میگویند پیروزی فرزند هزار مادر است و شكست طفل یتیم. روزهای خوب پرویز مشرف رئیسجمهوری پاكستان پس از تحمل یك سال حفظ قدرت با چنگ و دندان به پایان رسید.
قریب به یك دهه پیش بود در سال 1999 میلادی كه پرویز مشرف در كودتایی آرام و بیخونریزی، رقیب امروز خود نوازشریف را از قدرت خلع و خود بر كرسی او تكیه زد. مشرف، نواز شریف را با عنوان نخستوزیر پایین كشیده و دو سال بعد پس از برگزاری همهپرسی كم و بیش نمایشی، خود را رئیسجمهور پاكستان خواند. تك به تك حركات ژنرال از همان ابتدا رنگ و بوی دیكتاتوری داشت؛ دیكتاتوری نظامی كه همه چیز را به زور آموخته است. انتخابات را تنها با این توجیه برگزار میكرد كه زبان انتقاد مخالفان داخلی و خارجی را ببندد. 9 سال با آنكه عنوان رئیسجمهور را در چنته دارد با یونیفورم نظامی در محافل دیپلماتیك حاضر شد. كماندویی كه با شركت در جنگ سال 1965 علیه هندیها، وطنپرستی خود را به اثبات رسانده و مدال شجاعت دریافت كرده بود. در طول سالهای در اختیار داشتن زمام قدرت هیچ مخالفتی را برنتابید و برای خارج كردن مخالفان از گردونه رقابت از هیچ اقدامی فروگذار نكرد. نوازشریف و بینظیر بوتو را از خاك پاكستان اخراج كرد تا 9 سال بعد هر دو برای بازگشت به وطن و انتقامگیری از دیكتاتور گوی سبقت را از هم بربایند.
مشرف صبح روز گذشته برای چند ساعت در جامه رهبری دموكرات فرورفته و پیش از اعلام استعفا با هموطنان خود سخن گفت. كاری كه باید 9 سال پیش هنگام وارد كردن ضربه مهلك به بدنه ضعیف و نوپای دموكراسی در پاكستان انجام میداد اما از آن هم دریغ كرد تا ننگ روی كار آمدن به كمك ارتش و در قالب كودتا را برای همیشه بر پیشانی داشته باشد. آخرین ماه سال گذشته میلادی مشرف برای نخستین بار از سوی ایالات متحده آشكارا تحت فشار شدید قرار گرفت. این بار هم ژنرال به دستور كاخ سفید كه البته عنوان دلنشین نصیحت را به خود گرفته بود از فرماندهی ارتش استعفا داده و چند ماه آخر حضور در قدرت را در جامه سیاستمداری امروزی طی كرد.
هرچند مشرف در آخرین نطق خود پیش از استعفا به سبك و سیاق رهبران فداكار و از خود گذشته كه مورد ظلم قرار گرفتهاند ادعا كرد كه پاكستان در این 10 سال روزهای شكوفایی اقتصادی و سیاسی را تجربه كرده است اما پاكستان امروز بیش از پاكستان 10 سال پیش گرفتار چالشهای اقتصادی و امنیتی است. همشهریان مشرف دلایل بسیاری برای زنده نگاه داشتن یاد مشرف در دست دارند. رئیسجمهوری كه از میان خاكسترهای یك كودتا ظهور كرد، كشور را تا مرز جنگ دوباره با هند پیش برد و البته در نهایت نه تنها سند دوستی با كشور همسایه امضا كرد كه در مسیر احیای روابط دیپلماتیك با این كشور گام برداشت. حادثه یازدهم سپتامبر سال 2001 فرسنگها كیلومتر آنطرفتر از خاك پاكستان رخ داد اما پرویز مشرف در زمره نخستین رهبرانی بود كه دست دوستی و همكاری به سمت ایالات متحده زخمخورده دراز كرد. مشرف خوشخدمتی به جورج بوش را به نهایت رسانده و در تمامی سخنرانیهایش بر پیوستن پاكستان به جبهه مبارزه جهانی با تروریسم تاكید كرد. هرچند در آن زمان ژنرال فراموش كرده بود كه پاكستان زادگاه تروریسم است؛ تروریستهایی كه در پایگاههای افراطیون در پاكستان تربیت شده و عنوان كالای صادراتی به قاره سبز و ایالات متحده را به خود میگیرند. مشرف هم مانند رابرت موگابه همتای زیمبابوهای خود كه به باور عدهای، وطنپرست و پرچمدار اصلاحات است، از جانب منتقدان به افلیج كردن دموكراسی در زادگاهش متهم میشود.
هرچند منتقدان مشرف هم بر این حقیقت صحه میگذارند كه ژنرال در طول 9 سال حضور در قدرت نقش بسزایی در كاهش تندرویهای جاری در كشوری با ساختار قبیلهای داشته است. پاكستان شاید از منظر بسیاری از سیاستمداران غربی و حتی شرقی بهشت القاعده و طالبان باشد اما ژنرال برای كاهش خشونت در این كشور از هیچ تلاشی فروگذار نكرد. حتی اگر بسیاری این اقدامات مشرف را خوشخدمتی به آمریكا و چراغ سبز نشان دادن به غرب بدانند اما بیشك نمیتوان منكر نقش مشرف در این پروسه شد. مشرف هم باید مانند سایر رهبران به تاریخ بپیوندد تا روند قضاوت در خصوص عملكرد او اندك اندك از بعد احساسی خارج شده و رنگ و بوی واقعیت بگیرد.
