سال 1386 از جهات متعدد يك بازه زماني خاص براي كشور ايران بود و به همين علت كيهان نيز تلاش كرد با تحولات آن به گونه اي ويژه مواجه شود.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در اقدامي به جا و هوشمندانه اين سال را سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» نام نهادند. آن زمان كه اين نامگذاري به اطلاع رسانه ها و افكار عمومي رسيد بسيار بودند آنها كه هوشمندي و موقع شناسي خفته در پس آن را ستودند. ضرورت بسيار مهمي كه زعيم امت اسلامي با ملاحظه آن اين ايده را پيش نهادند، بيش از هر چيز به اطلاع عميق و دقيق ايشان از طراحي پيچيده و خطرناك آمريكايي ها و برخي همدستانشان براي فتنه انگيزي در جهان اسلام و تجزيه نيروها و امكانات آن باز مي گشت. آمريكايي ها- چنانكه در سال جاري بارها به تحليل آن پرداخته ايم- همچنان تلاش مي كنند از طريق مقابل قرار دادن نيروهاي جهان اسلام با يكديگر زمينه را براي فروزان ماندن دائمي آتش فتنه در منطقه مهيا نگهدارند و از طريق آنچه كه خود آن را «ناآرامي كنترل شده» مي خوانند، مانع از به هم پيوستن نيروهاي امت اسلامي كه ضرورتاً به ناكامي مطلق آمريكا در منطقه منجر خواهد شد، گردند.
اكنون كه سال به پايان رسيده مي توان ديد كه جمهوري اسلامي در ممانعت از تحقق اين نقشه دشمن به طور نسبي موفق بوده است، رهبر حكيم انقلاب حتي زماني كه دشمنان عنود اتحاد مسلمين، دامنه جسارت خود را به حرم مطهر عسكريين(ع) رساندند آشكارا فرمودند كه عاملان اين جنايت نه سني هستند و نه شيعه. پس از آن نيز دعوت رئيس جمهور ايران به اجلاس شوراي همكاري خليج فارس - اجلاسي كه به لحاظ تاريخي اساساً براي مقابله با ايران شكل گرفته است- نشان داد پروژه آمريكايي ها به رغم همه تلاشي كه كرده اند ناكام مانده است زيرا نفوذ غيرقابل انكار ايران در منطقه و دورانديشي كشورهاي عربي در اين باره كه تلاش براي رويارويي با ايران نهايتاً بي آنكه دستاورد خاصي در برداشته باشد به ضرر امنيت تمام منطقه تمام خواهد شد، اين پروژه را با تناقض ها و بن بست هاي شكننده اي روبه رو كرده بود. اكنون مقام هاي آمريكايي مجبورند براي ايجاد هماهنگي بر سر جزئي ترين مسائل نيز، پي درپي به منطقه سفر كنند و البته نه گفتن به آنها توسط كشورهاي مسلمان ديگر به سختي گذشته نيست.
پرونده هسته اي ايران در سال 86 نيز همچون تمامي 3 سال قبل از آن در صدر دستور كار سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران قرار داشت. به لحاظ استراتژيك در سال 86 چيزي در پرونده هسته اي ايران تغيير نكرده است. همچنان شماي كلي پرونده اين است كه غربي ها تلاش مي كنند با استفاده از استراتژي «تشويق و تنبيه همزمان» يا به تعبير درست تر «فشار و مذاكره همزمان» ايران را به توقف مقطعي فعاليت هاي خود در زمينه غني سازي اورانيوم و سپس تبديل آن به تعطيلي دائمي وادار كنند. اگرچه امروزه در خود غرب هم، بسياري از عقلا فهميده اند كه اين شيوه از تعامل با ايران هيچ دستاوردي نخواهد داشت، اما با اين وجود، لااقل به طور رسمي استراتژي غرب در مقابل ايران تغيير نكرده است.
در پس پرده اما اتفاقات فراواني در حال وقوع است. به طور مشخص چند عامل در صحنه ديده مي شود كه مي توان بر مبناي آنها استدلال كرد. غرب آرام آرام در حال رسيدن به نقطه اي است كه در آن ناچار از پذيرش ظهور يك ايران هسته اي با همه الزامات آن خواهد شد. عامل نخست شكاف تحليلي است كه ميان جامعه اطلاعاتي آمريكا و دولتمردان تندرو اين كشور درباره ماهيت برنامه هسته اي ايران به وجود آمده و خود را به طور صريح در برآورد اطلاعات ملي اين كشور نشان داد.
اسرائيلي ها كه در اينگونه موارد از همه حساس ترند به صراحت گفتند NIE علامتي است از اينكه آمريكا خود را آماده پذيرش ايران هسته اي كرده است. عامل دوم در فاصله گذاري است كه نظاميان آمريكايي عمداً و آگاهانه با مقام هاي كاخ سفيد در مورد ايران آغاز كرده اند. آخرين مورد از اين دست استعفاي دريادار ويليام فالون سرفرمانده آمريكا در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا بود كه به صراحت گفته شد، بركناري او علتي جز پيوستن او به سلف خود جان ابي زيد در اين مورد كه «با ايران نمي توان درافتاد» نداشته است؛ گويي شركت در يك تور چند ماهه خاورميانه اي براي واقع گرا شدن تمامي كاخ سفيدنشينان ضرورتي حياتي دارد.
