
تحلیل حسین مرعشی از انتخابات آتی ریاست جمهوری
احمدینژاد روحانیت را دست کم گرفته است
روزنامه اعتماد-13 تیر87
13 تير 1387 ساعت 7:48
کمتر از یک سال تا انتخابات ریاست جمهوری ایران باقی مانده. هرچه به انتخابات نزدیک تر می شویم هجمه رقبا به هم و طرح های رنگ به رنگ دولت برای جلب رای مردم بیشتر می شود. چنان که زنان مرخصی تشویقی می گیرند، حرف توزیع یارانه نقدی زده می شود، رئیس مجلس به سفرهای استانی می رود و عباس پالیزدار در جهت لکه دار کردن دامان روحانیت برمی آید. در چنین وانفسایی گروهی از اصلاح طلبان و اصولگرایان به فکر آن افتاده اند که به جای رقابت با هم -که می تواند به تقویت جایگاه تنزل احمدی نژاد بینجامد- درصدد تشکیل جبهه نجات ملی برآیند. یعنی هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب بر سر یک کاندیدای میانه اجماع کنند. هرچند بعید است چنین اجماعی حاصل شود چرا که هیچ کدام از دو جناح آنقدر از خودگذشتگی ندارند که برای بازگرداندن کشور به مسیر عقلانیت از کاندیدای اصلح خود بگذرند. از طرفی هنوز اختلاف نظر دو جناح چنان زیاد است که به زعم حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی «مهم ترین دغدغه اصولگرایان آن است که در رقابت با احمدی نژاد اصلاح طلبان رای نیاورند.» پس اولین گام اصولگرایان «سعی در حذف اصلاح طلبان با تیغ ردصلاحیت هاست» در چنین شرایطی امکان آنکه اصلاح طلبان بر سر یک کاندیدای راست میانه با اصولگرایان اجماع کنند، وجود دارد. البته کماکان گزینه مطلوب ارائه یک شخصیت اصلاح طلب از جناح چپ و معرفی یک گزینه اصولگرا از جناح راست است. در این صورت رقابت سه جانبه یی در کنار احمدی نژاد شکل می گیرد که موجب نگرانی هر دو جناح است. حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران و قائم مقام رئیس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان برای انتخابات مجلس هشتم، ضمن بررسی انتخابات مجلس هشتم و کاستی های آن برای اصلاح طلبان، تصویری از انتخابات ریاست جمهوری پیش رو و گزینه های مطلوب و ممکن آن ارائه کرده است.
- به زودی اصلاح طلبان باید خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده کنند و تصمیم بگیرند که در انتخابات حضور داشته باشند یا نه، تجربه انتخابات مجلس هشتم هم نشان داد که در شرایط نابرابر اصلاح طلبان با وجود داشتن لیست 30 نفره در تهران شکست خوردند و ارائه لیست 30 نفره خود جوابی شد برای اعتراضات اصلاح طلبان به ردصلاحیتهای گسترده.
در انتخابات مجلس ما سه نقطه منفی داشتیم که روی مولفههای سیاسی و نتیجه انتخابات اثر گذاشت. اولین نکته، ضعف رهبران جبهه اصلاحات بود. به رغم آنکه جبهه را برای حضور در انتخابات فعال کرده بودند موفق نشدند چتر حمایتی را برای جبهه ایجاد کنند.
- رهبران یعنی چه کسانی؟
همه کسانی که مسوولیت جبهه را داشتند.
- یعنی آقایان خاتمی و کروبی؟
بله.
- آقایهاشمی را هم در این گروه به حساب میآورید؟
آقایهاشمی هیچ وقت لباس رهبری جبهه اصلاحات را نپوشیدند. کسانی که جبهه را مدیریت میکنند، نه فقط آقای خاتمی بلکه شورای سیاستگذاری که برای اداره انتخابات شکل گرفته بود. باید اینها در تعامل با نظام، فضا را برای رفتار عادلانه نظام با جبهه فراهم میکردند.
- میتوانستند؟
اگر نمی توانستند نباید جبههای را فعال میکردند. ما با رقیب میتوانیم مقابله کنیم اما با مجموعهای از نهادهای حکومتی نظام نمی توانیم مقابله کنیم. نمی شود همزمان با دولت، شورای نگهبان و... وارد چالش شویم. نمی شود همه برگهای برنده متعلق به نظام را بدهیم به رقیب و خود بدون برگ در میدان بازی کنیم. این بازی عاقلانه نیست.
