
جزو اصحاب سر امام بودم
گفتگو با هاشمی
21 بهمن 1386 ساعت 7:24
در میان یاران دیرین انقلاب، آنان كه از آغاز نهضت امام(ره) با ایشان بودهاند، آیتالله هاشمی رفسنجانی، نامی دیرآشناست و طبعا بازخوانی تاریخ انقلاب اسلامی به روایت وی، روایت دست اول است.
دیدار و گفتوگو با آقای هاشمی بهعنوان یك سیاستمدار پرسابقه، انتظاری را در مصاحبهگر دامن میزند كه این انتظار زیاد نمیپاید؛ توقع آن است كه هر چه از او میشنویم، با زبان پیچیده سیاست همراه باشد.
شاید هم به هنگام گفتوگو دوست داریم تصور كنیم در پس هر پاسخی، پاسخهای ناگفته هم وجود دارد اما صراحت و صمیمیتی كه در فضای مصاحبه جاری و ساری است، حرفهای او را به دل مینشاند. هاشمی رفسنجانی جز یك سؤال كه به تاریخ انقلاب بازمیگشت و پاسخ آن را به صلاح نمیدانست، هیچ پرسشی را بیجواب نگذاشت.
آشنایی شما با حضرت امام چگونه شكل گرفت؟
در سن جوانی یعنی سال 1327 از روستا به قم آمدم؛ در قم در منزل آقای اخوان مرعشی بودم. یك سال پس از اقامتم در قم، آنها منزلی در كوچه یخچال قاضی خریدند كه درست روبهروی منزل امام(ره) بود. ما هم همراه آنها به آن منزل منتقل شدیم. در مسیر منزل تا مدرسه فیضیه، گاهی امام را میدیدیم و همراه ایشان در كوچهها میرفتیم و سؤال میكردیم. من جوان بودم و ایشان شخصیت بسیار مبارز حوزه بودند. با محبتهای ایشان در همین رفتوآمدها یك آشنایی سطحی بین ما ایجاد شد.
در سال 1328 مسائل سیاسی گل كرده بود؛ تودهایها، فدائیان اسلام، جبهه ملی و... فعال بودند و مقداری از سؤالات ما از امام(ره) درباره این مسائل بود. ایشان تجربیات خوبی داشتند و من هم به عنوان یك جوان روستایی نمیتوانستم این مسائل را بهسرعت درك كنم؛ به راهنماییهای افرادی مثل امام(ره) نیاز داشتم و ایشان هم واقعا كمك كردند. كمكم به درس ایشان رفتیم كه ارتباط ما بیشتر شد؛ چون من سؤالات فراوانی داشتم و ایشان هم پاسخ میگفتند. نشریه مكتب تشیع را با كمك شهید باهنر منتشر میكردیم. امام هم با مشورتهایش كمكمان میكرد.
بعدها كه به دوران مبارزه رسیدیم، در حساسترین مسائل با ایشان كار میكردیم. طبعا وقتی انسان وارد مسائل آنگونه شود، برای رهبری مثل امام اصحاب سرّ میشود. این وضع ادامه پیدا كرد تا روزی كه ایشان روی در نقاب خاك كشیدند. همیشه از شاگردان و مریدان امام بودم.
امام از سال 42 ایده خاصی درباره حكومت در نظر داشتند و آیا رویهای مشخص از كشورداری به عنوان حكومت اسلامی در نظر ایشان بود؟
بحثهای ما در مراحل اول درباره تشكیل حكومت نبود. حتی اگر در ذهن ایشان بود، مطرح نمیكردند. اول كه مبارزه را شروع كردند، در اعتراض به تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی بود كه دولت كار بدی كرده بود و امام(ره) با مبارزات خویش آن تصویبنامه را لغو كردند. البته 3-2 ماه طول كشید و امام هم آرام شدند. بعد از آن شاه میخواست انتقام بگیرد كه انقلاب سفید را مطرح كرد. در مسئله قبلی امام با دولت طرف بودند و در این مسئله با شخص شاه طرف شدند.
معلوم بود كه این مبارزه خیلی جدی است. شاه خودش به سنگری آمده بود كه ظاهری مترقی داشت اما از طرحهایی بود كه آمریكاییها برای خالیكردن زمینه نفوذ كمونیستها در كشورهای جهان سوم طراحی کرده بودند. امام در این مرحله هم وارد مبارزه شدند و تا آن زمان هم بحث تشكیل حكومت حتی در محافل خصوصی ما نبود.
یعنی قبل از تبعید امام از ایران و پس از آن، از تشكیل حكومت صحبت نمیشد؟
نه، ما كه در درسها، بحثها و مبارزات سیاسی با امام بودیم، درباره اهمیت حكومت اسلامی و ملی بحث زیاد بود اما برنامه تشكیل حكومت نبود؛ میتوانید به بیانیههای آن زمان مراجعه كنید؛ مبارزه با شاه و رژیم پهلوی مطرح بود. قبل از آن، فدائیان اسلام اجرای مو به موی احكام اسلامی را میخواستند ولی امام در جمع آنها نبودند، مخالفتی هم نداشتند بلكه نوعی محبت نسبت به آنها - بهخصوص نواب صفوی - از امام میدیدیم.
وقتی كه تبعید شدند و به نجف رفتند، بحث حكومت اسلامی رسمیت پیدا كرد. آنجا ایشان بحث ولایت فقیه را در درسهای خود شروع كردند. قبل از آن در زمانی كه در ایران بودند، چنین بحثی نداشتند. البته در رساله ایشان مثل رسالههای دیگر مطالبی هست ولی وقتی بحث ولایت فقیه را شروع كردند، برداشت ما این بود كه تحولی در برنامههایشان به وجود آمده كه بعدها معلوم شد، برداشت ما درست بوده.
علت این تحول را میدانید؟
بحث ولایت فقیه از قدیم در كتب فقها وجود داشت. بعضیها در حد امور حسبی و بعضیها خیلی وسیعتر و حتی زمانی این نظر عملیاتی شد؛ مثلا در زمان صفوی، محقق كركی را به ایران آوردند و شاه صفوی به ایشان گفت حكومت حق شماست و به ما اجازه حكومت بدهید و ایشان هم نیابت داد. در زمان قاجار هم چنین اتفاقی افتاد؛ یعنی این تفكر بود و در كتب فقهی هم هست، منتها هیچوقت به صورت مستمر عملیاتی نشد.
