28 آبان 1387 ساعت 7:30

ناگفته‌های همسر شهید باکری از صادق محصولی

روزنامه کارگزاران- 28 آبان 87

كیوان مهرگان: پیشنهاد دوباره صادق محصولی به مجلس برای پست وزارت كشور، اگرچه بحث ثروت میلیاردی این یار نزدیک احمدی‌نژاد را در كانون توجه نمایندگان قرارداد، اما این بار علاوه بر ثروت میلیاردی محصولی، بحث مدیریتی وی در زمان فرماندهی سپاه ارومیه و اعتراض شدید فاطمه امیرانی همسر شهید حمید باكری از فرماندهان‌ شهید جنگ توجه نمایندگان مجلس را به آنچه تاكنون درباره وی مطرح بود، جلب كرد. 

اخبار رسیده از جلسات محصولی در مجلس حكایت از مباحث مختلف بر سر اعتراض فاطمه امیرانی دارد. برای آگاهی از جزئیات عملكرد صادق محصولی در منطقه 5 سپاه؛ فاطمه امیرانی همسر شهید حمید باكری به پرسش‌های كارگزاران پاسخ گفت كه با هم می‌خوانیم. 

خانم امیرانی! زمانی كه مجلس در حال بررسی مجدد صلاحیت آقای صادق محصولی برای پست وزارت كشور بود، ذهن نمایندگان روی میزان دارایی‌های ایشان متمركز شد. اما با ورود شما به این ماجرا اكنون نمایندگان به دنبال سوابق مدیریتی آقای محصولی هستند. پیش از آنكه وارد جزئیات عملكرد مدیریتی آقای محصولی در ارومیه بشویم، مایلم از سابقه آشنایی‌تان با وزیر پیشنهادی كشور بدانم؟
برای به خاطر آوردن رویدادها باید به 26 سال پیش برگردیم؛ سال 59، آن سال گروهی وارد ارومیه شدند و مناصب مختلف را به دست گرفتند. اكنون كه به كابینه آقای احمدی‌نژاد نگاه می‌كنم، برخی از همان‌ها را می‌بینم. 

می‌توانید اسم ببرید؟
اجازه بدهید اسم نبرم فقط به این نكته اشاره كنم كه این تیم پس از ورود به ارومیه، گزارش‌هایی برای تهران رد می‌كردند. 

به چه منظوری گزارش می‌دادند؟
كه بچه‌های سپاه ارومیه را تصفیه كنند. جالب است این اتفاق در سپاه تبریز هم افتاد. در سپاه ارومیه فعلا بحثی درباره بقیه ندارم اما «حمید» فرمانده عملیات بود. یعنی همه می‌دانند كه در تمام درگیری‌های كردستان حمید حضور داشت. حتی شهید صیاد شیرازی یك بار به خود من گفتند كسی كه بیشتر از همه در این منطقه به ما كمك می‌كرد باكری‌ها بودند. چون اول حمید بود بعد هم آقای مهدی برای پاكسازی كردستان به آنجا رفت. جنگ كه شروع شد، مهدی شهردار بود اما با شروع جنگ رفت جبهه. آبان‌ماه سال 59 رفت آبادان. وقتی او می‌خواست ازدواج كند، حمید باكری رفت جای ایشان. چون مسوول تشكیل بسیج و بعد هم مسوول بسیج شد. از اینجا به بعد فشارها بر این دو افزایش پیدا كرد. 

این فشارها چه بود؟
مرتبا تبلیغ می‌كردند، سخنرانی می‌كردند كه اینها (باكری‌ها) منحرفند . 

علت شروع فشارها چه بود؟
یكی از كسانی كه وسط ماجرا از دو طرف به خوبی اطلاع داشت به من گفت، علت این فشارها حس حسادت به دو برادر است. حمید چون در سوریه دوره دیده و دانشجوی خارج از كشور بود اساسا یك توانمندی خاص داشت. در شهر مشهور بود و مردم به باكری‌ها احترام زیادی می‌گذاشتند. دو برادر بچه‌های فوق‌العاده با تقوایی بودند. كسی از این دو برادر بد ندیده بود كه بد بگوید. این تیمی كه مرتب به تهران گزارش می‌داد، هدفشان حذف باكری‌ها بود كه همین كار را هم كردند. این تیم مرتب تبلیغ می‌كردند كه اینها منحرف هستند. حالا خیلی‌ها هم زنده‌اند؛ حی و حاضر. می‌توانند بروند بپرسند و بررسی كنند كه به چه اتهامات واهی این دو برادر متهم می‌شدند. 

