه اصلاحات راهی طولانی، فرسایشی، پرفراز و نشیب و بسیار زمانبر است. اصلاحات تا زمانی میتواند این راه را ادامه دهد كه بكوشد از هر روزنی، معبری برای خویش بیابد. در واقع، برای اصلاحطلبان «راه، خود مقصد است.» این ادامه راه ممكن است در شرایطی مستلزم تحمل بیشترین سختیها، بدترین توهینها و انگشتنماترین تمسخرها باشد. همچنان كه در جریان انتخابات مجلس هشتم، كسانی كه بیهیچ اجر و مزدی در ستادهای انتخاباتی اصلاحطلبان به فعالیت پرداختند، هم از تحریمیهای تندرو توهینها شنیدند، هم عوامل دولتی در برابرشان مشكلساز شدند و هم مردم عادی كار آنها را به دیده تردید مینگریستند. برگزیدن چنین راهی، البته برای هركس آسان نیست.
بسیار میتوان از جمع نیروهای جوان و حتی میانسال اصلاحطلب در سالهای قبل، افرادی را مثال زد كه چون از روزهای پرشور به حاشیهنشینی و انزوای اصلاحات رسیدهاند، ترك عرصه كردهاند و راه خویش رفتهاند و طریقت عافیت را پیش گرفتهاند، جمعی دیگر تحمل حاشیهنشینی و دوری از قدرت را دارند، اما تحمل انزوای اجتماعی و شنیدن توهین و تمسخر مردمان عادی برایشان دشوار میشود.
به راستی هم كه تحمل فشار جامعه و مردم سختتر از محدودیتهای حكومتی و سیاسی است. این وضعیتی است كه در جامعهای دوقطبی، به شكل طبیعی نصیب اصلاحطلبان میشود. كسانی كه در تندترین شرایط و در دورانی كه فضا به سوی انسداد میرود و بدنه جامعه اسیر احساسات و عقدههای برآمده از فشارهای همهجانبه است، میكوشد همچنان راه گفتوگو، تعامل و مبارزه مسالمتآمیز و قانونی و علنی و سود جستن از ابزارهایی چون انتخابات را زنده و باز نگاه دارد. چنین رویه و رویكردی طبعا در چنین جامعهای در اقلیت قرار میگیرد. این واقعیتی است كه اصلاحطلبان و مخاطبانشان باید آن را بپذیرند و حتی اگر اكثریت مجلس را هم به دست آورده بودند، نباید چشم بر این واقعیت میبستند. گفتمان اصلاحات دیری است به گفتمان اقلیت، تحت فشار و آسیبپذیر تبدیل شده كه حفظ و حراست از آن، با سود جستن از همه ظرفیتهای موجود (از جمله انتخابات) وظیفه اصلی اصلاحطلبان است. در این مسیر، رفع ایرادهای رفتاری همچون ضعف تشكیلاتی، توجه جدیتری به مناطق جنوبی و حاشیهای شهرها، تغییر نوع نگاه برنامهها از مدیریتی به اجتماعی و بازسازی منطقی ساختار موجود ائتلاف اصلاحطلبان از جمله مواردی است كه میتواند به بهبود موقعیت اصلاحطلبان منجر شود. طبعا پرداختن به هر یك از موارد، مجال خود را میطلبد.
نویسنده: محمد جواد روح
کد مطلب: 2018
آدرس مطلب: http://www.shahabnews.com/vdcc.sqia2bqx4la82.html