حتی زمانی كه بعد از غیبت حضرت حجت(عج) حكومتهای شیعی زیادی تشكیل شد، هیچ یك از آنها سراغ ولایت فقیه نرفتند؛ حكومت مسلمانان و شیعیان بود. بنابراین باید بگوییم كه خود امام این بحث را در شرایط جدید شروع كردند. یك نظریه رایج در حوزهها این بود كه نمیتوان قبل از ظهور امام زمان(عج) حكومت اسلامی تشكیل داد و حتی بعضیها محكوم میكردند و میگفتند «هر پرچمی كه در غیاب امام زمان(عج) به نام حكومت اسلامی برافراشته شود، پرچم ضلال است». در این شرایط مسئله حكومت در فضای حوزهها جدی نبود.
مدل جمهوری اسلامی كه بعدها به رفراندم گذاشته شد، در همان سالهای 57 و 58 توسط امام مطرح شد یا سابقه بیشتری داشت؟
بعد از اینكه بحث ولایت فقیه امام در نجف تدریس شد و بحثهایش تنظیم شد و به ایران آمد، برداشت این بود كه امام(ره) قدم جدیدی برداشتهاند. مخصوصا در زندان بحث میكردیم؛ زندان هم كه جای این بحثهاست. احزاب چپ، راست، ملیگرا و... بودند كه با هم بحث میكردیم. بحث آنها كه میدیدند نهضت روحانیت در حال اداره جامعه است، این بود كه مگر اسلام حكومت دارد؟!
مگر اسلام میتواند در این شرایط جامعه را اداره كند؟! به سؤالات آنها پاسخ میگفتیم كه با حضور زنها، خارجیها، كارگرها و دیگران چهكار میكنیم. بحث بخش خصوصی و بخش دولتی هم مطرح میشد. البته آن موقع بیشتر دیدگاهها طرفدار دولتیكردن امور بود و افراد معدودی بودند كه از بخش خصوصی دفاع میكردند. همه بحثهای ما حكومتی بود.
گروههای فكری و سیاسی زندان كه علیه رژیم پهلوی مبارزه میكردند، به چند جریان اصلی تقسیم میشدند؟
ملیگراها و ملی - مذهبیها مثل مهندس بازرگان و كمونیستها و التقاطیها بودند. كمونیستها به چند گروه تقسیم شده بودند. جریان دیگر مربوط به اسلامیهای محض بود كه بهعنوان پیروان امام خمینی(ره) شناخته میشدند. عمده بازاریها و عدهای از روحانیون و دانشگاهیان با این گروه بودند. جریانهای اصلی اینها بودند ولی گروههای كوچك خیلی زیاد بودند.
مجاهدین خلق (منافقین) در كدام دسته بودند؟
منافقین، گروهی اسلامی بودند كه خود را پلی بین اسلام و ماركسیسم معرفی میكردند و میگفتند «ماركسیسم علم مبارزه و اسلام برای ما چهارچوب است». كلمه «التقاطی» از همین زمان برای آنها پیدا شد. ماهیت ظاهری آنها اسلامی بود و در سالهای اول كه زندانی شده بودند، در انجام وظایف اسلامی مثل نماز، روزه و دعا خیلی خوب بودند و به قرآن توجه میكردند. شروع كار آنها از نظر ما اسلامی بود، كمكم افكار انحرافی آنها بروز كرد.
امام در طول مبارزه از مبارزات مسلحانه حمایت میكردند؟
هیچوقت از امام نشنیدم كه مبارزه مسلحانه را تایید كنند. البته ایشان میدانستند كه ما تایید میكنیم؛ چون هم پول میدادیم و هم تبلیغ میكردیم كه افراد به این گروهها بپیوندند. ولی ما را منع نمیكردند. ما از امام توقع داشتیم كه تایید كنند. آیتالله طالقانی و من نامههای جداگانهای به امام نوشته بودیم كه زمانی هم به خاطر آن نامهها بازداشت شدیم ولی امام تایید نكردند. در این مدت افكار انحرافی آنها (منافقین) هم روشن شده بود؛ به طوری كه در سال 1354 كه من در سفری به نجف رفتم و خدمت امام رسیدم، گفتم تابهحال ما از شما میخواستیم كه اینها را تایید كنید ولی كسانی را كه قبلا تایید كرده بودیم، دیگر تایید نمیكنیم چون با جریانهای نادرست مخلوط شدهاند.
گروههای مسلحانه اسلامی مثل منصورون و دیگران هم بودند؟
اولین گروه مسلحانه اسلامی شاخهای از مؤتلفه بود كه مذهبی بودند. آنها حجت كارهایشان را از نمایندگان امام میگرفتند. امام 3 نفر را مشخص كرده بودند كه آنها را در مسائل اسلامی هدایت كنند.
تعامل جناح مذهبی زندان با گروههای ملیگرا و ملی – مذهبی چگونه بود؟
معمولا با همه گروهها تعامل داشتیم. در قزل قلعه در زندان عمومی با همه رفتوآمد داشتیم و با هم بحث میكردیم. در زندان قصر كه مرا بردند، 2 گروه ملی – مذهبی مثل مهندس بازرگان و افسران قدیمی تودهای بودند. هر دو گروه استخواندار بودند. ما در گروه مذهبیها بودیم ولی با تودهایها هم رفتوآمد داشتیم و در جلسات و سخنرانیهای ما شركت میكردند.
تلخترین دوران شما در زندان چه دورانی بود؟
همیشه روزهای اول بازجویی تلخ بود. پروندهها فرق میكرد ولی اولین شب زندان خیلی بد بود. سخت میگرفتند. بدترین خاطره من از زندان پس از ترور منصور بود كه مرا خیلی شكنجه كردند. سال 43 بود كه در قزل قلعه بدترین شكنجههای ممكن را كردند. یك شب زمستان پس از نماز مغرب، بازجویی دوم را شروع كردند و تا نماز صبح یكسره شكنجه كردند. نیمههای شب یكبار مرا به سلول بردند تا بدنم سرد شود كه دوباره شلاق بزنند.
در شكنجهكردن روحانیها، ارفاق یا تشدیدی وجود داشت؟
به خاطر لباس كمی احترام میكردند. شاید بازجوها اهمیت نمیدادند ولی بدنه نیروهای آنها بین ما و دیگران تفاوت قائل بودند.