اتهاماتی كه وارد می‌كردند چه بود؟
مثلا علی برادر بزرگ برادران باكری از بنیانگذارن سازمان مجاهدین خلق بود. كه قبل از انقلاب و در سال 50 توسط ساواك شهید شد اینها بعد از انقلاب تبلیغ می‌كردند كه مهدی و حمید هم به سازمان گرایش دارند. 

آقای محصولی اینجا چكاره بود؟
دقیقا یادم نیست. فكر كنم آقای محصولی سال بعد فرماندار ارومیه شدند. 

فقط اتهام گرایش به سازمان را وارد می‌كردند؟
یكی دیگر از مسائلی كه برای تبلیغ علیه باكری‌ها می‌گفتند، ضد ولایت فقیه بود. می‌گفتند باكری‌ها ضد ولایت فقیه هستند. یك خاطره از مراحل ازدواجمان بگویم. هر زوجی معمولا درباره آینده و برنامه‌هاشان با هم حرف می‌زنند. حمید دو ساعت تمام برای من از روحانیت مبارز حرف زد كه روحانیت در تاریخ ایران چه نقشی دارد یا حمید در فضای دانشگاه آنقدر «آقا، آقا» می‌گفت که بچه‌ها به او می‌گفتند «آقازاده». آن موقع لفظ امام برای امام خمینی رایج نشده بود و همه از لفظ «آقا» استفاده می‌كردند. یعنی به فردی مثل اینها (باكری‌ها) تهمت زدند. این فشارها موجب شد سال 59 حمید از سپاه پاسداران استعفا دهد. یك عده هم از بچه‌های سپاه همراه حمید استعفا دادند و آمدند بیرون. این دو برادر كارشان شده بود برگزاری جلسه برای سپاهیان كه آنها را قانع كنند به سپاه برگردند. استدلال‌شان هم این بود كه سپاه را تضعیف نكنید. 

حمید بعد از استعفا كجا رفت؟
هرجا كه می‌رفتند، بیرونشان می‌كردند. مدتی در شهرداری و مدتی هم در جهاد بود. از سال 60 به بعد آقای مهدی برای همیشه رفت جبهه‌های جنوب پیش شهید احمد كاظمی. در عملیات فتح‌المبین آقا مهدی با حمید تماس گرفت كه برود جنوب كه با هم رفتیم. در آن عملیات بچه‌ها موفق شدند و ما برگشتیم ارومیه، تا اینكه عملیات بیت‌المقدس می‌خواست آغاز شود كه باز آقای مهدی تماس گرفت و گفت حمید بیا. این بار كه حمید رفت، فرمانده گردان بود؛ گردانی كه وارد خرمشهر شد. به خاطر همین عملیات به دوتا برادر مدال دادند. هرچه توانمندی آنها را نشان ندهد، اعطای این مدال‌ها نشان می‌دهد آنها توانمندی داشتند و كارشان را در جنگ بلد بودند. می‌خواهم بگویم، وقتی تیپی مثل كاظمی درباره باكری‌ها آن تعاریف را مطرح می‌كند و اینها را به كار می‌گیرد، نشان می‌دهد كه اینها كارشان را بلد بودند. 

تبلیغ می‌كردند كه اینها كار بلد نیستند؟
بله، من تمام ناراحتی‌ام این است كه افراد ماهر و خبره‌كار را كه به درد انقلاب و نظام می‌خورند و می‌توانند جمهوری اسلامی را ترقی بدهند، از روند امور حذف می‌كنند. اگر می‌بینید حالا دارم اعتراض می‌كنم به خاطر همین است. آن موقع روزها و سال‌های اول انقلاب باكری‌ها را با همه توانمندی‌شان حذف كردند. الان هم دارد همین اتفاق می‌افتد و ممكن است افراد كارا و توانمند حذف شوند. بعد از فتح خرمشهر، قرار شد آقای مهدی از طرف آقای محسن رضایی، فرمانده تیپ تازه تاسیس عاشورا بشود. حمید باز برگشته بود ارومیه. برای عملیات رمضان، حمید را دوباره صدا كردند كه بیاید. ما رفتیم آنجا. اما آقای محصولی كه فرمانده سپاه منطقه شده بود، اعلام كرده بود هر كسی كه سپاهی نیست، نمی‌تواند مسوولیتی در سپاه بگیرد. 

