ای دل همه رفتند تو ماندی تنها/ كارت همه ناله بود بارت همه آه/ كوتاه كنم قصه كه این راه دراز/ از چاه به چاله بود از چاله به چاه/ شادروان قیصر امینپور.
حكایت توزیع 90 هزار میلیارد تومان یارانه بهصورت نقدی به اقشار و لایههای مختلف جامعه، همان حكایت قصه دردناك «تنها ماندن»ها و «از چاله به چاه درافتادن»ها است. درست از بعد از پایان جنگ با عراق و در زمان نخستین دولت آقای هاشمی رفسنجانی بود كه معضل پرداخت یارانهها مطرح شد. صورت مساله هم روشنتر از آن است كه نیاز به توضیح باشد. دولت در ایران بسیاری از كالاها را با تخفیف در اختیار مصرفكننده میگذارد. یعنی بهای واقعی آنها را از مصرفكننده نمیگیرد؛ از بنزین گرفته تا برق، آب، گاز، دارو، تا قند و شكر، نان و روغن نباتی. اشكال این در چیست؟
اشكالش آن است كه مصرفكنندهای كه ماهی یك میلیون تومان یا حتی بیشتر درآمدش است، برای یك قرص نان، یك كیلووات برق یا یك لیتر بنزین همان مبلغی را میپردازد كه مصرفكننده دیگری كه درآمدش در ماه به 100 هزار تومان هم نمیرسد. قریب به دو دهه میشود كه عدهای مینویسند، میگویند، باز هم مینویسند و باز هم میگویند كه این سیستم از اساس خراب است. در هیچ كجای دنیا و در هیچ نظامی امروزه دولتهایشان به فقیر و غنی یكسان یارانه پرداخت نمیكنند. اتفاقا برای نظام ما كه بزرگترین دغدغهاش برقراری عدالت اجتماعی است، پرداخت یارانه علیالسویه یعنی ناعادلانهترین شیوه توزیع ثروت جامعه. اینكه چرا علیرغم آنكه از اوایل دهه 1370 این معضل مطرح شده اما تا به امروز هیچ حركت جدیای برای سامان دادن آن صورت نگرفته، حدیث دردناك و مطول دیگری است كه بماند. دستكم یكی از دلایل جدیتر شدن موضوع در دولت نهم باز میگردد به مساله بنزین.
در روزگاری نهچندان دور (اوایل دهه 1370) میزان تولید اتومبیل در داخل بسیار كم بود و واردات آن هم قدغن. سالی 100 الی 150 هزار دستگاه اتومبیل بیشتر تولید نمیشد. اما به غلط یا به درست (كه البته بیشتر به غلط) دولتهای پس از جنگ یكی پس از دیگری كمك به بالا رفتن سریع تولید خودرو در كشور كردند. بهنحوی كه مسوولان امروزه با افتخار میگویند به مرز یك میلیون دستگاه اتومبیل در سال نزدیك شدهاند. رشد سریع تولید اتومبیل سبب شد مصرف بنزین در كمتر از یك دهه بیش از دو برابر شود و از حول و حوش 40 میلیون لیتر در روز در اوایل دهه 1370 به قریب به 80 میلیون لیتر تا قبل از سهمیهبندی برسد. مابقی داستان را میدانیم. میلیاردها دلار كه دولت هر سال باید برای واردات بنزین هزینه كند و قس علیهذا.
مساله بنزین سبب شد اساسا كل مساله پرداخت یارانههای انرژی به صورت جدیتری مطرح شوند. حاصل كار شد اعلام طرح جدید اقتصادی دولت كه اوایل تیرماه توسط رئیسجمهور اعلام شد. نخستین مطلبی كه پیرامون طرح جدید احمدینژاد میتوان گفت آن است كه بهنظر نمیرسد آنچه اعلام شده مبتنی بر یك رشته بررسیهای مفصل، كارشناسی، دقیق، با حساب و كتاب، روشن و با برنامهریزی صورت گرفته باشد. فعلا دولت میخواهد اطلاعاتی پیرامون 17 میلیون خانوار بهدست آورد. در مرحله بعدی آقای احمدینژاد اعلام كردهاند كه 90 هزار میلیارد تومان یارانه را میخواهند مستقیما میان دهكهای مختلف جمعیتی كشور بهصورت مستقیم توزیع یا در حقیقت پرداخت كنند. البته به دهكهای مرفه نیز كمتر و به دهكهای پایینتر، یعنی كمدرآمدتر، بیشتر خواهند پرداخت. با یك حساب سرانگشتی 90 هزار میلیارد تومان در سال میشود چیزی قریب به 100 هزار تومان در هر ماه برای هر فرد ایرانی. نخستین مطلبی كه در خصوص طرح آقای احمدینژاد باید گفت آن است كه همه چیز موكول و محول به آینده شده است. فعلا ایشان بنا دارند به 17 میلیون خانوار ایرانی پرسشنامههایی بدهند برای شناسایی آنان.