هركدام از گروهها در پیروزی انقلاب برای خود سهمی قائل بودند. واقعا نقش آنها برای پیروزی انقلاب در مقایسه با جناح مذهبی چقدر قابل توجه بود؟
از شهریور سال 1320 از طریق احزاب و جریانها مبارزه جریان داشت. مثلا جبهه ملی جریانی بود كه به دولت هم رسید. نهضت آزادی هم جزو آنها بود، تودهایها هم بودند. مبارزات امام كه شروع شد، صحنه جامعه توسط نیروهای مذهبی مخصوصا روحانیت قبضه شد. در اعیاد و شهادتها و دیگر مراسم دینی مثل ماه رمضان و عاشورا حضور روحانیت خیلی برجسته بود و زمانی كه مذهبیهای مبارز وارد دانشگاه شدند، وضع آنها بهتر بود. با عناوین مذهبی برای سخنرانی به دانشگاه میرفتیم كه جمعیت زیادی جمع میشدند و حرفهای سیاسی میزدیم.
سطح عموم جامعه را روحانیت و نهضت اسلامی پر كرده بود ولی حضور دیگران مؤثر بود. وضع افرادی مثل دكتر شریعتی از لحاظ قبضهكردن جوانان و دانشجویان خوب بود. خیلیها پای صحبتهای ایشان جمع میشدند، منتها ما با آنها تعارضی نداشتیم. دكتر شریعتی، دكتر پیمان، آیتالله خامنهای، شهید باهنر و من معمولا جلسات ایدئولوژیك داشتیم كه درباره مسائل روز اسلام بحث میكردیم و سعی میكردیم مواضع مشترك داشته باشیم.
در آستانه انقلاب بحثهایی مطرح میشد كه مربوط به دیدار بعضی سران پهلوی با بعضی از رهبران انقلاب و حتی بعضی خارجیها بود؛ مثلا شایعه دیدار ژنرال هایزر با شهید بهشتی مطرح شده بود. آیا واقعا چنین اتفاقاتی افتاده است؟
دیدار شهید بهشتی با هایزر كه شایعه بود. هیچوقت از شهید بهشتی نشنیدم كه ایشان بگویند مذاكره كردهاند ولی در مجموع این كارها در آن زمان تابو نبود؛ ملاقات و مذاكرات انجام میشد. مثلا 3-2 ماه قبل از پیروزی انقلاب كه از زندان آزاد شدم و آن موقع امام در پاریس بودند، آقای مطهری از من برای جلسهای در منزل خودشان دعوت كردند كه وقتی رفتم، دیدم آقایان منتظری، شهید بهشتی و دوستانی كه انقلاب و مبارزه را اداره میكردند، جمع هستند. آقای مقدم - رئیس ساواك - هم آمد. قرار بود آقای منتظری به پاریس بروند و با امام ملاقات كنند. مقدم آمده بود كه مسائل را توضیح بدهد.
شما كی آزاد شدید؟
آخرین بار در آذرماه 1357 آزاد شدم. مدت محكومیت من 3 سال بود. 10 روز از مدت حبس باقی مانده بود كه آزاد شدم. آقای منتظری مدتی پس از من آزاد شدند. آقای مقدم در آن جلسه حرفهایش را زد و كسی اعتراضی نكرد كه چرا ایشان به این جلسه آمد. یا مهندس بازرگان با بختیار مذاكره داشت و حرفهای آنها را به ما منتقل میكرد. یا تیمسار مدنی كه بعد از انقلاب استاندار خوزستان و فرمانده نیروی دریایی ارتش شد و به همراه آقای عباس امیر انتظام، هم در دولت بختیار بودند و هم با جبهه ملی و نهضت آزادی همكاری داشتند، در جلسات مدرسه رفاه یكیدو بار آمد و حرفهای بختیار را نقل كرد. این كار اشكالی نداشت.
آیا درست است كه میگویند در نشست گوادلوپ، نمایندگان غربیها با بعضی از رهبران مبارزه مذاكره كردند؟ این نشست چقدر در پیروزی انقلاب تاثیر داشت؟
درباره مسائل گوادلوپ خبرهای زیادی نوشته شد. زمانی كه امام در پاریس بود، هركسی كه میخواست سؤالی بپرسد، از ایشان میپرسید و جواب میشنید. از این طرف مانعی نبود كه در قالب مصاحبهها سؤالات خود را بپرسند و منتشر كنند. فضا مثل الان نبود كه طرح این مسائل بدنامی میآورد.
غربیها در این نشست تصمیم گرفتند كه از شاه حمایت نكنند. شما در جریان انقلاب چنین استنباطی داشتید؟
آمریكاییها فكر نمیكردند انقلاب با این ویژگیها پیروز شود و فضای جدیدی به وجود آید ولی تا آخر از شاه حمایت میكردند. ماموریت هایزر این بود كه مانع سقوط رژیم پهلوی شود. شاید مایل بودند كه دولت بختیار بماند و شاه نباشد. آمریكاییها فهمیده بودند كه شاه برای آنها كاربرد ندارد. موج حمایت مردمی آنقدر وسیع بود كه نمیتوانستند مقاومت كنند؛ از كوچه، خیابان و مسجد بالاتر رفته و به دانشگاهها، وزارتخانهها و كارگاهها رسیده بود. حتی در صنایع مهم مثل نفت و ارگانهای مهم مثل ارتش هم جریانهایی بودند كه میتوانستند كارهای بزرگ كنند. آنها فهمیده بودند كه شاه نمیتواند این وضع را اداره كند. شاید دنبال یك آلترناتیوی از نوع غیرمذهبی یا - اگر مذهبی - از نوع لیبرال مذهبی بودند. اسنادی در اختیارمان نیست كه ببینیم ته دل آنها چه بود ولی معلوم بود كه شاه نمیتواند بماند.
ایده شورای انقلاب از كجا شكل گرفت و تغییراتاش چگونه بود؟
اولا آنموقع معمولا هر انقلابی كه میشد، شورایی داشت؛ چون معمولا علیه دیكتاتورها بود كه شورای انقلاب تشكیل میشد. البته اگر كودتا بود، شكل مسئله متفاوت بود. ولی مبارزه ایران مردمی بود كه اعتصابات و تظاهرات خیابانی داشتیم؛ این مبارزه میبایست اداره میشد. قبل از اینكه امام چیزی مطرح كنند، خودمان شورایی به نام شورای انقلاب تاسیس كرده بودیم كه مركز تصمیمات اساسی بود. مثلا انجام یا عدم انجام راهپیمایی بزرگ، تعیین محل اعتصابات، چگونگی حل مشكلات ناشی از اعتصابات و... با این شورا بود. اعضای آن عمدتا علمای مجاهد و اعضای نهضت آزادی بودند. آیتالله مطهری در سفر به پاریس گزارش كار این شورا را به امام دادند و گفتند كه بهتر است از طرف رهبری تعیین شود. امام برای همه رهبر بودند و برای گروههای ملی – مذهبی هم پذیرفته شده بود. البته منافقین از این تاریخ به بعد حساب خود را از ما جدا كرده بودند. امام تصمیم گرفتند با حكم خود به شورای انقلاب رسمیت بدهند.