- قدرت چانه زنی آقایان اینقدر بود که جلوی همه نهادها بایستند؟
نه، اگر قرار بود این مقدار مورد بی مهری و فشار قرار بگیریم، نباید در انتخابات شرکت میکردیم. اگر نظام ما را در حدی قبول ندارد که نتوانیم از مقصرترین افرادمان در مرحله تایید صلاحیت دفاع کنیم و در اعمال نظارت بر انتخابات نتوانیم برای صندوقها ناظر انتخاب کنیم، بهتر بود در انتخابات شرکت نکنیم.
- چرا شرکت کردید؟
این تصمیمی نبود که در آن مقطع بگیریم. قبل از ورود باید این تصمیم گیریها انجام میشد.
- یعنی بعد از ورود، شما در مقابل عمل انجام شده بودید؟
بله، در مقابل عمل انجام شده بودیم. ضعف دیگر ما این بود که استراتژی متضاد تبلیغاتی داشتیم. ما باید با استراتژی واحد برای ارتباط با افکار عمومی وارد شویم. یا رفتیم و رایزنی کردیم و فضا را برای حرکت مناسب دیدیم که باید افکار عمومی را برای حضور در انتخابات دعوت کنیم. اگر در انتخابات حضور پیدا نکنیم و مردم را هم تشویق نکنیم، یعنی موضع منفی گرفتیم. اما اینکه در انتخابات حاضر باشیم و به مردم بگوییم تشریف بیاورید به ما رای بدهید و همزمان بگوییم انتخابات عادلانه نیست، در بررسی صلاحیتها اجحاف شده، کاندیدا نداریم، کاندیدای اصلح ما را زدند، به نتیجه انتخابات اعتماد نداریم و به شکایات ما رسیدگی نشده، عملاً دو استراتژی متضاد است. از یک طرف میخواستیم در انتخابات حاضر باشیم، از یک طرف همه حرفهایی که جبهه ما میزد داد از مظلومیت، شرایط ناسالم و تقلب بود.
- شما کماکان وقت داشتید در انتخابات شرکت نکنید. این گزینه هم مطرح بود؟
این تصمیم جمعی بود. همه گروهها چنین چیزی را قبول نداشتند. ضمن آنکه هیچ گروهی حاضر نبود مسوولیت حاضر نشدن در انتخابات را بپذیرد.
- مسوولیت چه بود؟
پیامدهایی داشت. هیچ کس حاضر نبود پیامدها را بپذیرد. مشکل سوم ما هم تشکیلات بود. انتخابات نشان داد رای تشکیلاتی تشکلهای سیاسی اصلاح طلبان در جامعه ضعیف است.
- گفته میشد اگر از انتخابات کنار بکشیم، از صحنه سیاست حذف میشویم؟
بالاخره این یک موضوع جدی بود.
- امروز از آن حق حضور صیانت شده؟
ما به عنوان رقیب موقعیت خودمان را تثبیت کردیم. ما اجازه ندادیم دعواهای راهبردی ما با دولت و سیاستهای حاکم بر کشور به یک دعوای تاکتیکی درون جبهه اصولگرایان تبدیل شود. اصولگرایان علاقه مند بودند اختلافات به دعوای داخلی تبدیل شود و از سطح استراتژی به سطح تاکتیکها بیاید. چون عامه مردم شاید نتوانند تفکیک کنند که این اختلافات چقدر اصالت دارد، جامعه را با دعوای درون جناحی سرگرم کنند.
- همان بحثی که گفتید در درون خودشان گروهی منتقد میشود و به ظاهر نقش اصلاح طلبان را بازی میکنند؟
بله، یک گروه میشد طرفدار و دیگری مخالف دولت. اگر مردم به دولت رای میدادند، خودشان بودند و اگر به منتقدان دولت رای میدادند هم باز خودشان بودند. یکی از دلایلی که به سمت تحریم کامل نرفتیم آن بود که خودمان را به عنوان رقیب تثبیت کنیم، که کردیم.
- چطور شد که لیست سی نفره دادید؟
اصرار روحانیت مبارز از همه بیشتر بود. مشکل فنی ما این بود که نمی توانستیم در شرایطی که کسانی افراد اقلیت شاخص مجلس هفتم بودند و در فضای اصلاحات گام زده بودند و در انتخابات هم حاضر بودند، لیست را ناقص ببندیم. نمی شد وجود این افراد را نادیده بگیریم. واقعیت این بود که به اندازه کافی کاندیدا برای بستن لیست 30نفره داشتیم اما چهرههای اصلی ما نبودند. ردههای دوم و سوم ما حضور داشتند، نمی شد به جامعه دروغ بگوییم، حتی لیست کمتر از 30نفر معنی اعتراض هم نداشت. مگر میشد لیست مثلاً 10 نفره ببندیم بعد به مردم بگوییم بیایید به 10 نفر از ما و 20 نفر از رقیب رای بدهید. این یک پارادوکس بود. ما کاندیدا داشتیم، اما چهرههای اصلی ما نبودند.