مگر قبل از این مسوولیت نداشت؟
شهید احمد كاظمی بنابر اختیارات خودش به حمید مسوولیت داده و فرمانده گردان كرده بود. اما وقتی این‌ طرف آمد یعنی آقای محصولی نگذاشت حمید باكری مسوولیت بگیرد و حمید را راه ندادند. در آن عملیات رمضان ما موفق نشدیم. بلافاصله همین افراد در تیپ شایع كردند كه مهدی آدم ضعیفی است، بچه‌ها را به كشتن داده. اختلاف‌افكنی بین رزمنده‌ها به جایی رسید كه طرفداران و مخالفان آقا مهدی به طرف هم اسلحه می‌گرفتند. آقا مهدی فرمانده تیپ ماند و به حمید هم سفارش كرد برود تبریز مشكل‌اش را حل كند. باورتان نمی‌شود، این مرد (شهید حمید باكری) را آنچنان تحقیر كردند كه صدای اعتراض من بلند شد. در پاسخ به من گفت: فاطمه! امام فرموده از در بیرونتان می‌كنند از پنجره داخل شوید. بعد از پنج ماه بالاخره پذیرش حمید را در سپاه قبول كردند. حمید كه سپاهی شد به عنوان فرمانده عملیات برگشت جبهه، برای عملیات مسلم‌بن عقیل و از آن زمان به بعد باز تبلیغات اوج گرفت. نمونه‌اش هم در نامه گروهی از فرماندهان وقت سپاه به نمایندگان آمده است. به‌رغم اینكه آقای محسن رضایی آقا مهدی را به عنوان فرمانده تیپ عاشورا در اواخر خردادماه سال 61 منصوب كرد، آقای محصولی در تاریخ 21 آذرماه 61 شهید مرتضی یاغچیان را به فرمانده لشگر عاشورا منصوب می‌كند. در نامه فرماندهان لشگر عاشورا به نمایندگان مجلس هم آمده هدف از این تغییرات دامن زدن به اختلافات و چنددستگی‌ها بود كه ذكاوت شهید یاغچیان و باكری و دیگر بچه‌ها نگذاشت این اختلافات شكل بگیرد. 

استدلال آقای محصولی برای این تغییرات چه بود؟
می‌گفت آقای مهدی باكری لیاقت ندارد كه انجام وظیفه كند كه این ربطی به توانمندی هم ندارد و فقط مسئله شخصی بود. 

آقای محصولی سال 59 می‌آید ارومیه، سال 60 فرماندار می‌شود و سال 61 فرمانده منطقه 5 سپاه شده است. این مراحل رشد را چگونه سپری كرد؟
این سوال من است. شما به تاریخ‌ها دقت كنید. این سیر رشد چگونه اتفاق می‌افتد. یك نكته دیگر هم بگویم. حمید اسفند سال 62 به شهادت رسید اما جنازه‌اش را نتوانستند عقب بكشند. آقا مهدی آقای طریقت را از ارومیه می‌خواهد كه برود جنازه حمید را پیدا كنند. در شهر شایعه پخش شده بود كه حمید باكری اسیر شده است. آقای طریقت تعریف می‌كند من همه شهرها را گشتم و از همه لشگرها پرسیدم، اما جنازه حمید را پیدا نكردم. ایشان برمی‌گردد ارومیه. می‌گویند ما نمی‌توانیم حمید را به عنوان شهید قبول كنیم. آقای طریقت اضافه می‌كند كه من برگشتم پیش آقای مهدی گفتم اینها می‌گویند نمی‌توانیم حمید را به عنوان شهید قبول كنیم. خود آقا مهدی در یك حالت نارحتی كه بر پاهایش می‌زند، خودش نامه می‌نویسد كه من به عنوان فرمانده لشگر اعلام می‌كنم، حمید باكری به شهادت رسیده است. 