ایشان 5 نفر را تعیین كردند كه آقایان مطهری، بهشتی، موسوی اردبیلی، باهنر و من بودیم. گفته بودند «افراد دیگر به اجماع این 5 نفر معرفی شوند تا من حكم بدهم». قبل از اینكه امام بیایند، این شورا تشكیل شد. قرار ما بر این بود كه مخفی باشد چون آسیبپذیر بودیم ولی رسمیت داشت.
ترتیب انتخاب اعضای دیگر و تکمیل شورا تا آنجا که حافظه یاریام میکند چنین بود؛ پیش از پیروزی انقلاب، آقایان سید محمود طالقانی، سیدعلی خامنهای، محمدرضامهدویکنی، احمدصدرحاجسیدجوادی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مهندس مصطفی کتیرایی، سرلشكر ولیالله قرنی و سرتیپ علیاصغر مسعودی به اتفاق آرا به عضویت انتخاب شدند.
پس از پیروزی انقلاب و تشکیل دولت موقت، آقایان بازرگان، سحابی، کتیرایی، حاجسیدجوادی و قرنی به دولت و ارتش منتقل شدند و به جای آنها، آقایان دکتر حسن حبیبی، مهندس عزتالله سحابی، دکتر عباس شیبانی، ابوالحسن بنیصدر و صادق قطبزاده انتخاب شدند و در مرحله بعد پس از شهادت استاد مطهری، آقایان مهندس میرحسین موسوی، احمد جلالی و دکتر حبیبالله پیمان انتخاب شدند و آقای مسعودی به کار اجرایی رفت.
به نظر می رسدتركیب اعضا كمكم ناهمگون شد. این امر باعث بروز اختلافات در جلسات شورا نمیشد؟
آن موقع ناهمگون نبود، همه ما با هم در مبارزه و انقلاب حركت میكردیم. فكر ما این بود كه تركیبی از نیروهای مؤثر در انقلاب داشته باشیم و همه افكار در شورای انقلاب باشند. شیوه انتخاب اعضا براساس اجماع بود.
موردی هم بود كه اختلاف داشته باشید؟
موارد زیادی بود.
مثلا برای اضافهكردن اعضا؟
در آن هم اختلافنظر بود؛ مثلا بعضیها پیشنهاد میكردند كه از منافقین هم كسی عضو باشد كه این پیشنهاد رأی نمیآورد یا مثلا بعدها عضویت یك جوان مورد بحث بود كه رأی آورد و آقای احمد جلالی عضو شورا شد.
شورای انقلاب رئیس داشت؟
بله، اولین رئیس آقای مطهری بود كه پس از شهادت ایشان آیتالله طالقانی رئیس شدند و بعد از فوت ایشان، شهید بهشتی رئیس شدند كه تا آخر كار شورا رئیس بودند.
گفته میشود كه گاهی بین شهید مطهری و شهید بهشتی در شورای انقلاب اختلافنظر پیش میآمده.
اختلاف در یك جمع شورایی طبیعی بود ولی فضای حاكم بر مبارزه و به تبع آن بر جلسات شورا، به گونهای نبود كه اختلافات مثل الان ریشهدار شود. در مسائل، موافق و مخالف میشدیم و پس از بحث، رأیگیری میكردیم و تمام میشد. در مسائل دیگر هم گاهی اختلاف بود؛ مثلا در مسئله حزب اختلافاتی بروز كرده بود كه آیتالله مطهری عضو حزب نشدند.
معلوم بود كه بین شورای انقلاب به عنوان مرجع قانونگذاری و دولت موقت به عنوان مسئول اجرای قوانین، اختلافاتی وجود دارد كه مهندس بازرگان آشكارا انتقاد میكرد. این اختلافات عقیدتی بود یا بیشتر اجرایی و سلیقهای؟
از هر دو نوع بود؛ اولین اختلاف در مسئله تعیین نظام بود كه اسلامی یا ملی یا دموكراتیك و یا... باشد كه مهمترین مسئله بود. ما و امام جمهوری اسلامی را میخواستیم كه با رفرندوم حل شد. البته امام خط را روشن كردند و مردم هم رأی دادند. در امور اجرایی هم كارهایی بود كه شورای انقلاب نمیپسندید و آنها اصرار میكردند، دائما لایحه میآوردند و شورای انقلاب هم میبایست سریعا رسیدگی میكرد. اختلافات پیش میآمد ولی دوستانه بود.
آیا شما و دیگر اعضای اصلی شورای انقلاب دورنمای روشنی از انقلاب ترسیم میكردید یا بیشتر گذراندن كارهای روزمره بود كه ببینید بعدها چه میشود؟
پیش از انقلاب - یعنی 2 ماه قبل از پیروزی - فضا روشن نبود ولی بعد از اینكه ترس شكست و مردم آمدند، امیدوار بودیم ولی احتمالات زیادی داشتیم. بعد از پیروزی انقلاب و شكست دولت بختیار و تشكیل دولت موقت، برای ما روشن شد كه حكومت تشكیل شده است. تصور ما این بود كه باید یك حكومت آزاد و بالنده را بر محور اسلام تشكیل بدهیم و از منابع ایران استفاده كنیم و حكومت الهامبخشی را در دنیای اسلام و منطقه به وجود بیاوریم. این ایده بین ما روشن بود. اگر مواضع حزب جمهوری را ببینید، به این دورنما میرسید. مواضع حزب هم پس از كارشناسیهای متعدد در یك جمع 5 نفره بررسی میشد كه اگر اسلامی بود، میپذیرفتیم. همه مسائل مهم را با محورهای دینی در مواضع حزب آوردیم و در جلسات طولانی آن جمع 5 نفره بحث و بررسی میكردیم و پس از توافق اعلام میكردیم.
در شورای انقلاب فراكسیونی وجود داشت كه شامل حضرتعالی، شهید بهشتی، آیتالله خامنهای، آیتالله موسوی اردبیلی و شهید باهنر بود. این فراكسیون در بیرون از جلسات شورا لابیهایی هم داشت كه دیدگاههایش را به كرسی بنشاند؟
نیازی به فشارهای بیرونی نداشتیم. در همه مراحل، اكثریت رأی با ما بود. شورای انقلاب در یك مرحله فقط قانونگذار بود. پس از اینكه دولت موقت استعفا داد، شورای انقلاب مسئول اجرا هم شد. مهندس بازرگان و بعضی دوستان دیگر را به شورای انقلاب برگرداندیم. در همین راستا من با حفظ عضویت در شورا به وزارت كشور رفتم. اگر جمع ما در هر مسئلهای رأی میداد، آنها در اقلیت قرار میگرفتند، خودشان هم میدانستند. معمولا اكثریت ما به هم نمیخورد.