عامل سوم مثبت شدن بي سابقه گزارش هاي البرادعي درباره آمريكاست به گونه اي كه تمامي «موضوعات» موجود در پرونده ايران اكنون به طور كامل حل و فصل شده است. آخرين و مهم ترين عامل هم اين است كه همچنان كه تعداد زيادي از گزارش هاي اطلاعاتي درون ايالات متحده نشان مي دهد، رئيس جمهور كنوني آمريكا ديگر وقتي براي اقدام جديد عليه ايران ندارد و الباقي كار به عهده رئيس جمهور بعدي است. در واقع اوضاع به گونه اي است كه مي توان گفت صدور قطعنامه بي محتواي 1803 آخرين اقدامي بود كه دولت كنوني مستقر در كاخ سفيد مي توانست عليه ايران انجام دهد و پس از آن - كه البته خواهيم ديد به هيچ نتيجه اي هم نمي رسد- فقط مي تواند حرف بزند و لفاظي كند اما عمل نه.
نتيجه اين است كه اگرچه آمريكايي ها ماه ها تلاش فراوان كردند تا معادله خاورميانه را با حذف برخي پارامترها تحريف كنند اما اكنون در ماه هاي آخر با ناكامي و ناتواني خودرا با واقعيتي مواجه مي بينند كه به رغم ميل آنها هرچه بيشتر به سمت اسلام انقلابي با محوريت ايران گرايش پيدا كرده است.
با وجود همه اين اتفاقات در تمام ماه هاي سال 86 پيدا بود كه همه تحولات مربوط به ايران -در داخل و خارج- رنگ و بوي انتخاباتي دارد. انتخابات 24 اسفند در ايران از مدت ها قبل همه توجهات را به سمت خود جلب كرده بود. دشمنان در خارج از ايران منتظر بودند ببينند آيا مردم ايران در گرايش خود به جانب اصولگرايان تجديدنظري كرده اند يا نه، اصلاح طلبان هم- با وجود همه تنوعات داخلي خود- اميد داشتند كه با توسل به پاره اي اهرم ها بتوانند نقش كمرنگ خود در مديريت امور كشور را- كه محصول انتخابات هاي سياسي صريح مردم ظرف سال هاي اخير بوده- اندكي پررنگ تر كنند. انواعي از ابزارها به كار گرفته شد تا تركيب پارلمان هشتم با آنچه اصولگرايان در پي آنند هرچه بيشتر فاصله داشته باشد. كار تا آنجا بالا گرفت كه جرج بوش رئيس جمهور كم هوش و استعداد آمريكا درست در هنگامه اي كه درون ايران بحث هاي مهمي درباره لزوم شفاف شدن مرزها با دشمن در جريان بود، بارديگر و براي چندمين بار منويات قلبي خود را بيرون ريخت و به صراحت از نيروهاي مقابل اصولگرايان حمايت كرد. از سوي ديگر در حالي كه تمامي توجيهات فني، حقوقي و حتي سياسي از بين رفته بود همه اعتبار نداشته خود را پيش پاي صدور يك قطعنامه بي محتوا و غيرموثر قرباني كردند تا شايد بتوانند مختصر تاثيري بر انتخابات پارلماني در ايران بگذارند. مردم ايران با بزرگواري و شكيبايي همه اين صحنه ها را نگريستند تا روز 24 اسفند فرا رسيد و در حالي كه دشمن در توهمات خود غوطه ور بود، مردم بزرگوار ايران به پيروي از امام خود دشمن را با قدرت تمام سرجاي خود نشاندند و بارديگر به جهانيان آموختند قضاوت با معيارهاي دموكراسي ليبرال درباره مردم ايران عرض خود بردن است بي آنكه زحمت ديگران بدارند.
و بالاخره، اين يادداشت را بايد با ياد مردان بزرگي به پايان برد كه سال گذشته در چنين روزهايي در ميان ما بودند، اما اكنون جوار قرب الهي منزل آنهاست. پيش از همه بايد از سه عالم رباني آيت الله فاضل لنكراني، آيت الله علي مشكيني و آيت الله شيخ احمد مجتهدي نام برد كه عمري به تعليم آموزه هاي بلنداسلامي پرداختند و خود نيز به حقيقت آراسته به جميع آن تعاليم بودند. دكتر سيدجعفر شهيدي نيز در زمره بزرگاني بود كه آثار او بر قله پژوهش هاي دقيق و اصولي عالم اسلام خواهد درخشيد و اكنون فقدانش جامعه علمي ايران و امت اسلامي را دچار ثلمه اي بزرگ كرده است.
پس از اين عالمان رباني، بايد از مجاهد مخلص سردار دلاور اسلام شهيد عمادفائز مغنيه نام برد كه پس از سال ها جهاد خالصانه، عميق و پرتاثير سرانجام پاداشي سزاوار نصيب خود كرد و به دست شقي ترين مردم روي زمين شربت شهادت نوشيد، اگرچه بدخواهان جهان اسلام بايد از اين پس منتظر سر برآوردن هزاران عماد مغنيه باشند.
كيهان به گواهي نسخه هاي آن سال گذشته نيز مانند سالهاي پيش پا به پاي ملت خداجوي و انقلابي ايران و همراه و همدل با آنان در اين مسير گام برمي داشت و اميد آن كه در سال پيش روي نيز مردم سرافرازمان در پاسداري از نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران كه خونبهاي شهيدان و هديه بزرگ الهي است چونان هميشه موفق و سربلند باشند... سال نو بر همه هموطنان گرامي مبارك باد.
کد مطلب : 2017