در ارومیه چه كسانی نمی‌گذاشتند حمید به عنوان شهید معرفی شود؟
همه كسانی كه در ارومیه همه‌كاره بودند. آنها تا این مرحله حمید و خانواده‌اش را اذیت كردند. حالا به نظر شما جای سوال نیست وقتی من از اسلام‌آباد غرب برگشتم ارومیه، آقای محسن رضایی، شمخانی، رحیم‌صفوی و همه بچه‌های سپاه به دیدن خانواده ما آمدند اما محصولی نیامد. چرا از سپاه ارومیه كسی به دیدن خانواده باكری نیامد. چرا آقای فتاح نیامد. چرا آقای محصولی نیامد؟ به نظر شما چه دلیلی دارد؟ آقای حسنی یك بار آمد دیدن خانواده باكری اما از سپاه ارومیه هیچ‌كس نیامد. همان موقع درگوشی می‌گفتند ان‌شاءالله حمید توبه كرده وقتی شهید شده است. فكر می‌كنید در این شرایط من آمدم وسط و اینقدر آتش گرفته‌ام برای چیست؟ آن موقع در سطح یك استان فعالیت می‌كردند الان در كشور دارند عمل می‌كنند. این اتفاقات، این آدم‌ها آشنا نیست؟ اینها فرق كرده‌اند؟ خب وظیفه شرعی من چیست؟ 

آقای محصولی پیش از وزارت كشور برای وزارت نفت مطرح شد؛ چرا آن موقع وارد میدان نشدید و اعتراض نكردید؟
تا پایان جنگ هیچ‌كدام از ما حرف نمی‌زدیم. به هر حال هر كدام از ماها خط قرمزهایی داریم. ما حتی زندگی بچه‌هایمان را هم از قبل فدای انقلاب كرده‌ایم. هیچ انتظاری هم نداریم. (با اشك) من هیچ خواسته‌ دنیایی بالاتر از زندگی با حمید باكری نداشتم و ندارم، چون حمید باكری دنیا را از چشم من انداخت. یقین بدانید نه می‌خواهم نماینده شوم و نه می‌خواهم مدیر بشوم. 

شما از تكرار حذف باكری‌ها می‌ترسید؟
دقیقا! شما می‌پرسید، چرا تا به حال حرفی نزده‌ام. چون اینها كاره‌ای نبودند، من هم كاری نداشتم. اینها برای خودشان زندگی می‌كردند. تا اینكه آقای احمدی‌نژاد، آقای محصولی را برای وزارت نفت معرفی كرد. به چند تا از نمایندگان مجلس تلفن كردم. 

با چه كسانی صحبت كردید؟
آقای شافعی و آقای جبارزاده كه نماینده تبریز بود. به آنها گفتم شما باید كاری كنید و الا فردای قیامت باید پاسخگو باشید، اما خیلی محكم نیامدم. 

چرا؟
پیش خودم گفتم مبادا بعد از 20 سال عوض شده‌اند. گفتم پیش‌داوری نكرده باشم چون حمید تاكید كرد درباره آدم‌ها زود قضاوت نكن، ممكن است خوب بد بشود و بد خوب بشود. درباره همان لحظه آدم‌ها نظر بده. تا اینكه دوباره‌ ایشان مطرح شد. آقای نوباوه مصاحبه كرده بود كه آقای محصولی انسان باتقوایی است. این حرف باعث شد شب تا صبح نخوابم. با آقای نوباوه تماس گرفتم و گفتم من بعد از 30 سال به حمید باكری مشكوك شدم. نمی‌شود این دو نفر هر دوشان باتقوا باشند. آیا حمید منحرف بوده است. چون به من ثابت شده است این افراد رفتارشان عوض نشده است. اصطلاحی بین بچه‌های سپاه است برای مشخص شدن كسانی كه خط مقدم بودند با كسانی كه پشت خط بوده‌اند. بین بچه‌های سپاه این افراد به «بچه‌های ستادی» مشهورند؛ یعنی به خودشان سخت نمی‌گرفتند. یك‌بار هم به آقای رضایی گفتم شما به خداوند شك نكرده‌اید كه همه منحرفان شهید شده‌اند و همه باتقواها در كمال سلامت وزیر و وكیل شده‌اند. یا آقای محصولی گفته‌اند من باكری را فرستادم جبهه. پیش خودم گفتم عجب! 