اگر ناكامی مشرف در برقراری دموكراسی در پاكستان را بر تمامی موفقیت هایش ارجحیت بدهیم باید اعتراف كنیم كه آیندگان هرگز او را نخواهند بخشید. تقلب در انتخابات و سركوب مخالفت تحت لوای هر عنوان خوش آب و رنگی هم كه انجام شود، شرمآور است. دو فاكتوری كه مشرف از اعمال آن فروگذار نكرده و بهای آن را هم پرداخت. اگر در آخرین سال دهه 90 كسی مشرف را به دلیل روی كار آمدن به دنبال كودتا دیكتاتور نخواند، روز گذشته همزمان با انتشار خبر كنارهگیری او از قدرت بسیاری از رسانههای بینالمللی عنوان نه چندان خوشایند دیكتاتور را پیشوند نام مشرف كردند.
ایالات متحده در طول این سالها با تجهیز ارتش پاكستان پاسخ چراغهای سبز مشرف را داد. ارتشی كه تا ماه فوریه همواره پشت سر ژنرال ایستاده بود اما برخلاف ادعای شخصی او پس از آغاز تلاش مخالفان برای استیضاح مشرف تصمیم به سكوت گرفته و پشت فرمانده سابق خود را خالی كرد. مشرف با اعلام وضعیت فوقالعاده در نوامبر سال گذشته میلادی در حقیقت دست به خودكشی سیاسی زد. اقدامی كوتاهمدت كه تنها اعتبار و حیثیت رئیسجمهور را بر باد داد. مشرف برای فرار از حكم دادگاه عالی مبنی بر ملغی اعلام كردن نتیجه انتخابات و مخالفت با تمدید حضور خود در دفتر ریاست جمهوری دست به این كار زد، غافل از آنكه مخالفان مشرف برگ برنده در انتخابات فوریه 2008 را به خود اختصاص دادند. ترور بینظیر بوتو نخستوزیر سابق پاكستان باز هم انگشت اتهام را به سمت رئیسجمهوری دراز كرد كه به باور مخالفان برای حفظ قدرت از هیچ عملی فروگذار نیست. هرچند این اتهام اثبات نشد اما هنوز هم بسیاری از هموطنان مشرف او را مسبب مرگ بانویی میدانند كه قرار بود مادر احیای دموكراسی در پاكستان باشد.
ترور بینظیر بوتو هرچند رنگ و بوی تراژدی داشت اما به نفع نواز شریف رهبر حزب مسلم لیگ و آصفعلی زرداری همسر بینظیر بوتو تمام شد. مخالفان مشرف پس از پیروزی در انتخابات با وجود تمامی اختلافات، دست دوستی به سمت یكدیگر دراز كرده و در ائتلافی هرچند شكننده عزم خود را برای از دور خارج كردن مشرف جزم كردند. تلاشی كه در نهایت نام استیضاح را به خود گرفت. مخالفان نه تنها كمر همت بر اخراج مشرف بستند بلكه با مطرح كردن اتهاماتی نظیر قتل و فساد اقتصادی به دنبال بیاعتبار كردن او بودند.
در این میان دوستان پرویز مشرف هم در مسیر مصلحتطلبی گام برداشته و مشرف را به استعفا تشویق كردند. مشرف شاید در آخرین سخنرانی خود باز هم از جایگاه قدرت سخن گفته و ادعا كرد كه از رویارویی با اتهاماتی كه قابل اثبات نیستند واهمهای ندارد اما بیشك احتمال اثبات این اتهامات خواب شب را بر ژنرال سابق حرام كرده بود. واكنش كاندولیزا رایس وزیر امور خارجه ایالات متحده اما جای تامل دارد. مواضع خانم وزیر در حقیقت موضع رسمی كاخ سفید و شخص جورج بوش است. رایس در نخستین واكنش رسمی اعلام كرد كه ایالات متحده به دنبال اعطای پناهندگی به رفیق شفیق خود كه از این پس عنوان رئیسجمهوری مستعفی را یدك میكشد، نیست. رایس نه تنها زبان به انتقاد از مشرف گشود كه به صراحت مخالفت كاخ سفید با اعلام وضعیت فوقالعاده در ماه فوریه توسط مشرف را علنی كرد. آمریكایی كه تا یك ماه پیش مشرف را رئیسجمهوری دموكرات و دلسوز پاكستانیها میدانست، ساعتی پس از اعلام استعفای ژنرال از تریبون وزارت امور خارجه خود خبر از حمایت روند دموكراتیك قدرت در پاكستان میدهد.
شكست پرویز مشرف هم در حقیقت از همان الگوی دیكتاتورهای معروف پیروی میكند. او هم قربانی همان سیاست تكروی و خودخواهی سیاسی شد. مشرف نتوانست به هموطنانش بفهماند كه پاكستان قرار نیست كاسه داغتر از آش در جبهه مبارزه با تروریسم مدنظر ایالات متحده باشد. او با كولهباری از تجربیات نظامی از هوشیاری مخصوص یك رئیسجمهور بینصیب بود. مردی كه باور نكرد اداره كشوری با 160 میلیون جمعیت كاری نیست كه حتی مقتدرترین و محبوبترین رئیسجمهور هم به تنهایی از عهده آن برآید. تقسیم قدرت و احترام به مخالف ترفندی برای بقای در قدرت بود كه مشرف حتی از به كار بردن ظاهری آن هم بینصیب بود. از این پس نام مشرف در تاریخ پاكستان با نام دیكتاتوری و سركوب عجین است. مشرف هم به سرنوشت رهبران خودكامهای دچار شد كه جانشین او بیشك موفقیتها را زاده سیاستهای خود خواهد دانست و ناكامیها را فرزند مشروع مشرف.
نویسنده: سارا معصومی
کد مطلب : 6157