29 خرداد 1387 ساعت 11:27

متهمی برای همه فصول [هادی خانیكی]

روزنامه کارگزاران-29 خرداد87

دو نوشته كوتاه از دكتر علی شریعتی و سوسن شریعتی جا را برای ترسیم تصویری واقعی از شریعتی باز می‌كرد. از این دو نوشته می‌شد چهار گزاره و یك سوال درآورد: 

گزاره یكم: «شریعتی متكفری است در دسترس، آدمی ساكن دنیاهای موازی، روحی سیال و مواج كه از هر دری رانده شود، از گوشه‌ای دیگر برمی‌گردد و باز می‌بینی كه در برابر نشسته است و تو را وا داشته تا در برابر بنشینی» (سوسن شریعتی) 

گزاره دوم: «اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان كردن، تنها بودن، رنج كشیدن، ایثار كردن، قربانی كردن، گریختن، صبر كردن، خیالات فرمودن (اصلاح ناصرالدین‌شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستی مطلق بودن و دروغ‌های شیرین یا سودمند گفتن (ملامتیه)، صلح كل بودن و جنگ زرگری كردن، توی تاریكی اتاق در یك نیمه شب زمستان تنها سیگار پك زدن، نشستن و رقص شعله‌های جادویی آتش بخاری را تماشا كردن... هر چند سال یك بار چند ماهی را به قزل‌قلعه رفتن، در هر شبانه‌روز دو ساعت یا سه ساعت به خلوتی پناه بردن و با خود اندیشیدن... نم اشكی و با خود گفت‌وگویی داشتن... گاه گریستن و هیچگاه ننالیدن، بی‌نیاز بودن، خود جزیره خویش شدن... در راه نماندن... هرگز تسلیم روزمرگی نشدن، هرگز كارمند دولت نشدن، ناظم نبودن... به كتاب و قلم و تنهایی و غم و بی‌نیازی و پارسایی و بی‌باكی و غرور فلسفه و شرف و بزرگواری و ایمان را آزادی و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سكوت و تحمل وفادار ماندن ... اینهاست مصدرهای ساده و مركب دستور زبان زندگی كردن من» (دكتر علی شریعتی) 

گزاره سوم: «همه دهه 60- 50 اتهام او داشتن رویكردی عقلانی (بخوانید ایدئولوژیك) به دین بود و این یعنی اقلی كردن آن و تقلیل قدسیت‌اش به بعد اجتماعی و دهه 70- 80 اتهام او فربه كردن دین و اكثری كردنش شد، همه دهه 60 به انكار نقش او در شكل‌گیری انقلاب و نظام پس از آن گذشت و همه دهه 80- 70 به اثبات آن، دهه 60- 50، او متفكری بی‌سیستم، دینداری التقاطی و سیاستمداری مشكوك و محافظه‌كار (و ای بسا وابسته) نامیده شد و دو دهه بعد بنیادگرا، رادیكال خشن و منادی مرگ (بمیر یا بمیران) و...» [سوسن شریعتی]. 

گزاره چهارم: شریعتی «متهمی است كه بر سر جرمش اجماع نیست»، «دادگاه شریعتی متهم تا اطلاع ثانوی برپاست و هنوز تماشاچی دارد و بدل شده است به یكی از دموكراتیك‌ترین پرونده‌های نظری این مرز و بوم. موفقیت یك روشنفكر همین است. زندگی‌اش را بدل به پرونده‌ای اجتماعی كند. كدام زندگی؟ همان زندگی كه تركیبی است از مصدرهای نابهنگام و غیرمترقبه» [سوسن شریعتی] 

سوال: «برای این مایی كه 30 سال است مدام تغییر می‌كنیم، در خلوت خود و در جلوت خویش نیز جابه‌جا می‌شویم و هر بار به دنبال جایی جدید، جوری جدید مثلا برمی‌خیزیم و گامی فراپیش می‌نهیم، كدام خصلت در این تفكر و این زندگی است كه فاصله ما را با او زیاد نكرده و پرداختن به او را ناگزیر ساخته است؟ 

برای این «ما»ی در آرزوی شنیدن حرف جدید و عجول برای عبور، شریعتی قدیمی چه حرف جدیدی دارد كه از او نمی‌گذریم؟... این مواجهه مدام 30 ساله، آیا برمی گردد به نفوذ مخرب او در همه ساحت‌ها -‌ از اقتصاد بگیر و برو به تاریخ ـ یا اثرات سازنده‌اش؟» [سوسن شریعتی] 

این چهار گزاره برای من كه چهار دهه با تجربه زنده و مرده شریعتی زیسته‌ام و سایه- روشن اندیشه او را دور از دایره نظری و عملی عرصه‌های كه در آنها بوده‌ام، ندیده‌ام، چهار مولفه توصیفی است. چه بخواهیم و چه نخواهیم، بیش از 40 سال است كه گفتمان شریعتی بخشی از متن نواندیشی دینی و اندیشه اجتماعی در ایران شده و البته دامنه جهانی آثار و آرای او هم گستره‌ای كمتر از اینجا نداشته است. 