شما به رفتارهای حلقه ارومیه با برادران باكری اشاره كردید، طبیعتا برادران باكری دوستان و نزدیكانی داشته‌اند. آیا در این مدت با آنها هم همدرد شده‌اید. آیا شما فقط از طرف خاندان باكری سخن می‌گویید و اعتراض می‌كنید یا فرماندهان و رزمندگان لشگر عاشورا هم با شما هم‌عقیده‌اند؟
بعد از این جریان و بعد از چند سال با آنها تماس گرفتم. مثلا با آقای طریقت. 

آقای طریقت چكاره بود؟
الان بیكار است، اما آن موقع مدیركل جمعیت هلال‌احمر بود. وقتی اینها كارشكنی می‌كردند و كمك نمی‌فرستادند، آقای طریقت به بچه‌های هلال‌احمر ماموریت می‌داد كه به كمك آقای مهدی بروند. با آقای ایرانزاد كه مسوول سازماندهی كادر لشگر بودند تماس گرفتم. همچنین با آقای مولوی كه جانشین آقا مهدی و مسوول عملیات تشكیلات لشگر بوده و از روز اول تاسیس لشگر عاشورا هم حضور داشته است. تماس گرفتم. اینها حرف آنها هم هست. مضافا اینكه سردار مولوی مورد علاقه خاص حمید و مهدی بود. حمید همیشه تعریف می‌كرد كه ما در لشگر بدون آقا مصطفی نمی‌توانیم كاری بكنم. یك بار وقتی زخمی شده بود،حمید مانند یك پرستاراز آقای مولوی پرستاری می‌كرد. 

اگر نمایندگان به محصولی رای بدهند...
من به وظیفه‌ام عمل كرده‌ام. آنها هم باید به وظیفه‌شان عمل كنند و یقینا همه آنها باید در قیامت و در فردای تاریخ ایران پاسخ بدهند. 

چقدر از این اعتراض شما به خاطر رنجش‌های شخصی است؟
من پاسخ شما را اینگونه می‌دهم كه در قضیه كردان بر سر آبروی انقلاب چه آمد؟ باكری‌ها رفته‌اند برای این انقلاب. من ادعا نمی‌كنم زینب هستم، اما از وظیفه شرعی‌ام غافل نمی‌شوم. 



نامه همسر شهید باکری به نمایندگان مجلس درباره آقای محصولی
ملاحظه: این نامه در شماره امروز روزنامه سرمایه منتشر شده است

بسم رب الشهدا و الصدیقین
با نهایت احترام و ادب محضر شریف نمایندگان محترم مردم نجیب ایران اسلامی
سلام علیکم

اینجانب فاطمه چهل امیرانی همسر شهید حمید باکری بر خود فرض می‌دانم مطالبی چند در ارتباط با عملکرد جناب آقای صادق محصولی را به استحضار برسانم. (من باب وظیفه شرعی)

من هیچ وقت مدیر نبودم ولی جزء افرادی از این مرز و بوم هستم که با تمام سلول‌هایم سوءتدبیر و سوءمدیریت را درک کرده ام و همانند خیل عظیمی از انسان‌های دردآشنای این سرزمین مجبور بودم به رغم میل باطنی آنها را تحمل کنم. بهتر است به سال 59 و به شرایط سیاسی- اجتماعی آن روز آذربایجان غربی برگردیم که با وجود فعالیت گروهک‌های ضدانقلاب، یک منطقه ناامن بود و به شهادت خیلی‌ها از جمله شهید صیاد شیرازی، باکری‌ها از افرادی بودند که با تلاش شبانه روزی سعی در ابقای انقلاب اسلامی داشتند.

حمید در تمامی درگیری‌ها از جمله مساله بانه و سنندج و مهاباد حضوری فعال داشت و فرمانده عملیات سپاه بود تا اینکه از طرف عده‌ای محدود متهم به منحرف بودن شد، عده ای از افرادی که این اتهامات را وارد می‌کردند، هم اکنون در دولت نهم در مصدر امور هستند، از جمله جناب آقای صادق محصولی که بعد به سمت فرماندار ارومیه و مسوول منطقه 5 سپاه منصوب شدند.