- زمانی که شما گفتید اگر کنار برویم، یک عده از درون دولت میشوند اپوزیسیون و اصلاح طلبی را مصادره میکنند، کیهان جواب داد اصلاح طلبان چه دارند که ما بخواهیم مصادره کنیم. در انتخابات ریاست جمهوری چه جوابی برای این حرف دارید؟
جبهه اصلاحات باید در مورد چند مساله برخورد جدی کند؛ اول اتحاد درون جبهه یی. هیچ گروهی نباید تلاش کند نظرات خود را بر جبهه تحمیل کند. تحمیل نظرات، انسجام درونی را کاهش میدهد. یکی از اشکالهای اساسی ما از انتخابات شوراهای دوم تا امروز، نبودن ساز و کار رسمی و مورد قبول همه گروهها برای همکاری بوده است. اولین مسالهای که در انتخابات آینده باید حل شود، ایجاد ساز و کار مناسب برای ائتلاف است. باید از ائتلافهای موردی عبور کنیم و وارد یک جبهه رسمی و متحد برای آینده شویم. هر نوع تصمیم برای حضور یا عدم حضور در انتخابات، معرفی یک یا چند کاندیدا و هماهنگی و همکاری با جناح رقیب باید تصمیم مشترک باشد و در جبهه متحد اتخاذ شود. اگر چنین اتحادی به وجود بیاید، اصلاح طلبان حرفهای اساسی و جدی برای گفتن دارند. برخلاف نظر کیهان اتفاقاً اصولگرایان حرفی برای گفتن ندارند. اصولگرایان یکسری شعارهایی طرح کردند. کشوری را که در حال خیزش صنعتی بود، زمینگیر کردند. جناح اصولگرا باید پاسخ تصمیمات بسیار نابهنجار و غیرموجه و غیرکارشناسی مجلس هفتم و دولت نهم را بدهد. انتخابات پیش رو از این جهت، انتخاباتی است که باید پرونده مجلس هفتم و دولت نهم را برای مردم باز کند، فرصت خوبی است و اصولگرایان حاکم باید به سوالات بسیار زیاد پاسخ دهند. فرصت تاریخی برای جناح اصلاح طلب وجود دارد که راهکارهای خود را برای اداره کشور و تحول اساسی در نظام سیاسی، اداری و اقتصادی ارائه کنند. حرفهای زیادی برای گفتن داریم.
- برای شرکت در انتخابات و گفتن این حرفهای مهم، قدم اول داشتن کاندیدای خوب است...
اولین قدم اتحاد جبهه است.
- قدم دوم داشتن کاندیدا. شما کاندیدایی دارید که بشود روی او ائتلاف کرد؟
جبهه اصلاح طلبان، حداقل نصف کشور است. یک جناح ریشه دار تاریخی است. ریشه در انقلاب و خط امام دارد. در تمام صحنههای اصلی نظام حضور داشته؛ در استقرار نظام، دفاع از کشور و پس از جنگ. نمی توان گفت نیمی از کشور شخصیت معتبر ندارد. اتفاقاً ما شخصیتهای معتبر فراوانی داریم. اما مهم آن است که تصمیم ما تصمیم جبههای باشد. اول باید جبهه منسجم شویم، باید با نظام رایزنی روشن و مشخص شود. نظام حساسیتهایی راجع به شعارها و کارکردهای ما دارد که باید آنها را بشنویم و ترتیب اثر بدهیم. ما هم گلایههایی از نهادهای داوری نظام مثل شورای نگهبان داریم که باید تکلیف مان را روشن کنیم. بعداً باید وارد انتخاب کاندیدا شویم. انتخاب باید کاملاً در درون جبهه دموکراتیک انجام بگیرد. ما از فراوانی شخصیتها برخورداریم که هر کدام میتوانند کشور را به خوبی اداره کنند. در میان نیروهای میانی و جوان انتخابهای فراوانی داریم. در میان شخصیتهای باسابقه هم انتخابهای متعددی داریم. میتوانیم در مورد یکی از آنها به تفاهم برسیم مشروط بر آنکه اول جبهه متحد شکل بگیرد بعد بحث اشخاص مطرح شود.
- وقتی از اشخاص میگوییم، خوب است اسامی را بگوییم.
آقای خاتمی میتواند یک انتخاب باشد. آقای کروبی، دکتر حبیبی، دکتر نجفی، مهندس زنگنه، دکتر جهانگیری و...
- چند ویژگی مهم برای کاندیدای اصلاح طلبان وجود دارد؛ تایید صلاحیت شود، روی او اجماع شود و بتواند از مردم رای بگیرد.