آنچه بیشتر از این پیرامون موضوع میتوان گفت آن است كه طرح بیشتر در حد یك ایده و نظر كلی است. نه پیرامون آن بررسی و كارشناسیهای دقیق صورت گرفته، نه جوانب موضوع خیلی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و نه اساسا برنامهریزی و مطالعات عمیق و همهجانبهای در خصوص چگونگی پرداخت مالی 100 هزار تومان به هر فرد صورت گرفته. آنچه حتی با قطعیت بیشتری میتوان گفت آن است كه نه ستاد انتخاباتی آقای احمدینژاد، نه خود ایشان، نه رایحه خوش خدمت و نه هیچ یك از اصولگرایان یا جریانهای وابسته به آنان هنگام انتخابآقای احمدینژاد هیچ كار و ایدهای پیرامون موضوع نداشتند. در حالیكه معمولا جریانهای سیاسی كه وارد عرصه انتخابات میشوند یك طرح و برنامه مشخصی برای اقتصاد كلان كشور در دست دارند. اما اصولگرایانی كه پشت آقای احمدینژاد بودند، هیچ طرح و برنامه مشخص اقتصادیای نداشتند. بههمین خاطر است كه در آغاز سال چهارم ریاستجمهوریشان، آقای احمدینژاد موضوع طرح كلان جدید اصلاح ساختار اقتصادی كشور را آن هم در یك برنامه تلویزیونی اعلام میكنند. همه چیز هم پیرامون ایجاد این طرح موكول به بررسی و برنامهریزیهای آینده شده است. اما در خصوص اصل طرح یعنی تقسیم 90 هزار میلیارد تومان میان ده دهك جمعیتی كل كشور چه میتوان گفت؟
1-پرداخت یارانه بهصورت نقدی آن هم به همه اقشار جامعه (اگرچه با تفاوت) از اساس نادرست است. اولین ایراد طرح آن است كه میخواهد در جامعهای پیاده شود كه فاصله طبقاتی در آن بهگونهای هولناك بالا است. یكی از راههای سنجش عدالت در هر جامعهای مقایسه میان مرفهترین دهك جمعیتی كشور با فقیرترین دهك آن جامعه است. در ژاپن این فاصله 4 برابر است یعنی مرفهترین دهك جمعیتی در ژاپن، درآمدش 4 برابر كمدرآمدترین دهك آن كشور است. در بسیاری از كشورهای اروپایی این فاصله 3 برابر است. در هند 10 برابر است و در ایران عزیزمان 17 برابر. بنابراین اگر خواسته باشیم توزیع عادلانه كنیم باید به ثروتمندترین دهك جامعهمان یك هفدهم مبلغ یكصدهزار تومان یا چیزی حدود 90 هزار تومان بپردازیم.
