
مصافى به قدمت تاريخ
روزنامه ایران-9 تیر87
9 تير 1387 ساعت 13:48
ماجراى دور اول و دور دوم انتخابات رياست جمهورى نهم داستان بسيار تأمل انگيز و عبرت آموزى است. در مبارزات انتخاباتى دور اول با گرد و غبار و ازدحام قابل توجهى مواجه بوديم ليكن به تدريج كه به روز انتخابات نزديك شديم، پرده هاى بسيار كنار رفت؛ برخى از نامزدهاى پرسابقه سياسى كه ظاهراً مكتبى وانقلابى مى نمودند، به نفع برخى جريان هاى تجديدنظر كرده قدرت طلب كنار رفتند و برخى ديگر هم بنا به ملاحظاتى ديگر كه در جاى خود قابل بررسى است، اعلام انصراف كردند.
آرايش دو «جريانى» كه نهايتاً به مرحله دوم رسيدند، به واقع آرايش تاريخى خيره كننده اى بود، آرايشى كه به گمان بنده بسيار بسيار زود است درباره آن بتوان قضاوت روى هم رفته مستوفا و نزديك به واقعى كرد. بنده معتقدم يكى از جذاب ترين، جالب ترين و آموزنده ترين فرازهاى تاريخ بعد از انقلاب، مصاف دور دوم انتخابات رياست جمهورى نهم است، مصافى به قدمت تاريخ، تجلى گر همه مبارزات طول تاريخ بشر. مصافى كه تبيين تفصيلى آن دست كم گذشت نسلى را طلب مى كند.
اما در اينجا بدين مقدار حداقلى و اشاره گونه مى توان و بايد بسنده كرد: از طرفى «جريانى» ايستاده است كه دانشگاهيان و حوزويان فراوان و نامدارى گروه گروه از آن حمايت مى كنند. احزاب و گروه ها و مطبوعات سازمان يافته و هماهنگ و آزموده تر مدرنيستى يكى پس از ديگرى به خيل عظيم و هيبت زاى حاميان آن مى پيوندند. برخى از اساتيد معروف دانشگاهى به همراه برخى روزنامه نگاران و مقاله نويسان مشهور روزنامه اى، ميادين بزرگ شهر تهران را با اطلاع قبلى صحنه تبليغ و ترويج اين جريان پرسابقه و پرسرمايه و پرعظمت كردند. ستادهاى ريز و درشت در منازل و مغازه هاى بسيارى به يمن و بركت توزيع سخاوتمندانه بخش بسيار كوچكى از آن سرمايه ها فعاليت مى كردند.
همچنين تلاش فراوانى صورت مى گرفت تا بر تعداد فيلسوف- فقيهان نامدار حامى افزوده گردد و بايد افزود كه روزى نبود كه بزرگى، فيلسوفى، فقيهى، جامعه شناسى، سياست شناسى و خلاصه عالمى دانشگاهى يا حوزوى به طومار فزاينده حاميان اين جريان اضافه نشود. جريانى با انبانى بزرگ و سنگين از تجربه و تدبير و سياست و كياست و سوابق قرابت با طلايه داران انقلاب؛ جريانى با شيخوخيت و زعامتى فراگير و گسترده در لايه هاى مختلف حكومتى، مديريتى، و تجارتى؛ جريانى حامل فقاهت، تفسير و مصلحت انديشى و مصلحت بينى، هم در انقلاب و هم در نظام و هم در اسلام، بى هيچ كمى و كاستى؛ جريانى كه نه تنها كثيرى از مشاهير قدرت و ثروت و معرفت را با خود و در كاروان خود همراه داشت و همراه كرد كه در خارج از مرز ها به تناسب داخل كشور از حمايت هاى پنهان و آشكارى برخوردار بود. نه تنها برخى از شيوخ خليج فارس و شيوخ برخى از جمهورى هاى عربى كه شيخ و اجله همه آنها نيز به ايما و اشاره حامى اين جريان بودند و نه تنها اين قبيل زعماى ممالك اسلامى كه برخى از زعماى بلاد افرنگ نيز نمى توانستند جلوى شور و شوق حمايت آميز خود را نسبت به اين جريان بگيرند و آن را چند صباحى پنهان نگه دارند.
در طرف ديگر، «جريانى» قرار داشت كه به زحمت مى شد نام جريان بر آن چسباند. جريانى بى سرمايه و بى شيخوخيت، جريانى بدون زعامت و حمايت در لايه هاى مختلف حكومتى، مديريتى و تجارتى. جريانى كه نه فقاهت داشت و نه تفسيرهاى چند ده جلدى؛ جريانى كه نه براى انقلاب و نظام قائل به مصلحت انديشى بود و نه معتقد بود كه با بستن چشم بر حقايق ارزشى و بينشى اصيل اهل بيتى بايد براى اسلام مصلحت بينى كرد. جريان غريبى بود! جريانى غريب و تنها. به زحمت مى شد حزبى، تشكلى، يا گروهى سياسى يا شبه سياسى را يافت كه بخواهد يا جرأت كند از آن حمايت كند و به زحمت مى شد در ميان عالمان دانشگاهى و حوزوى فردى را يافت كه علناً از اين شبه جريان كوچك سازمان نيافته بى پول و سرمايه و پشتوانه حمايت كند. مطبوعات مؤثر و جاافتاده تر و مقبول تر مدرنيستى و هم، در مواردى، مطبوعات غير مدرنيستى سنتى نيز به لطايف الحيلى اين جريان نحيف بدون حامى را تضعيف و تحقير مى كردند.