من میخواهم دو ویژگی به آن اضافه کنم. باید اول کاندیدای ما عقل و تدبیر داشته باشد. شجاعت، جسارت و اقتدار در تصمیم گیری هم باید باشد. پیشنهاد من آن است که اول جبهه متحد را شکل بدهیم، با نظام رایزنی کنیم،استراتژیهای خود را تعیین کنیم و در چارچوب استراتژی به صورت دموکراتیک حرکت کنیم.
- نظام آمادگی دارد با شما وارد مذاکره شود؟
نظام حتماً برای جبهه اصلاحات و نیروهای موثر انقلاب - آن هم در شرایطی که کشور با چالشهای جدی داخلی و خارجی روبه رواست- احترام خاصی قائل است.
- نظام یعنی کی؟
نهادهای فرادست قوه مجریه.
- نگرانیهایی وجود دارد که با فشارها اصلاح طلبان را از صحنه خارج کنند. فکر میکنید اصلاح طلبان گزینههایی دارند که پس از فیلترها تایید صلاحیت شوند و بتوانند از مردم رای بگیرند یا احتمال دارد به دلیل شرایط کاندیدایی مطرح نکنند و به سمت ائتلاف با راست میانه بروند.
آن بحث دیگری است. این بحث یک کار مشترک فراجناحی برای خارج کردن ایران از بحران مدیریت فعلی است. بحث اینجاست که در انتخابات آینده اجازه بدهیم انتخابات سه جانبه شود. یعنی آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور فعلی وارد انتخابات شود (هرچند نظرسنجیها نشان میدهد ایشان موقعیت متزلزلی دارد)، جناح اصولگرا یک کاندیدای جداگانه داشته باشد و اصلاح طلبان هم کاندیدای خودشان را معرفی کنند. رقابت سه جانبه میشود؛ اصلاح طلبان همزمان با اصولگرایان و دولت رقابت میکنند و اصولگرایان همزمان با اصلاح طلبان و دولت رقابت میکنند. در چنین حالتی دو جناح شانس آقای احمدی نژاد را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری افزایش میدهند. اگر چنین اتفاقی باعث شد آقای احمدی نژاد مجدداً رئیس جمهور شود مسوولیتهای ادامه این وضعیت را اصولگرایان یا اصلاح طلبان حاضرند بپذیرند.
-یعنی نگرانی شما از اینکه اصلاح طلبها یا اصولگرایان در انتخابات برنده شوند، کمتر از آن است که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شود؟
حتماً یک اصولگرای میانه یا اصلاح طلب میانه برای هر دو جناح بهتر است تا آقای احمدی نژاد.
-میانه را در مقابل افراط گرا به کار میبرید؟
افراط گرای جناح اصولگرا که خود آقای احمدی نژاد است، افراط گرای اصلاح طلب هم که شانس کاندیداتوری ندارد، به لحاظ اینکه امکان عبور از شورای نگهبان را ندارد. در چنین حالتی فرض را بر این میگذاریم که ما به جای اینکه مستقیماً وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری شویم، اثرگذاری کنیم روی جریان رقیب. یعنی جریان رقیب را متقاعد کنیم به سمت شخصیتی پیش بروند که میتواند در جبهه اصلاحات هم مورد اقبال نسبی قرار بگیرد و در واقع کشور را از وضعیت فعلی نجات بدهد یا جناح اصولگرا میل کند به سمت یک اصلاح طلب میانه و ما با پشتوانه بخشی از نیروهای اصولگرا برویم تکلیف وضعیت فعلی را روشن کنیم. این بحث در حد تئوری است.
-تئوری است که اصلاح طلبان طرح کردند؟
در هر دو طرف این تئوری طرفدارانی دارد اما هنوز جریان غالب نیست. با توجه به واقعیتها هم فکر نمی کنم این مقدار گذشت در اصولگرایان یا اصلاح طلبان وجود داشته باشد که به چنین راه حل میانهای تن بدهند. هر کدام فکر میکنند به تنهایی میتوانند حریف آقای احمدی نژاد باشند. چون آقای احمدی نژاد موقعیت بسیار ضعیفی دارد و در نظرسنجیها فوق العاده افکار عمومی را از دست داده است. هیچ رئیس جمهوری نبوده که در گذشته در زمان استقرار در جامعه این مقدار بی یار و یاور و بدون پشتوانه باشد. همیشه رئیس جمهورهای ما وقتی در قدرت بودند بیش از 55 درصد آرا را در نظرسنجیها داشتند؛ بین 55 تا 70 درصد. آقای احمدی نژاد الان کمتر از 18 درصد آرا را در نظرسنجیها دارد.چون چنین وضعیتی است نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان تمایلی به این تفکر نشان ندادند.