با جوسازی و ایراد اتهامات این قبیل افراد شهید حمید بعد از بازگشت از جبهه آبادان در اسفندماه سال 59 مجبور به استعفا شد. ظاهراً همین مسائل و اتهامات برای شهید مهدی باکری هم مطرح بود. تا اینکه ایشان به بهانه حضور در جنگ به جبهه جنوب رفتند و حمید هم در عملیات‌های فتح المبین و بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، با شهید احمد کاظمی همکاری کردند، که به خاطر همین عملیات مهدی و حمید باکری نشان شجاعت دریافت کردند. ولی این افراد مرتب این دو برادر را رصد می‌کردند تا اینکه مسوولیتی به آنها سپرده نشود تا آنجا که در عملیات رمضان گفته بودند چون حمید سپاهی نیست، حق ندارد مسوولیتی در عملیات موصوف داشته باشد و حمید به توصیه آقامهدی با تحقیر فراوان دوباره به عضویت سپاه درآمد، بنا به اظهار شهید کاظمی و سردار محسن رضایی به آنها فشار می‌آمد و توصیه می‌شد که مهدی و حمید را حذف کنند.

تا اینکه آقای محصولی وقتی مسوولیت سپاه منطقه 5 را عهده دار شدند حکم عزل آقا مهدی را از فرماندهی لشگر عاشورا صادر کردند. حمید می‌گفت حتی کمک‌های مردمی را به لشگر عاشورا نمی فرستادند صرفاً به دلیل اینکه باکری‌ها آنجا هستند.

نمی خواهم حوادثی را تعریف کنم که یادآوری آنها برای من و امثال من فوق العاده تلخ و جان کاه است و اگر همه را ذکر کنم دیگر آبرویی برای بعضی‌ها باقی نخواهد ماند اما قصد من از بازگویی فرازهایی از این همه زخم کهنه این است که به دست خود بانی زخم‌های دیگر نباشیم.

به نظر می‌رسد ابتدایی ترین مشخصه یک مدیر خوب کشف استعدادها و شناسایی نیروهای کارآمد و صادق و سپس به کارگیری آنها در موقعیت‌هایی است که توان آن را دارند. نمی‌دانم این مطلب را چگونه می‌توان تفسیر کرد که اگر یک ریال از بیت المال جابه جا شود خیلی‌ها وا اسلاما سر می‌دهند ولی نیروهای انسانی که سرمایه واقعی و با ارزش هر ملتی هستند به خاطر سوءمدیریت‌ها و حب و بغض‌های ناروا نمی توانند در حداقل توان خود انجام وظیفه کنند.

وقتی یادم می‌آید به دست افرادی مثل ایشان، انسان‌های پاک و مخلص و باسواد و بافکر همانند شهید مهندس ابوالحسن آل اسحاق‌ها نمی‌توانند در هیچ کجای این نظام کار کنند به طوری که او با توانایی‌هایی که داشت می‌توانست در هر پست حساس همانند فرماندهی لشگر یا استانداری باشد با خواهش و التماس در عملیات بدر از آقا مهدی می‌خواهد او را به نوعی به کارگیری کند و فردی اینچنین همانند یک نیروی عادی در حین توزیع غذا در بین نیروهای بسیجی شهید می‌شود.

به نظر اینجانب شایسته نیست فردی با این تفکر در مصدر وزارت کشور باشد. کسی که وظیفه دارد از جای جای این کشور افراد صالح و کاردان را شناسایی کند و در خدمت انقلاب و مردم این مرزوبوم به کار گمارد.

ممکن است به نظر برسد حال که سال 87 است این افراد تغییر کرده اند ولی با توجه به اینکه در عرض این سه سال و اندی ادبیات صحبت کردن اینها همان است که بود و هیچ تفاوتی نکرده است و فقط میدان وسیع تری برای اعمال اشتباه خود یافته اند. در ضمن از نظر بنده ثروت نه تنها بد نیست بلکه می‌تواند بسیار خوب هم باشد ولی نمی‌شود در یک مملکت یک بام و دو هوا باشد با فرمایشاتی که این دولت با آن رای مردم را جلب کرده است گویا ثروت در دست دیگران نوعی مال دزدی است و در دست ایشان (هذا من فضل ربی) است به هر حال به وظیفه الهی خود درست عمل کنید تا فردا در پیشگاه الهی و محضر شهدا سربلند باشید. 

السلام علی عبادالله الصالحین
فاطمه چهل امیرانی 22/8/87 




کد مطلب : 8975
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