به زحمت مى شد روزنامه نگار و مقاله نويس روزنامه اى را يافت كه حاضر باشد به نحوى ولو تلويحى از اين جريان غريب نحيف حمايت كند. هركس در آن ايام قوا و نيروهاى دوطرف را در مجموع و يا در يك روز مقايسه مى كرد، در انديشه مى شد كه براستى اين جريان غريب با چه سرمايه و با چه جرأتى پا بدين ميدان سهمگين گذارده است براستى هيچ جزء و بخشى از جريان دوم قابل مقايسه با جريان اول نبود: نه قدش، نه وزنش، نه سرمايه اش، نه حاميان صاحب قدرت و ثروت و معرفتش، نه توان رسانه اى و مطبوعاتى اش، نه تجربه اش، و نه حاميان گونه گون شيخ و شاه و فرنگى اش. پس اين جريان براستى چه داشت و به اتكاى چه چيزى پا بدين ميدان بسيار بسيار نابرابر گذاشته بود سرمايه هاى اين جريان براى چنين ميدانى، همچون خودش، غريب بود. خيلى ساده و به اجمال، سرمايه هايش عبارت بود از سادگى و صداقت، دردمندى و دردشناسى و شوق خدمت و رفع تبعيض و محروميت. سرمايه اين جريان عشق و اعتقاد شيعى به عدالت و تبعيت از الگوهاى علوى به قدر فهم و درك خود و شرايط و پذيرش نيروهاى سياسى در صحنه بود.
در آن چند روز قبل از ۴ تيرماه روزى نبود كه دانشجويانى پاك دل و مخلص سراسيمه وارد نشوند و جريان اين نبرد بسيار بسيار نابرابر و در برخى موارد ناجوانمردانه را گزارش نكنند. روزى نبود كه به طرق مختلف شنيده نشود كه برخى از همين سنخ دانشجويان، امكانات قليل مادى و مالى خود را در آن ايام صرف تبليغات براى ايمان و اعتقادشان نكنند. دست كم شور و شوق و اشك هايشان حكايت از اين شيدايى و فداكارى مى كرد.
پاسخ به اين سؤال كه چه شد كه مردم به احمدى نژاد رأى دادند چندان دشوارى و پيچيدگى ندارد. به اعتقاد بنده مردم ايران يكى از درخشنده ترين و زيباترين جلوه هاى حق شناسى و عدالتخواهى كم نظير خود را در اين ماجرا به نمايش گذاشتند. هر چه از اين رويداد تاريخى بيشتر فاصله بگيريم تابندگى و زيبايى اين جلوه بيشتر نمايان خواهد شد. اگرچه امكان دارد به نظر برخى اين قضاوت زودهنگام تلقى شود زيرا به يك معناى عميق و همه جانبه اى ماجراى آن رقابت و نبرد نه تنها پايان نپذيرفته بلكه تازه از ۴ تيرماه ۱۳۸۴ وارد مراحل و صورت هاى جدى تر و گاه ناجوانمردانه ترى شده است. اگرچه موافقم كه آن نبرد در صورت هاى مختلف واعلام نشده، نه تنها متوقف نشده كه روز به روز بر دامنه آن افزوده مى شود. ليكن قضاوت بنده صرفاً درباره فهم و انتخاب ملت ايران در چهارم تيرماه هشتاد و چهار است. اكنون قائل نيستم كه دولت نهم قطعاً بر خيل عظيم معضلات و مشكلات محصول سازوكار شبكه مفسد فزون طلب غارتگر قدرت- ثروت دوران پس از جنگ فائق خواهد آمد. همچنين، گمان نمى كنم كسى بتواند پيش بينى كند كه دولت نهم قطعاً بر توطئه ها و دسيسه هاى افراد و جريان هاى مفسد و غارتگر بيت المال پيروز خواهد شد.
بخشى از ماجرا البته به تدبير و ذكاوت دولت نهم و رئيس آن بستگى دارد كه چقدر علاوه بر برخوردهاى موردى جهت قطع ايادى آن شبكه غارتگر طغيانگر مفسد، توانايى برخورد نظام مند و سياستگذارانه با اين شبكه شوم را داشته باشد اما روشن است كه اين همه ماجرا نيست. همه شخصيت ها و مسئولين مختلف حكومتى، هريك نقش خود را در اين معركه ايفا خواهند كرد. و البته در «يوم يقوم الحساب» هم پاسخگوى اعمال خود خواهند بود. همچنين، صنوف و اقشار مختلف اجتماعى، اعم از دانشگاهيان و حوزويان، صاحبان ثروت و قدرت و آحاد مردم ايران هر يك سهم و مسئوليت خود را دارند.