روابط شما با شهید بهشتی و آیتالله خامنهای شرایطی را به وجود آورد كه شعار هاشمی و 2سید حسینی مطرح شد. شاید برای مردم جالب باشد كه سابقه روابط شما و آیتالله خامنهای و شهید بهشتی را بیشتر بدانند.
روابط من و آیتالله خامنهای با روابط من و شهید بهشتی متفاوت بود. شهید بهشتی اوایل شروع نهضت از قم به تهران تبعید شدند و پس از مدتی به نمایندگی از سوی مراجع به آلمان رفتند و در ایران نبودند و پس از تبعید امام به تركیه، مبارزه توسط جمعی از ما در ایران اداره میشد. آقای باهنر آنموقع با اینكه جزو ما بودند، به آموزش و پرورش رفته بودند. من، آیتالله خامنهای، آیتالله منتظری، ربانی شیرازی و دوستان دیگر در میدان و گرداننده بودیم. آیتالله خامنهای سالهای آخر به مشهد رفتند كه آنجا هم مثل تهران و قم كانونی برای مبارزه شده بود.
روابط من و آیتالله خامنهای و شهید باهنر خیلی صمیمی بود و هیچ نقطه اختلافی نداشتیم. شهید بهشتی از ما بزرگتر بود و پس از مراجعت به ایران به جمع ما پیوست. زمانی ناچار شدیم تقسیم كار كنیم؛ بنا شد آقایان بهشتی و باهنر در آموزش و پرورش و دانشگاهها كارهای بنیانی كنند و منجمله كتابهای درسی را مینوشتند و من و آیتالله خامنهای در كارهای تهاجمی مبارزه ماندیم. تفاوتهای اینگونه در كارها بود ولی واقعا با هم صمیمی بودیم. روابط ما خیلی خوب بود و احساس دوگانگی نداشتیم و هماهنگ عمل میكردیم.
خیلیها سعی كردهاند مسائلی را درباره اختلاف نظرهای شما و آیتالله خامنهای مطرح كنند كه ریشه در گذشته داشته است. مبنای این حرفها چیست؟
در گذشته هیچ نقطه اختلافی نداشتیم، بعدها كه وارد كارهای اجرایی و كشورداری شدیم، در مواردی اختلافنظر پیش میآمد ولی قرار ما با ایشان روشن بود؛ تا زمانی كه امام(ره) بودند، مرجع همه مسائل ما بودند. اگر اختلاف نظری بین مدیران پیش میآمد، امام رفع میكردند. مثلا در كابینه دولت مهندس میرحسین موسوی كه اختلاف شدیدی پیش آمده بود، امام مسئله را اداره و حل كردند.
بعد از رحلت امام ایشان رهبر انقلاب و جامعه هستند و در مبانی اسلام، رهبری ولایت دارند و ولایت دیگر مسئولین در محدوده مسئولیتهایشان است. قرار ما این است كه جدا از بیش از 98درصد اشتراك عقیده، در مسائل اختلافی كه بسیار نادر است، نظر ایشان حجت باشد. پذیرفتن نظر من برای ایشان حجیت ندارد، پذیرش حرفهای ایشان توسط من حجیت دارد و میگویم رهبر جامعه خواسته است. الحمدلله تابهحال این روش ادامه دارد كه من از ایشان اطاعت میكنم. البته در بسیاری از مسائل، بدون اینكه قبلا نظر همدیگر را بدانیم، نظر مشترك داشتهایم و داریم.
به بحث انقلاب بازگردیم؛ در دهه فجر، یعنی از ورود امام تا پیروزی انقلاب حوادثی اتفاق افتاد كه به صورت حاشیهای از آنها میگذریم؛ مسائلی مثل كودتا، حكومت نظامی و... كه خیلی اهمیت داشت و خطرناك بود. واقعا رعبی نداشتید كه مثلا هواپیمای امام را در آسمان ساقط كرده و مسیر انقلاب را منحرف كنند؟
رعب به آن معنا نبود كه كارها را انجام ندهیم ولی همیشه احتمال میدادیم؛ مثلا به خاطر پرواز امام از پاریس به تهران و نیز مراسم استقبال ایشان كه با وجود حكومت رژیم سابق انجام میشد، دلهره داشتیم. دل امام محكمتر از همه ما بود. همان شب كه بختیار اعلام حكومت نظامی كرد، خیلی به امام فشار آوردیم كه در مدرسه علوی نمانند ولی قبول نكردند و ماندند؛ یا شبی كه قرار بود كودتای نوژه اتفاق بیفتد كه از قبل فهمیده بودیم، به امام گفتیم یكی دو پایگاه را شناسایی كردهایم، شاید از جاهای دیگر هم هواپیماها پرواز كنند؛ شما در جماران نباشید چون یكی از اهدافشان بمباران جماران بود كه امام قبول نكردند. استحكام امام بیشتر از ما بود. من هیچوقت در وجود ایشان نگرانی ندیدم. ما گاهی نگران بعضی از اتفاقات بودیم ولی با روحیه انقلابی اهمیت نمیدادیم. نگرانیها روی برنامهها تاثیر نداشت.
غیر از آن ماجرای ترور اوایل انقلاب و سوءقصدی كه بعدها در حرم امام نسبت به شما شد، در این سالها چند بار مورد سوء قصد قرار گرفتهاید؟
عملیات سوءقصد همین 2 مورد بود كه یك بار در خانهام ترور كردند و یك بار هم تیر زدند كه به من اصابت نكرد. موارد دیگری هم بود كه كشف میشد؛ مثلا الان كه دارم خاطرات سال 64 را آماده میكنم، میبینم گزارشهایی بود كه طرح ترور من و آیتالله خامنهای ریخته شده؛ آقای ریشهری و دوستانشان كشف كرده بودند. قدری احتیاط كردیم و طراحان را دستگیر كردند. غیر از این موارد و آن دو مورد، ترور و سوءقصدی نداشتم.
از نخستین روزهای پیروزی انقلاب به فكر آفتها بودید؟ مهمترین آفتها در نظر شما چه بود؟
یادم نیست. یكی همین كودتا بود كه همیشه احتمال میدادیم. در سالهای اول حركتهای منافقین، كمونیستها و لیبرالها بود كه زود متوجه شدیم اینها و خارجیها برنامههای بدی دارند كه ایستادیم. شورشهای 2سال اول خیلی ما را زجر داد كه واقعا آفت و آسیب بود. جنگ كه شروع شد، همهچیز را تحتالشعاع قرارداد و شرایط در زمان جنگ عوض شد. اذیتهای متفرقه كم شد ولی خود جنگ همیشه جای نگرانی داشت.