-اجازه دهید این بحث را در دو بخش دنبال کنم؛ اول راجع به خود اصلاح طلبان و بعد در مورد رفتن به سمت گزینه راست میانه. آیا اصلاح طلبان گزینهای دارند که هر کسی از اصولگرایان بیاید و آقای احمدی نژاد هم حاضر باشد، شانس برد قطعی داشته باشد؟ آقای خاتمی چنین گزینهای است؟
آقای خاتمی از دو جهت یک مورد استثنایی است. هم از جهت پشتوانه رای، ایشان در نظرسنجیهای فعلی برتری دارد و هم به لحاظ امکان به چالش کشیده شدن، جزء استثناهاست. رئیس جمهورهایی که برای بار سوم وارد میشوند به چالشهای زیادی باید پاسخ بدهند. تجربه آقایهاشمی در دور قبل هم همین را نشان داد. آقای خاتمی هم به لحاظ رای آوری موقعیت ممتاز دارد و هم به لحاظ ضربه پذیری در چالشها. حتماً چهره جدید آن مقدار که آقای خاتمی باید پاسخ بدهد، با چالش مواجه نمی شود.
-یعنی کار کردن روی چهره جدید آسان تر است؟
چهره جدید رشد رای بیشتری دارد. رای پایه چهرههای جدید کمتر از آقای خاتمی است اما امکان افزایش رای آنها بیشتر است چون چهرههای جدید حرفهای جدید میتوانند بزنند و راهکارهای جدید میتوانند ارائه کنند. خیلی هم نباید راجع به گذشته پاسخ بدهند. آقای خاتمی هم به لحاظ ایجاد تفاهم و هم موقعیت رایی که امروز در جامعه دارد یک استثناست اما ضربه پذیری ویژه هم دارد. هیچ کس جز آقای خاتمی نمی تواند برای آمدن یا نیامدن ایشان تصمیم بگیرد. اگر ایشان تصمیم بگیرند خیلی از گروهها استقبال میکنند اما شاید خیلی از گروهها به ایشان توصیه نکنند که بیایند یا با احتیاط توصیه کنند. چون بالاخره تجربه دوره قبل آقایهاشمی را دارند. با اطمینان عرض میکنم که درون جبهه اصلاحات شخصیتهایی که امکان اداره کشور را داشته باشند و هم امکان اجماع روی آنها وجود داشته باشد و هم بتوانند افکار عمومی را تحت تاثیر خود قرار دهند، وجود دارد. منتها باید مکانیسم آن را به عنوان مکانیسم دموکراتیک در جبهه اصلاحات پی ریزی کرد. این ساز و کار الان وجود ندارد. تجربه دوم خرداد 76 تجربه جالبی است. آقای خاتمی قبل از ثبت نام چهرهای نبودند که اگر نظرسنجی میکردید، نشان بدهد ایشان پیروز انتخابات هستند. خیلی با آقای ناطق نوری که آن زمان رئیس مجلس بودند، فاصله داشتند اما استعداد و ظرفیت را جامعه و جبهه اصلاحات داشتند، الان فکر میکنیم جامعه و جبهه ما هر دو استعداد درخشش چهره جدید را دارند.
- از اصلاح طلبان کسانی اعلام آمادگی کرده اند. کمتر از یک سال به انتخابات مانده، کی کاندیداهای نهایی را بررسی میکنید؟
الان رایزنیها درون جبهه ادامه دارد. فکر میکنیم حداکثر تا آخر مهرماه باید تکلیف جبهه مشخص شود.
-الان درون جبهه تمام احزاب اصلاح طلب حضور دارند؟
گروهها دو به دو یا چند تا چند تا با هم مذاکره میکنند. پیشنهاداتی برای ساز و کارهای درون جبههای مطرح شده که ظرف دو تا سه هفته آینده مکانیسم نهایی میشود. پیشنهادی دکتر نجفی داشتند. پیشنهاداتی احزاب دیگر داشتند. ممکن است پارلمان اصلاحات در سراسر کشور شکل بگیرد و بنیان یک ائتلاف جدید را بگذارد.
