«یعنی احمدینژاد، آرایی را كه از سبد او پا به دنیای سرگردانی میگذارد، نمیبیند؟» این جمله ناامیدانه و سرشار از یاس كه یكی از حامیان «محمود احمدینژاد» در سایت شخصی خود نوشته را میتوان یكی از بهترین نشانهها از افول ستاره اقبال رئیس دولت نهم در میان حامیان سرسخت او دانست. حامیان احمدینژاد این روزها با دلسردی، عدول مردی از آرمانها و مطالبات كلیدی خود را به نظاره نشستهاند كه پیش از این تحقق تمام رویاهای خود را در وجود او جستوجو میكردند. شاید بتوان حضور دوشادوش «اسفندیار رحیممشایی» در كنار رئیس دولت اصولگرا پس از واكنشهای منفی گسترده علیه سخنانش درباره «دوستی با مردم اسرائیل» و حمایت تمام قد احمدینژاد از معاون و پدرزن فرزندش را «آغازی» بر روند ناامیدی طرفداران دوآتشه احمدینژاد از او دانست.
شاهد آنكه افراطیترین و سرسختترین حامیان رئیس دولت نیز پس از آنكه بیتوجهی «مراد»شان به خواسته خود مبنی بر بركناری رحیممشایی را مشاهده كردند، برای نخستینبار به جبهه منتقدان و مخالفان راستگرای احمدینژاد پیوستند و بهتزده در اقدامی بیسابقه یكپارچه با جناح راست، علیه اقدامات دولت نهم بر آشفتند و در این راه تمام «اقتضائات و ملاحظات» رابطه «مرید و مرادی» را نیز كنار گذاردند؛ اتفاقی كه روزنامه «كیهان» به شفافترین صورت ممكن آن را شرح داد: «مجموعهای از «رایسازان» و فعالان سیاسی وجود دارند كه نقش اصلی در شكلگیری پدیده مبارك سوم تیر داشتهاند. این مجموعه هنوز هم به همان نیرومندی سابق و بلكه با نشاطتر از قبل در صحنه حضور دارد و در هر آوردگاهی در آینده نقشی كلیدی برعهده خواهد داشت. بیآنكه قصدی برای محدود ساختن این مجموعه در طیفی خاص در میان باشد، صرفا به عنوان یك آدرس میشود اینگونه فرض كرد كه تشكلهایی چون بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج اساتید و حوزههای شهری و روستایی مقاومت بسیج جزء اصلیترین اركان مجموعه رایساز در سوم تیر 84 بودند. همه آنها كه در آن روزها ولو از دور دستی بر آتش داشتند، میدانند كه جوانان مومن و بسیجی بیآنكه هیچ اراده تشكیلاتی آنها را حمایت كند و صرفا با تكیه بر انگیزههای اعتقادی و سیراب از نیرویی كه بازگشت به آرمانهای اصیل انقلاب در آنها به وجود آورده بود، به پا خاستند و چون خویش را مامور به ادای تكلیفی میدانستند، خستگیناپذیر و مشتاق تا روستاهای دورافتاده هم رفتند مگر پیام تحولی كه در راه بود را به گوش همه مشتاقان برسانند. آیا آن اتفاق مجددا تكرار شدنی است؟ حتما بلی، به شرط آنكه صداهای ناجور از دل اردوگاه سوم تیر در آن ارادهها تزلزلی به وجود نیاورد و جوانان مومن بتوانند همچنان مطمئن باشند كه پایمردی منتخبانشان بر آرمانهای انقلاب اسلامی بدون ذرهای تغییر به قوت پیشین باقی مانده است.»
«كیهان» بدینسان، روشنترین «پیام» را برای احمدینژاد و دولتش ارسال كرد اما آن «صداهای ناجور»ی كه بنا بر قول این روزنامه، میتواند در «اراده رایسازان سوم تیر تزلزل به وجود بیاورد»، چیست؟ به عبارت صریحتر چه مولفههایی در روابط میان احمدینژاد و حامیان جان بركفاش تغییر كرده كه به گسست و شكاف میان «بدنه و راس» انجامیده و این طرفداران بیمنت را وادار ساخته تا اینچنین پیامهای پشیمانی را برای مراد خود ارسال كنند؟
كلید واژههای هویتی جریان سوم تیر
جریانیكه در سوم تیر 84 در فضای سیاسی- اجتماعی ایران متولد شد و محمود احمدینژاد سمبل و نماد تمامعیار آن به شمار میآید، از چند كلید واژه به عنوان «نضجدهنده هویتی» خود برخوردار است. از اصلیترین این كلید واژههای هویتی میتوان از «مبارزه و ضدیت با نظام امپریالیسم جهانی و نماد آن آمریكا به عنوان شیطان بزرگ»، «تلاش برای استقرار عدالت اقتصادی و اجتماعی»، «صدور انقلاب به جهان با حمایت از ملتهای محروم و ضعیف (بیتوجه به ایدئولوژی آنها) در برابر سلطهگران جهان»، «ضدیت همهجانبه با اصل تحزب»، «مخالفت قاطع با مواهب معنوی مدرنیته مانند اصلاحطلبی، دموكراسی و حقوق بشر (تنها در داخل ایران)»، «آرمانگرایی اسلامی» و «اجتناب دولت اسلامی از سازشكاری و مصلحتسنجی نام برد.