در زمانی كه بحث دولت موقت و بعدها دولت بنیصدر مطرح بود، اختلافاتی بین شما و آنها وجود داشت. از طرفی حضرت امام همیشه طرف شما را نمیگرفتند. این گلایهها خدمت امام مطرح میشد؟ ایشان چه پاسخی میدادند؟
در دولت موقت، هیچوقت شكایتی از بازرگان پیش امام نمیكردیم، بین خودمان حل میكردیم. اختلافات ما سلیقهای بود. بنیصدر كه آمد، اختلافات ریشهدار شد. آنها به فكر افتاده بودند كه ریاست جمهوری، مجلس، ارتش، سپاه و... را بگیرند كه پیش رفته بودند. امام هم ملاحظه آنها را میكردند. بنیصدر اول كه از خارج آمده بود، خیلی غریب بود؛ هیچ كاری نداشت و نهضت آزادی با او بد بود؛ چون بین نهضت آزادی و جبهه ملی اختلاف بود كه در شورا هم بروز میكرد. ما بنیصدر را به شورای انقلاب آوردیم و تقویتش كردیم؛ سابقه مبارزه داشت. ولی پس از اینكه انتخاب شد، مسائلش عوض شد. ایشان تقریبا 11 میلیون رأی داشت و امام هم نمیتوانستند آرای مردم را ندیده بگیرند، حمایتهایی هم میكردند ولی اتكای امام به نیروهای مذهبی بود. شاید توقع امام این بود كه مثل خود ایشان عمل كنیم ولی چون میدانستیم چه دارد میگذرد، مسائل را به امام میگفتیم.
اگر به آن دوران برگردیم، شما دوباره موافق دولت موقت و مهندس بازرگان هستید؟
اگر با همان شرایط باشیم، بله. انتخاب آقای بازرگان كار درستی بود كه نشان از هوش امام داشت. چارهای غیر از آن نبود؛ كسی نبود كه دولت را اداره كند. افرادی از نهضت آزادی سابقه دولت داشتند؛ در دولت آقای مصدق بودند، دانشگاهی بودند و اطلاعات مدیریتی داشتند. ما طلبهها یا در مدرسه یا در زندان بودیم. ثانیا میخواستیم با آنها كار كنیم و اعتماد هم وجود داشت. فكر میكنم این كار خیلی درست بود.
ما در شورای انقلاب تعیین میكردیم و امام تصویب و تایید میكردند ولی از قبل با امام مشورت میكردیم و نمیخواستیم ایشان را در مقابل عمل انجامشده قرار بدهیم. وقتی قبول میكردند، رسما پیشنهاد میدادیم. همه وزرا را شورای انقلاب تعیین كرد. یكی از اختلافات ما با مهندس بازرگان در رابطه با وزرا بود. ایشان میگفت «من كابینهام را معرفی میكنم و شما یكجا بگویید آری یا نه و لازم نیست یكییكی تایید كنید». ما نمیپذیرفتیم و مدتها بحث میكردیم. میگفتیم در كابینه پیشنهادی شما بعضیها را قبول داریم و بعضیها را قبول نداریم.
شورای انقلاب در همان مدت كوتاه، كارهای تقنینی مهمی داشت كه در تاریخ ثبت شده است. یكی از مسائل مهم، قانون حجاب است. موضع دولت در برخورد با قوانین شورای انقلاب چگونه بود؟
در مسئله حجاب بین شورای انقلاب و دولت موقت اختلافی نبود و درجامعه هم خیلی از خانمها مثل سابق بودند. یك بار مرحوم اشراقی - داماد امام - حرفهایی زد كه معنایش ممنوعیت بیحجابی بود و خانمها در خیابانها تظاهرات كردند و آقای اشراقی هم اظهاراتشان را تعدیل كردند و گفتند این مسائل میباید بهتدریج حل شود.
معمولا امام نظراتشان را به صورت تحكمی میگفتند یا نظر كارشناسی جمع را میپذیرفتند؟
هر دو حالت بود. معمولا حالت دستوری داشت و در مواردی برخورد مشاورهای بود و در موارد اختلاف نظر با ایشان بحث میكردیم. گاهی حرفهای ما را قبول نمیكردند.
آیا در مسائل كاری از امام استدلال هم میخواستید؟
مواردی بود كه بحث میكردیم.
اقناع در بحثها بود؟
گاهی ما قانع میشدیم و گاهی ایشان قانع میشدند و بیشتر ما قانع میشدیم یا تسلیم بودیم.
در همین مصاحبه به ارتباط نزدیك با دكتر شریعتی، پیمان و افراد ملی - مذهبی اشاره كردید. ولی نسل جوان بیشتر درباره اختلافات این گروهها و افراد میداند. شروع اختلافات از كجا بود؟
پیش از انقلاب اختلافات كمی بروز كرده بود؛ مثلا دكتر پیمان در مواردی به مبانی سوسیالیسم اعتقاد داشت. یك نمونه میگویم؛ درباره همان جلسهای كه برای اتخاذ مواضع داشتیم، من، شهید بهشتی، دكتر باهنر، آقای پیمان، دكترشریعتی و گاهی كه آیتالله خامنهای از مشهد میآمدند، در مسائل مختلف توافق كرده بودیم. بنا بود این جلسات و مباحث ادامه پیدا كند كه بعضیها به زندان افتادیم و آن جلسات تشكیل نشد. من كه در زندان بودم، كتاب آقای پیمان منتشر شده بود. من دیدم بحثهای جلسه ما را با محور نظرات خودش منتشر كرد.
در زندان خواندم و 40ایراد را یادداشت كردم و به آقای مهدوی كنی كه از زندان آزاد میشدند، دادم و گفتم «به آقای باهنر بدهید و بگویید با دكتر پیمان بحث كند كه چرا در مسائلی كه به توافق رسیدهایم، نظرات خود رامنتشر كردهاید؟!». آقای دكتر شریعتی در مسائلی با استاد مطهری اختلاف داشت كه ما در اختلافات آنها نبودیم. آقای مطهری در مواضعی كه اتخاذ میشد، اگر كمی بوی كمونیستی میداد، مخالفت میكردند. یا اوایل با منافقین همكاری داشتیم ولی كمكم به خاطر مواضع آنها زاویه گرفتیم. حتی بین ما و دوستان ما درباره نحوه برخورد با منافقین اختلاف میشد؛ بعضیها میگفتند اینها را نگه داریم و بعضیها میگفتند اینها قابل اصلاح نیستند.