-یکی از چالشهایی که در انتخابات مجلس وجود داشت، لیست مستقل حزب اعتماد ملی بود. با کاندیداتوری آقای کروبی، این احتمال پیش آمد که مشکل مشابه در انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد، با آنها وارد مذاکره شدید؟
کارگزاران مذاکرات مشابهی با اعتماد ملی داشتند. فکر میکنیم باید این واقعیت را بپذیریم که اعتماد ملی هم بخشی از جبهه اصلاحات است و آقای کروبی و حزب ایشان هم به اندازه کافی دلسوز کشور هستند که در یک تفاهمی با بقیه گروهها وارد شوند اما باید روابط عادلانه حاکم شود. احساس نشود یک یا دو گروه میخواهند خود را به بقیه تحمیل کنند. باید بدون نظر اولیه وارد جبهه شویم و بگذاریم خیلی طبیعی اجماع صورت بگیرد. هر کدام از شخصیتهایی که مطرح هستند در صورتی که جبهه دور آنها جمع شود، قابلیت شان چندبرابر افزایش پیدا میکند. نباید فکر کنیم نیرو کم داریم، واقعاً نیرو کم نداریم و ذخیره فرد در جبهه اصلاحات در حدی است که میتوانند دور هم جمع شوند. نیاز به نقش آفرینی و خدمت به انقلاب، نظام و مردم هم ایجاب میکند که ما از نظرات شخصی و گروهی خود گذشت کنیم و به یک ائتلافی فکر کنیم که بتواند پاسخگوی نیازهای جدی ایران امروز باشد.
- در جبهه مقابل فضا چگونه است. آیا نظرات آنها نسبت به آقای احمدی نژاد هم مثل نظرات جبهه اصلاحات است. البته اخیراً در سایت الف هم تحلیلی نوشته شده که باید کاندیداها مشخص و بررسی شوند و حمایتی از احمدی نژاد به طور جدی دیده نمی شود؟
همه اصولگرایان از احمدی نژاد عبور کرده اند. در آن جبهه من شخص موثری نمی بینم که از آقای احمدی نژاد حمایت کند و طرفدار ایشان باشد. از دید من کار آقای احمدی نژاد تمام است. حق ایشان است. همه بزرگان کشور، علما، مراجع، روحانیون، مجلس اصولگرایان و اصلاح طلبان دارند با آقای احمدی نژاد مماشات میکنند.به هر حال ایشان در آینده کاندیدای هیچ بخشی از گروههای اصولگرا نخواهد بود. تنها دغدغه اصولگرایان آن است که رقابت آنها با آقای احمدی نژاد، منجر به پیروزی ما نشود. این تنها دغدغه آنها است که چطور رفتار کنند که رقابت با آقای احمدی نژاد منجر به پیروزی ما نشود.
-پس باید از طرف آنها هم تمایل وجود داشته باشد به اینکه گزینه میانهای را انتخاب و در مقابل احمدی نژاد، روی او اجماع کنند.
آنها هم به این مساله به طور جدی فکر میکنند. البته آنها اول سعی میکنند از ابزار شورای نگهبان برای ردصلاحیت ما استفاده کنند و به ما فشار بیاورند.این گزینه اول است. گزینه دوم آنها این است که تلاش کنند اصلاح طلبان را تشویق کنند تا گزینههای متفاوتی از درون جبهه کاندیدا شوند. این بهترین گزینه برای آنها است که چند کاندیدای اصلاح طلب که همه هم قد هستند، جلو بیایند تا انتخابات گرم شود اما امکان پیروزی نداشته باشند. ما عاقل تر از آن هستیم که به خواسته رقیب تن بدهیم.
-شخصیتهای روحانی اصلاح طلبان مثل آقای خاتمی و کروبی امکان تایید نشدن شان نیست. اما آیا امکان این هست کسانی مثل دکتر نجفی تایید صلاحیت نشوند؟
اگر ما متفرق شرکت کنیم، همه تایید صلاحیت میشویم. اگر متحد وارد شویم، امکان ردصلاحیت هست.
-اگر اتحاد صورت بگیرد و مثلاً دکتر نجفی کاندیدای جبهه متحد باشد، ممکن است ردصلاحیت بشود؟
به هر حال این احتمال هست اما اگر افکار عمومی به طور جدی بیاید پشت سر ما، مخالفت با افکار عمومی برای نظام کار سادهای نیست.
-اگر اصولگرایان به این نتیجه برسند که با اصلاح طلبان اجماع کنند، گزینه راست میانه چه کسی میتواند باشد؟
دکتر روحانی، دکتر حبیبی، مهندس موسوی.
-مهندس موسوی که احتمالاً کاندیدا نمی شوند. در مورد دکتر روحانی آیا اصولگرایان اجماعی دارند؟
می خواهم بگویم آدمهای میانهای که میشود روی آنها تفاهم کرد چه کسانی هستند. از بین اصولگرایان قاعدتاً آقای ناطق نوری، آقای روحانی و آقای ولایتی میتوانند مطرح باشند. از ناحیه ما هم دکتر حبیبی و مهندس موسوی میتوانند مطرح شوند.