آیا سوالبرانگیز نیست كه یك فرم و پرسشنامه خانوار تهیه كنیم كه به خانوادهای كه فیالمثل درآمد ماهیانهاش بین 5/1 تا 30 میلیون تومان است (متوسط درآمد دهك نخست) ماهی 20 یا 30 هزار تومان بپردازیم؟ دولت اساسا به كدام دهكها و به هركدام چقدر میخواهد یارانه بدهد؟ درآمد خانوارها را اعم از دهك نخست یا دهك آخر كه فقیرترین هستند دولت چگونه میخواهد برآورد كند؟ فرض بگیریم دولت درآمد خانوارهای حقوقبگیر و كارمند را از روی فیش حقوق دریافتیشان تعیین كند. در آن صورت اگر برخی از اعضای آن خانواده شاغل باشند، مثلا پسر یا دخترشان كه ازدواج نكرده اما شاغل باشد، تكلیف چه میشود؟ اگر در بخش خصوصی كار كنند و فیش حقوقی دریافت نكنند، دولت چگونه میخواهد اینها را شناسایی كند؟ اگر خانوادهالف همه پنج فرزندشان بیكار باشند، یا بدتر دانشجوی دانشگاه آزاد یا موسسه غیرانتفاعی دیگری باشند، در عین حال كرایه خانه هم مجبورند بپردازند، در حالیكه خانواده ب منزل شخصی دارند. یك فرزندشان درس میخواند و مابقی شاغل هستند، آیا دولت میخواهد به دو خانواده یارانه یكسان پرداخت كند؟ تكلیف خیل عظیم كسانی كه كار آزاد دارند چه میشود؟ دولت درآمد آنان را چگونه میخواهد تعیین كند؟ تكلیف خانوارهایی كه جدای از حقوق یا درآمد از محل كار آزاد درآمدهای دیگری هم دارند؛ مثلا اندوختهای دارند، یا آن را به كسی دادهاند كه برایشان كار میكند، یا ملك استیجاری دارند یا به هر حال به شكل و صورت دیگری درآمدهای متفرقه دارند چه میشود؟ آیا دولت میخواهد همه این خانوارها را فقره به فقره شناسایی كرده و همچون <فرشته> نجات به همه آنان به گونهای <عادلانه> یارانه پرداخت كند؟
اگر دولت تصمیم گرفت كه به مستاجران فیالمثل یارانه بیشتری بدهد و در آن صورت خانواری منزل شخصیشان را اجاره بدهند و خود مستاجر شدند كه مشمول پرداخت یارانه بیشتر شوند، تكلیف چه میشود؟ احتمالا دولت برای كنترل و بازرسیكه كی چقدر دارد و كدام خانوار درآمدش چقدر است، یك وزراتخانه عریض و طویلی را باید دایر كند یا صدها هزار كارمند تا 17 میلیون خانوار ایرانی را از كلان روستای نورآباد ممسنی و علیآباد كتول گرفته تا جردن، فرشته و اسلامشهر تا قلعه حسنخان را شناسایی كند.
2- سایر كشورها چه میكنند؟ پاسخ كوتاه و ساده آن است كه كشورهای دیگر نه 90 هزار میلیارد تومان، نه 9 هزار میلیارد تومان و نه 900 هزار میلیارد تومان را اساسا به صورت آش نذری یا گوشت قربانی توزیع نمیكنند. پس آنها با امثال یارانه 90 هزار میلیارد تومانشان چه میكنند؟ نخست آنكه در تمامی كشورهای توسعهیافته دولت بهای واقعی كالاها را از مصرفكننده میگیرد. نان تافتون اگر 300 تومان برای دولت تمام میشود، عین 300 تومان را بهعلاوه مقداری مالیات از مصرفكننده میگیرد. بنزین اگر 600 یا 700 تومان تمام میشود عین همان مبلغ را بهعلاوه مالیات از مصرفكننده میگیرد. نكته بسیار مهم آن است كه با 90 هزار میلیارد تومانهایی كه از جهت قیمتهای واقعی كالاها از مردمشان میگیرند چه میكنند؟ قدر مسلم آن است كه یك درصدی از آن را به صورت كمكهزینه زندگی یا حقوق ایام بیكاری، ساخت منازل مسكونی ارزانقیمت و اجاره آن به اقشار كمدرآمد و این قبیل پرداختهای مستقیم به اقشار و لایههای محروم یا كمدرآمدتر جامعهشان هزینه میكنند. نهاینكه بوق بردارند و به همه 17 میلیون خانوار فرم بدهند كه پر كنند. اما درصد بیشتر را بهجای آنكه مستقیما به مردمشان پرداخت كنند كه وجیهالمله شده و رای بیاورند، صرف امور زیربنایی همچون بهداشت، درمان، حملونقل، محیط زیست، آموزش و پرورش و اینگونه امور مینمایند. آمار و ارقام در این زمینهها و مقایسه مخارج و سطح زندگی در كشورهای دیگر با ایران خودمان به بهترین شكل گویای پاسخ این سوال است كه دیگران با 90 هزار میلیارد تومانهایشان چه میكنند؟
الف: بهداشت: سرانه بهداشت یعنی میزان پولی كه حكومت در ایران صرف بهداشت و دوا و درمان و بیمارستان مردم میكند، یكی از پایینترینها در دنیا است.