در این 40 سال به نظر نمی‌رسد ناگفته‌ای در نقد و نفی او در كنار و گوشه ایران باقی‌مانده باشد و گمان نمی‌رود كه زوایای خصوصی و عمومی زندگی و تفكر كسی تا به این حد داستانی بر سر هر بازار آشكار و نهانی شده باشد. 

پس رمز و راز «موضوعیت كنونی- شریعتی» چیست و او چرا هنوز بزرگ‌تر از خیابانی در تهران و فراتر از فصلی مانده در تاریخ است؟ 

به این سخن و یا همان سوال مفروض كه «چرا در این عبور و مرور پر ازدحام از هر اندیشه و هر راه و هر كس هنوز «خط ویژه‌ای در خیابان شریعتی» قابل مشاهده است؟» می‌توان از مناظر مختلف معرفتی پرداخت؛ «اجتماعیات»، «اسلامیات» و «كویریات» شریعتی- به تعبیر خود او- هر یك می‌توانند موضوع‌هایی در این مناظر جامعه‌شناختی، كلامی و تاریخی باشند. اما پیش یا پس از این ضرورت گفتنی و شنیدنی دیگری هم هست. شریعتی زنده و تاثیرگذار را باید در ورای گفتار او یعنی در رفتارش هم یافت؛ شریعتی از آن رو كه در میان روشنفكران و اندیشگران ایرانی پدیده اخلاقی كم‌نظیری است و توانسته است با مخاطبان و محیط خود نسبت ویژه‌ای برقرار كند، ماندگار شده است.
 
این مدعا را البته بیش از هرجا در «تجربه‌ها» جست، شریعتی در تجربه‌های گفتمانی پدیده‌ای غیر از آن مردی است كه برای همه فصول در زندان اتهام نظری ماند، گویا «نمای نزدیك» رفتاری او در گذار ایام به فراموشی سپرده شده و به جای آن «نمای دور» گزینشگرانه از اندیشه‌های او نشسته است. نه شریعتی و نه هر اندیشه‌ورز تاثیرگذاری را نمی‌توان از جهان زیست آنان و مخاطبانشان جدا كرد. 

در این جهان زیست‌هاست كه كنش سهم و نقش بیشتری از گفتار دارد و مرگ و زندگی اندیشه‌ها وابسته به ظرفیت حاملان آنها می‌شود. شریعتی اندیشمندی اهل گفت‌وگو بود و از خلال گفت‌وگویی كردن منش و رفتارش، ساز و كارهای برای نو شدن اندیشه‌هایش می‌یافت. این ویژگی ممتاز را می‌توان و باید در تجربه‌های دیگران از شریعتی یافت. آن «مصدرهای موازی» كه از مناسبات موازی و در ارتباطات موازی شكل گرفت برای همه كسانی كه از او اثر پذیرفتند پدیده‌ای متاسفانه نامكرر شد. 

تجربه شخصی خود من از او پس از قریب 40 سال همین است؛ دانشجوی سال اول دانشگاه بودم، در سال 1348، تصویر اولین دیدارم با او در مسجدالنبی مشهد هنوز تصویری است از دو طرف برابر در گفت‌وگو. اینكه چگونه یك دانشجوی 18‌ساله توانسته بود در گفت‌وگو با متفكری صاحب نام به چنین احساسی دست یابد، خود گوشه‌ای از راه‌حل این معماست. فقط باور و سلوك «گفت‌وگویی» می‌تواند صورتی از این دست را به قاب خاطره‌ها بسپارد. صورتی كه نه‌تنها در زندگی بلكه پس از آن هم به هر كس در هرجا اجازه می‌دهد كه در برابرش بنشیند و به راحتی با او سخن بگوید و حتی بر او پرخاش نماید. صورتی كه در فضای اندیشه‌ای سرزمین ما كمیاب است. 

کد مطلب : 4302
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