-کسانی که به عنوان شخصیت میانه مطرح میشوند یعنی ویژگیهایی دارند که طرف مقابل میتواند در مورد آنها به تفاهم برسد. مثلاً در مورد آقای ناطق نوری، این ویژگیها چیست؟
تفاوت نیست. من یک پیش شرط دارم برای ائتلاف دو جناح، اینکه هر کاندیدایی که روی آن توافق کنیم باید روی ساماندهی برگزاری انتخابات و استقرار نظمی که در آن جابه جایی قدرت با رای مردم بتواند جابه جا شود، جدی باشد. یعنی به راحتی با رای مردم قدرت جابه جا شود و چهار سال دیگر دغدغه اصلاح طلبان که صلاحیت شان تایید میشود یا نه، در انتخابات حق آنها رعایت میشود یا نه و نتیجه انتخابات عادلانه هست یا نه،برطرف شود.
-یعنی اگر شخصیتی از جناح راست مثلاً آقای ناطق نوری آمدند، این تضمین را بدهند که در جهت حذف اصلاح طلبان از قدرت بر نیایند؟
نه، یعنی زمینه را برای رقابت عادلانه اصلاح طلبان و اصولگرایان فراهم کنند. یعنی شرط ما این است. اگر جابه جایی قدرت با رای مردم در جمهوری اسلامی نهادینه شود، ما نگران هیچ موضوعی نیستیم. بالاخره مردم هستند دیگر. اگر مردم به رقیب ما رای دهند، مسالهای نیست. چیزی که ما از آن نگرانیم آن است که مردم ما را حذف نکنند، بلکه قدرت ما را حذف کند.
-گزینه ائتلاف دو جناح، گزینه مطلوب نیست؟
نه،به عنوان محلل به آن نگاه میکنیم.
-قطعاً نظر اصلاح طلبان فقط این نیست که آقای احمدی نژاد کنار برود ولو آنکه یک رئیس جمهور اصولگرا بیاید. حتماً اصلاح طلبان میخواهند در کابینه هم حضور داشته باشند؟
طبیعی است. در آن صورت باید کابینه وحدت ملی شکل بگیرد.
-یعنی کابینه ائتلافی؟
کابینه ائتلافی که مظهر وحدت ملی است.
-کابینه ائتلافی میتواند مشکلات کشور را حل کند؟
خیلی بهتر از کابینه فعلی است.
-فقط در مقایسه با کابینه فعلی بهتر است؟
الان کشور ما به دلیل سوءمدیریت کابینه وارد چالشهای بین المللی و ملی بسیار سنگین شده است. خسارات کمی نپرداختیم.
-گزینه راست بیاید، میتوانید اعتماد کنید که در کابینه به شما سهم بدهند؟
اینها از قبل از انتخابات قابل رایزنی است.
-تجربه مجلس چه چیزی به شما نشان داد؟ در مجلس فراکسیون اقلیت به آقای لاریجانی رای دادند و بعد از کمیسیونهای مهم حذف شدند، تا جایی که یکی از نمایندههای اصلاح طلب در صحن علنی خطاب به لاریجانی گفت ما به شما رای دادیم و شما گفتید بعداً در کمیسیونها جبران میکنید اما نکردید.
به هر حال در مجلس، دوسوم آرا را داشتند و بدون مشارکت با ما این مجلس را شکل دادند. آنها در رقابت با ما مجلس را شکل دادند نه در تفاهم با ما. پس مساله متفاوت است. اگر قرار شد که به هر شکلی نتوانیم رئیس جمهور مطلوبمان را داشته باشیم، باید بین آقای احمدی نژاد و راست میانه، یک گزینه را انتخاب کنیم.
-ولو اینکه در کابینه...
اصلاً مهم نیست. مهم آن است که کشور دچار خسارات جبران ناپذیر نشود.
-اگر مثلاً آقای ناطق نوری کاندیدا شود و اصلاح طلبان به دلیل مشکلات، پشت سر ایشان بروند، اعتماد مردمی را که طرفدار اصلاح طلبان هستند، از دست نمی دهند؟
به هر حال مردم هم باید متوجه محدودیتهای ما باشند. باید متوجه باشند که ما برای نجات آنها این کار را میکنیم. از نظر ما آقای احمدی نژاد ضربات جبران ناپذیری به اقتصاد زده است. ما به خاطر خودمان به سمت راست میانه نمی رویم.