آیا در گروهك فرقان كه بعد از انقلاب دست به سلاح بردند، شهید قرنی و استاد مطهری را ترور كردند و سراغ شما و مقام معظم رهبری و دوستان دیگر هم آمدند، ریشهای از سازمان منافقین نمیبینید؟ آیا تفكرات گودرزی، انشعابی از تفكرات آنها نبود؟
منافقین مسلح بودند ولی اوایل انقلاب مواضع مسلحانه نداشتند. آن موقع تحلیل ما این بود كه این گروه را سازمان منافقین میگرداند. الان سند مشخصی برای آن نظر ندارم. شاید بازجوها و قضاتی كه افراد گروه فرقان را محاكمه میكردند، اسنادی داشته باشند.
گروه فرقان آنقدر ریشهدار نبود كه نقش شهید مطهری، شما و مقام معظم رهبری را بشناسد و هدف خویش قرار دهد. درست است ولی در 3-2 سال آخر مبارزه، در زندان و بیرون با ایدئولوژی سازمان منافقین درگیر بودیم. فرقان دراین حد بود.
آیا بنیصدر از طرف دستگاههای جاسوسی غرب، هدایت شده وارد ایران شد یا بعدها به خاطر جاهطلبی جذب آن جریانات شد؟
دلیلی ندارم كه او وابسته بود. تفكراتاش آنگونه بود و آنها آن تفكر را تایید میكردند. به نظرم سیاست غربیها بعد از پیروزی انقلاب این بود كه تفكر امثال بنیصدر را به عنوان لیبرالیسم با قالب ملیگرایی وارد محتوای انقلاب كنند. اگرچه این حرف تحلیل است ولی ادله فراوانی دارد. اما فكر نمیكنم آقای بنیصدر با وابستگی به ایران آمده باشد. ولی اعمالش به گونهای بود كه به خواست آنها نزدیك بود.
وقتی امام وارد كشور شدند، نگاه برخی مراجع موافق امام نبود. امام چهكار كردند كه این مراجع با حاكمیت همراهی كردند؟
كسی با مبنای اصلی حكومت اسلامی مخالفت نمیكرد؛ اصل را قبول داشتند و شاید در محدوده اختیاراتاش حرفهایی داشتند ولی مسائلی بود؛ یكی این بود كه وقتی انقلاب شروع شد، در اوایل تعرض زیادی به بخش خصوصی میشد كه بعضی مراجع نمیپسندیدند و حرف داشتند كه تبلور بخشی از آن بیشتر در آرای شورای نگهبان درمقابل مصوبات مجلس اول بود. از آن طرف موج حركت انقلابی و حمایت از امام آنقدر عظیم بود كه حتی اگر كسی با امام در مسئلهای اختلافنظر داشت، مصلحت نمیدید مطرح كند. البته گاهی حرفهایی زده میشد كه امام با كنایه یا صریح جواب میدادند اما مراجع خیلی به امام احترام میگذشتند و مزاحمتی ایجاد نكردند.
یكی از اولین ماموریتهای امام به شما برای حل مشكل سوخت مردم و تعدیل اعتصابات كاركنان شركت نفت در جنوب بود كه به اتفاق مهندس بازرگان به آنجا رفتید. چرا شما برای این ماموریت انتخاب شدید و در آن سفر چه نقشی ایفا كردید؟
پاسخ چرا به گذشته برمیگردد. امام در طول مبارزات ماموریتهای زیادی به من دادند كه خوب انجام دادم و امام هم راضی بودند؛ یكی در زمان مبارزه و مخالفت با انجمنهای ایالتی و ولایتی بود كه مرا مامور جنوب كشور - یعنی یزد و كرمان - كردند كه آن ماموریت را خیلی خوب انجام دادم و ایشان تمجید كردند. در مسئله كاپیتولاسیون به من ماموریت دادند كه اسناد این مسئله را در تهران جمعآوری كنم، من هم در مدت كوتاهی، مذاكرات مجلس سنا و مجلس شورای ملی و نسخه كنوانسیون وین و همه اسناد مربوطه را تهیه كردم و با تحلیلی خدمت ایشان دادم.
بعد از آن ایشان تبعید شدند و در مدت تبعید مطلع بودند كه ما در ایران چه فعالیتی انجام میدهیم. شاگردان امام بودند كه نگذاشتند مبارزه در غیاب امام خاموش شود. این اعتماد همیشه وجود داشت. درباره عضویتم در تأمین سوخت داخلی كه اولین ماموریت رسمی داخل بود، خبر نداشتم. ایشان در پاریس گروهی را به ریاست مهندس بازرگان و عضویت من تعیین كردند و گفته بودند 2 نفر دیگر را خودمان انتخاب كنیم. عضویت من در آن ماموریت نشان از هوشمندی امام داشت. مهندس حسیبی كه عضو هیأت بود، زودتر از ما رفته و با ادبیات جبهه ملی با كارگران و اعتصابیون حرف زده بود. برداشت آنها این بود كه آمده اعتصاب را بشكند. ما كه رفتیم، با گارد مخالف آنها مواجه شدیم. آقای بازرگان با نمایندگان آنها مذاكره كرد و نتوانست آنها را قانع كند. مشكل این بود كه پالایشگاهها نمیتوانستند كار كنند چون مخازن پر از مازوت شده بود و در داخل سوخت نداشتیم.
به كشتیهایی هم كه آمده بودند، سوخت نمیدادند و پالایشگاه به صورت كامل خوابیده بود. ما میخواستیم به اندازه سوخت داخلی – به غیر از ارتش– تولید داشته باشیم. اول گفتیم به حدود 60 كشتی كه اطراف خارك جمع شده بودند، سوخت بدهید كه بروند تا مخازن خالی شود ولی آنها نمیپذیرفتند. من جلوی تعمیرگاه مركزی پالایشگاه آبادان بین كارگران زیادی كه جمع شده بودند، سخنرانی كردم. قبل از انقلاب 2ماه در آبادان منبر میرفتم و مرا میشناختند. با روحیه انقلابی كه تازه از زندان آمده بودم، با اشاره به گذشته و حال سخنرانی كردم كه فضای صحنه اعتصابات صنعت نفت مثل آبی كه روی آتش ریخته میشود، آرام شد. بعد آقای مهندس بازرگان گفت الان تدبیر امام را فهمیدم كه چرا یك روحانی را عضو هیأت كردند.