رئيس دولت مدتهاست كه به تصريح و به تلويح مى گويد دولت در موضوع عدالت و نيز در مبارزه خود عليه مفسدان اقتصادى تنهاست و اين يعنى، مفسدان اقتصادى همدستان سياسى پرقدرتى را درون حكومت پشت سر خود دارند كه به موقع از آنها حمايت و حفاظت مى كنند. اين سخن رئيس جمهور از وقايع بنياناً شومى در آينده نه چندان دور خبر مى هد.
آنچه اما از اهميت مبنايى فوق العاده سرنوشت سازى برخوردار است، اين است كه ملت ايران در اثر اعمال و افعال كنونى رجال و مسئولان سياسى (همچون شراكت در غارت ها، همدستى و همراهى و تأييد پنهانى چپاول بيت المال، و همزمان مظلوم نمايى و توصيه خلق به پاكدامنى و امانتدارى و تقوا، و نيزحق پوشى ها و دروغ ها و سكوت ها و تجاهل ها و عافيت طلبى هاى دنياطلبانه) عملاً روزى به اين نتيجه برسد كه: براى تأمين مسكن و اشتغال و ازدواج و تحصيل خود و فرزندان مان بايد دست از عدالتخواهى و مبارزه با مفسدان و غارتگران برداشت و به نحوى با آنها كنار آمد. زيرا ديديم كه تنها دولتى كه قدرى به علويان شباهت داشت، بدترين وضع معيشتى را براى خود و فرزندان مان رقم زد. آرى! دولتمداران نهم مردان دلسوز و زحمتكشى هستند و برخى از آمال شان و آرمانشان ما را تا حدودى به ياد نيكان و شفيقان و علويان مى اندازد. ليكن چه سود عاقبت الامر ما مى خواهيم زندگى كنيم و امور زندگى مان قرار و سامانى داشته باشد، و البته به آقا اميرالمؤمنين و فرزندانش هم احترام مى گذاريم و براى تعظيم و تكريم شان هر ساله مراسم سوگوارى مجللى برگزار مى كنيم!
آيا ملاحظه مى شود كه تنهايى دولت در امر عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادى چه معناى ژرفى دارد (دقت كنيم! بحث بر سر كفايت و مناسبت يكايك سياستهاى دولت نيست كه اين امور مقام ديگرى مى طلبد) آيا روشن نيست كه در صورت ادامه اين تنهايى و رهاگذاشتن گرگ ها و كركس ها و كفتار ها در حمله به اقتصاد مملكت و حراست و حفاظت از آنان هنگام مواجهه با دولت، نتيجتاً خراب تر شدن وضع معيشتى مردم، آحاد مردم چه احساسى نسبت به آرمان طلبى و عدالتخواهى و مبارزه با مفاسد اقتصادى پيدا مى كنند آيا روشن نيست كه اين احساس بى تفاوتى و بلكه انزجار نسبت به اين ارزشهاى بنياناً هويت بخش چه تبعات و نتايجى براى انقلاب اسلامى خواهد داشت آيا بنياناً چيزى از انقلاب اسلامى باقى خواهد ماند نيز، آيا روشن نيست كه سكولاريسم با تمام قامت خود در روح و فكر و احساس ملت ايران به نحو وثيقى تعبيه و تحكيم خواهد شد در آن هنگام و در آن صورت، آيا جا ندارد از خود سؤال كنيم: براستى حال كه آرمان طلبى ها و عدالتخواهى هاى ملى و بين المللى ما منتفى شده است، منازعات و مناقشات ما با افرنگيان ديگر بر سر چيست و بنيانى تر از اين، براستى ما براى چه انقلاب كرديم آيا اين سؤال با تمام قدرت و قوت برايتان مطرح نمى شود اگر مطرح نشده و نمى شود، دست كم پاى حرف بسيارى از جوانان و نوجوانان اين مملكت بنشينيد كه بدون اين تحليل ها، به اين سؤال رسيده اند و اگر گوش شنوايى پيدا كنند، آن را مطرح مى كنند.
آرى! روى سخن اين بنده نه با جوانان و نوجوانان و مردم عادى اين مرز و بوم است كه سر در گريبان خود دارند و زندگى شان را مى كنند، كه با همه مسئولان است!
هر كه هستيم بايد بنشينيم و صادقانه دست كم به خودمان- آرى! به همان قلب مان- پاسخ دهيم كه: براستى ما براى چه انقلاب كرديم طفره رفتن سودى ندارد زيرا روزى با شهدا و جانبازان و خانواده هاى رنج كشيده آنها در اين دنيا و به نحو بى پرده اى، در ديار باقى مواجه خواهيم شد، مواجهه هاى فوق العاده هراسناك و بس خرد كننده. «و مالى لااعبد الذى فطرنى و اليه ترجعون».
& نویسنده: سعید زیباکـلام، استاد دانشگاه تهران
کد مطلب: 4642
آدرس مطلب: http://www.shahabnews.com/vdch.knkt23n-iftd2.html