- اگر به سمت گزینه راست میانه برویم، باید تا حدی او را پذیرفته باشیم. این راست میانه که میتواند نامش ناطق نوری یا حسن روحانی باشد، کیست و چه شخصیتی دارد؟
اولین مساله اینجاست که ما رقیبی داشته باشیم که افکارش با ما یکی نیست، اما به مردم دروغ نمی گوید، همه تجربههای عملی را کنار نمی گذارد، برای ماندن در قدرت بالاترین ارزشهای دینی را مورد سوءاستفاده قرار نمی دهد و برای توجیه خودش و توجیه ندانم کاری خود سپری از مقدسات دینی نمی سازد، این کم دستاوردی نیست. ما به عنوان بخشی از نیروهای وفادار به انقلاب، نظام و مردم حاضریم در انتخابات از حق خود بگذریم و به رقیب وفادار به عقل، خرد، اسلام و ارزشهای ملی و دینی رو بیاوریم که این بساط دولت نهم جمع شود. این نهایت گذشت یک جناح است. نهایت وفاداری یک جناح به کشور و مردم است. ما حاضریم رقیبی بیاید که نظرات کارشناسی و علمی و منافع مردم را بفهمد و آیین کشورداری را بشناسد. واقعاً دیندار باشد نه آنکه دین را ابزار و بازیچه قرار دهد. واقعاً به روحانیت احترام بگذارد نه آنکه از روحانیت به عنوان ابزار استفاده کند. فکر میکنم ما داریم به دوستان مان در جبهه اصلاحات و رقبا در جناح اصولگرایی پیام را میدهیم که اوضاع کشور طوری نیست که ما بخواهیم با هم رقابت کنیم. الان ماندگاری جمهوری اسلامی و سربلندی ایران واجب تر از پیروزی ما است. از دید اداره وضع موجود در واقع درآمدهای غیرقابل تکرار سالهای اخیر صرف شد برای تورم، برای زمین زدن تولید کشور در قبال واردات. از دید آینده و توسعه، فرصت طلایی یک جهش صنعتی بزرگ در ایران کاملاً از بین رفت. در شرایطی که فرصت داشتیم چند صد میلیارد دلار سرمایه گذاری صنعتی جدید انجام دهیم، زمینگیر شدیم. یک مورد از پروژههای صنعتی بزرگ ما استارت نخورد. پروژههای نفتی و گازی ما زمینگیر است. در این چند سال هیچ صنعت جدیدی پایه گذاری نشده است.
به لحاظ روابط بین الملل قطعنامههایی علیه ما صادر شده که حتی در اوضاع عادی لغو این قطعنامهها، احتیاج به قطعنامه جدید دارد. چقدر میخواهیم این هزینه را بپردازیم. چهار سال قبل مردم این تجربه را نداشتند. امروز که این تجربه وجود دارد نمی شود جناحهای سیاسی با هم رقابت کنند و کشور بیفتد دست یک مشت جریانات ناشناخته. ما به عنوان گروههای سیاسی باید بدانیم امروز وقت دعوای آقای خاتمی و آقای ناطق نیست. وقت دعوای آقای کروبی و آقای حسن روحانی نیست. الان همه دل شان برای ایران میسوزد.
- در سالهای سپری شده از انقلاب یکسری روحانیون شخصیت نه چپ، نه راست پیدا کردند. مثلاً در انتخابات پیشین آقای هاشمی چنین نقشی داشت و از چپ و راست حمایت میشد. آقای ناطق هم چنین نقشی دارند. در قسمت دوم خاطرات شان نقل میکنند که در توضیح پروندهای نزد رهبری رفتند و گفتند چون من متهم به راست هستم، مسوولان تحقیق را از چپگرایان انتخاب کردم.
نه، آقای ناطق کاملاً اصولگرا است. آقای روحانی هم اصولگرایی است که در اصلاح طلبان طرفدارانی دارد. فراجناحی نیستند. من الان به شخصیت فراجناحی فکر نمی کنم و آقای هاشمی به طور واقعی این نقش را داشتند و نقش فراجناحی اثبات یک استثناست. این قابل تعمیم به آقای ناطق نیست. این تفاهم روی حداقل است برای نجات کشور. بحث نجات ملی است.
- جریاناتی مثل آقای پالیزدار را با پیش بینی بحث نجات ملی و تخریب عمدی روحانیت مرتبط نمی دانید؟
من فکر میکنم در واقع یک بخش آن طبیعی بود. وقتی در کشور مجموعه نظام و بزرگان روحانیت نشستند و شاهد بودند که به هر کسی تهمت بزنند، به طور طبیعی جریان دامن همه را میگرفت. پس بخشی ناشی از مماشات در این زمینه است و اینکه با قاطعیت از حیثیت هم دفاع نکردیم. بخشی هم برنامه است.
بهناز صادق پور
کد مطلب: 4778
آدرس مطلب: http://www.shahabnews.com/vdch.qnkt23nq6ftd2.html