اساسا آنچه باعث شكلگیری دو قطبی سوم تیر شد، اعتقاد بدنه اجتماعی حامی احمدینژاد به این مسائل و در عوض متهم كردن رقیب به تلاش برای نهادینه ساختن ارزشهایی متناقض و متضاد با آنها در سطح حكومت و جامعه ایران بود. این اصول در نزد طرفداران افراطی احمدینژاد، اصولی ایدئولوژیك و بالتبع «لایتغیر» هستند كه انحراف یا چشمپوشی از آنها (توسط هر شخص یا مقامی كه باشد) را به گناهی غیرقابل بخشش بدل میسازد. از نگاه حامیان ایدئولوژیك احمدینژاد، كلید واژههای نامبرده، اصولی هستند كه انقلاب اسلامی 57 برپایه آنها شكل گرفته و دولت اصولگرای نهم وظیفه دارد كه با عمل كردن به آنها یا زمینهسازی برای تحققشان، جامعه ایران را به اصول و ارزشهای حاصل از انقلاب بازگرداند.
پایان گفتمان سوم تیر
اما آنچه امروزه و با گذشت بیش از سه سال از آغاز به فعالیت دولت نهم قابل مشاهده است، این است كه دلسردی و ناامیدی درباره پایبندی به این اصول توسط دولت نهم، حامیان احمدینژاد را فراگرفته است.
این روزها حامیان رئیس دولت میبینند كه شعار مبارزه با امپریالیسم و نظام سلطه جهانی، به استقبال از افتتاح دفتر حافظ منافع آمریكا در ایران و دوستی با مردم اسرائیل انجامیده، عدالت اقتصادی تنها به افزایش تورم، گرانی و بیكاری روزافزون منجر شده، ضدیت با تحزب جای خود را به تعامل با آنها در قالب «جبهه متحد اصولگرایی» و تاسیس حزب توسط خود دولت (رایحه خوش خدمت) داده و با تشكیل مجلس هشتم و ریاست «علی لاریجانی» بر آن، دولت و رئیس آن ناچار شدهاند راه تعامل با راست سنتی را پیش بگیرند.
طرفداران دو آتشه احمدینژاد در این ایام میبینند در شرایطی كه احمدینژاد روزی شعار محو اسرائیل و دورغ بودن هولوكاست را سر میداد، امروز از معاون خود كه از قضا نسبت فامیلی نیز میانشان برقرار شده حتی پس از اظهار دوستی با مردم اسرائیل هم تمام قد حمایت میكند و هرچه یاران قدیم بركناری و برخورد با او را مطالبه میكنند، او توجهی نمیكند. میبینند كه رئیس دولت برای آنكه بتواند گزینههای مدنظر خود را به وزارتخانههای اقتصاد و راه رهسپار سازد، ناچار است یكی از همان مدیران ارشد دولتهای سابق كه حرف و حدیثهای فراوانی درباره سوابق و مدرك تحصیلیاش وجود دارد را به صرف دوستی دیرینه با رئیس مجلس به پارلمان معرفی كند و همین مسئله هم هست كه خشم افرادی مانند حسینیان از رئیسجمهور را برمیانگیزد.
حامیان احمدینژاد تمام اینها را میبینند اما برخلاف گذشته دیگر در دل باقی نگاه نمیدارند. آنها این روزها به صراحت رئیس دولتی كه خود بر سر كار آوردهاند را به بازپسگیری آرایشان در انتخابات آینده تهدید میكنند.حامیان احمدینژاد اندكاندك دارند به همان نتیجهای میرسند كه «عماد افروغ» رسید و در راهروهای مجلس اعلام كرد كه از رای به احمدینژاد پشیمان است.
پشیمانی طرفداران رئیس دولت از این حمایتها البته قابل پیشبینی بود؛ آنجا كه پیش از این در نوشتهها و موضعگیریهای خود اعلام میكردند «تنها تا زمانیكه دولت نهم در خط ولایت و آرمانهای انقلاب گام بردارد، همراه آن هستند.» حامیان سرسخت احمدینژاد امروز به همان نتیجهای رسیدند كه افرادی مانند افروغ و خوشچهره مدتها پیش به آن رسیدند؛ هرچند كه رئیس دولت هنوز برای جبران فرصت دارد...
محمدرضا یزدانپناه
کد مطلب : 6328