اضافهشدن كلمه «امام» به نام امام خمینی از چه زمانی بود؟ به سخنرانی دكتر حسن روحانی در مجلس ختم حاج آقا مصطفی برمیگردد یا قدمت بیشتری دارد؟
من آن موقع در زندان بودم و جزئیات بیرون را نمیدانستم و نمیتوانم دقیق بگویم ولی نقطه مشخص، همان سخنرانی دكتر روحانی بود. البته قبل از آن آقای نعمت آذر شعری درباره امام گفته بود كه به این كلمه اشاره داشت: ای ز وطن دور، ای مجاهد دربنــد... / ای دل اهل وطن به مهر تو خــرسند...» تا میرسد به اینجا که «تــو به بر عالمـان، به علم، امامـی / مـن به برشاعـران، به شعر، خداونـد. شعر بلندی است كه همه ما از حفظ داشتیم. این شعر مربوط به سالهای قبل است.
خاطرات شما در سالهای پس از انقلاب بهتدریج منتشر میشود. خاطرات قبل از انقلاب شما منتشر نمیشود؟
قبل از انقلاب منتشر شد، منتها با خاطرات پس از انقلاب تفاوت دارد. درباره خاطرات قبل از انقلاب مصاحبهای طولانی داشتم. بعد از انقلاب تا سال 1360 نمینوشتم كه از گفتهها و سخنرانیها و مصاحبههای انجام شده، 2 جلد مربوط به سالهای 58 و 59 منتشر كردهام؛ روزانه نیست، جریانی را نوشتهام كه تحلیلی است.
هنوز هم مشغول نوشتن هستید؟
بله، همین امشب درباره مصاحبه شما مینویسم.
گفته میشود قسمتهایی از خاطرات شما بنا به مصالحی حذف میشود؛ درست است؟
خیلی كم است. اولا موقعی كه مینوشتم، در نظر بود كه روزی پخش میشود. گاهی اوقات مسائل سرّی مربوط به مسائل كشور هست كه هنوز هم باید محرمانه باشد. در واقع موقع نگارش خاطرات، خودم ممیزی میكردم. یكی از چیزهایی كه در خاطراتام نمینویسم، مسائلی است كه شاید باعث ایجاد فتنه شود. البته زمانی كه میخواهیم چاپ كنیم، مسائل مربوط به افراد حقیقی را از آنها استعلام میگیریم و اگر قبول دارند چاپ میكنیم. اگر بگویند نه، حذف میكنیم. مثلا فرزندان یكی از علما جزو منافقین بودند كه بازداشت شده بودند و بعدها توبه كردند و آزاد شدند و الان در جاهای مختلف مشغول فعالیت هستند. این مطلب در خاطرات مربوط به روزش آمده بود. الان كه نمیتوانم آن خاطرات را چاپ كنم. پرونده دارند ولی در جامعه كسی نمیداند. اینگونه خاطرات را چاپ نمیكنم.
بعضی از خاطرات شما خبر واحد است؛ مثل مطلب مربوط به حذف شعار مرگ بر آمریكا كه اخیرا بحث آن داغ بود.
این مسئله خبر واحد نیست؛ آیتالله خامنهای و آیتالله موسوی اردبیلی و مهندس موسوی در آن جلسه بودند. در جلسه سران تصمیم گرفتیم و به امام گفتیم و امام دستورش را به صدا و سیما داده بودند؛ منتها اوایل به این شكل بود كه مردم این شعار را بدهند و صدا و سیما پخش نكند. به علاوه در خاطرات سال 1362 هم این مطلب بود كه كسی اعتراض نكرد. ظاهرا وقتش الان بود كه اعتراض كنند! در خصوص خبر واحد هم خاطرات فراوانی با امام دارم كه كسی جز من و ایشان نبود.
اشاره امام به رهبری آیتالله خامنهای خبر واحد بود؟
نه، در جمع ما 5 نفره گفتند؛ مربوط به زمان عزل آیتالله منتظری بود كه ما اظهار نگرانی كردیم و گفتیم «كسی را نداریم». امام گفتند «چرا ندارید؟». گفتیم «نمیشناسیم». گفتند «همین آقای خامنهای». بعد از جلسه آقای خامنهای به امام گفتند «بر ما حرام كنید كه این جریان را بیرون نقل كنیم». امام هم گفتند «حرام است» كه نقل نكردیم. به علاوه افرادی مثل من سخنان فراوانی را از امام شنیدیم كه كسی نبود ولی نمیتوانیم نگوییم؛ ما باید بگوییم و هركس نخواست، قبول نكند. البته مواردی هم هست كه مصلحت نمیدانم بگویم.
مثل نامه حضرت امام درباره ختم جنگ كه در برخی از سایتها هم بود.
درست است.
30 سال از انقلاب گذشته و شما در بسیاری از تصمیمگیریها حضور داشته و اهل نظر بودهاید. فكر میكنید انقلاب چقدر به اهداف خود رسیده است؟
انقلاب به اهداف اصلی خود رسید؛ اولا نظام شاهنشاهی را عوض كردیم كه كار عظیمی بود. ثانیا نظام ولایت فقیه را در كشور آوردیم كه بینظیر بود. انقلابهای زیادی در كشورهای اسلامی شد ولی كسی این كار را نكرد. ثالثا برای مكتب تشیع ساختار درست كردیم. رابعا قانون اساسی كاملا اسلامی داریم. گذشتن از پلههای سخت ارتقا، كار دشواری بود. الان شكل نظام و ساختار ما خوب است. نیروهای زیادی تربیت كردهایم كه الان در كشور هستند. اگر از این پتانسیل استفاده نمیشود، بحث دیگری است. ایران را تا مرحلهای ساختیم، نام اهل بیت، شیعه و حكومت ناب اسلامی را در دنیا جا انداختیم كه مخاطبان زیادی داریم.
هدفی بوده است كه انقلاب به آن نرسیده باشد؟
بله، مثلا فكر میكردیم باید كشور را بیش از این آباد كنیم كه نشد یا فكر میكردیم كه حوزه و دولت باید كار كنند و احكام اسلامی در حوزه با تقویت فقه حكومتی مشخص شوند و در نظام شكل رسمی بگیرند و احكام واقعا اسلامی را اجرا كنیم كه نشد.
آیا این اهداف دستنیافته، شما را غصهدار میكند؟
بله، باید برای این مردم خوب در این سرزمین خدا خوب كار كنیم كه فردای قیامت جواب داشته باشیم.
کد مطلب: 1132
آدرس مطلب: http://www.shahabnews.com/vdci.pazct1azrbc2t.html