حكومتهای انگلستان، كانادا و آمریكا هر یك به ترتیب 50، 40 و 30 برابر ایران هزینه بهداشت و درمان مردمشان میكنند. حتی تركیه 3 برابر ماست. در سال 1385، سرانه بودجه بهداشت و درمان و خدمات اجتماعی 4400 تومان بود. سال 86 سازمان نظام پزشكی تقاضای حداقل 10 هزار تومان سرانه كرد كه با آن رقم ما حتی هنوز به برخی كشورهای آفریقایی هم نمیرسیدیم اما دولت و مجلس اصولگرا نهایتا بودجه سال 87 را براساس سرانه 5300 تومان برای بهداشت و درمان به تصویب رساندند. اگر نرخ تورم را حتی 18 درصد هم بگیریم در حقیقت بودجه بهداشت و درمان كشور در سال جاری عملا از دو سال قبل هم كمتر شده است. كاهش بودجه بهداشت و درمان كشور نتایج اسفناكی برای مردم به همراه داشته. حتی در بیمارستانهای دولتی كه در مراكز شهرهای بزرگ هم هستند. فقر و كمبود امكانات چشمان هر بینندهای را بهخود جلب میكند، چه رسد به بیمارستانها و مراكز بهداشتی و درمانی در شهرهای دورافتاده. ثانیا اینكه سهم بیمار در هزینههای درمانی بسیار بالا رفته است. هزینه یك عمل جراحی یك میلیون تومانی را 150 هزار تومان بیمه و مابقی را خود بیمار باید پرداخت كند. در بیمارستانهای خصوصی سهم بیمار از این هم بالاتر رفته و نزدیك به 90 درصد میرسد. در بهترین حالت بیمار 70 درصد و بیمه 30 درصد مخارج درمان را میپردازد در حالیكه بر طبق برنامه چهارم توسعه كه بهتدریج به اواخر آن نزدیك میشویم قرار بود تا 30 درصد هزینهها را بیمار و 70 درصد را بیمه یا دولت بپردازد كه اكنون درست برعكس شده. كاهش بودجه بهداشت و خدمات درمانی كشور را به شكل دیگری نیز میتوان ملاحظه كرد. حسب آمار جهانی به ازای هر 750 دانشآموز یك مربی بهداشت باید خدمت كند. در ایران به ازای هر 5 هزار دانشآموز یك مربی بهداشت بیشتر وجود ندارد. در سال 1386، آموزش و پرورش با كمبود 14 هزار مربی بهداشتی روبهرو بود كه طبق بودجه همان سال آموزش و پرورش برای صرفا 350 مربی بهداشت بودجه بیشتر نداشت. كشورهای توسعهیافته بخش قابلتوجهی از آن 90 هزار میلیارد تومان یارانهشان را بهجای دمیدن در بوق و كرنا برای بهداشت و خدمات درمانی مردمشان هزینه میكنند تا وضع بیمارستانهای دولتیشان به این حالت رقتانگیز و تجسم گداخانه تبدیل نشود.
ب: حملونقل: طبق سند چشمانداز 20 ساله، طول شبكه راهآهن ایران از 8 هزار كیلومتر در ابتدای 20 سال (یعنی 3 سال پیش) باید به 28 هزار كیلومتر برسد. یعنی سالی هزار كیلومتر بر شبكه ریلی كشور باید افزوده شود. هزینه ساخت هزار كیلومتر راهآهن 1500 میلیارد تومان میشود اما بهدلیل كسر بودجه روند توسعهخیزی حدود 300 كیلومتر بیشتر نبوده. یكی از شاخصهای توسعه آن است كه یك كشور به ازای هر یك كیلومترمربع از وسعت خاكش چند متر راهآهن دارد. از 4 میلیون تن كالا كه ظرف 3 سال گذشته در كشور جابهجا شده، صرفا 10 درصد آن از طریق راهآهن بوده. در حالیكه در كشورهای توسعهیافته حمل و نقل بخش عمدهای از مسافر و بار از طریق راهآهن صورت میگیرد كه بهمراتب از حملونقل جادهای ارزانتر است. 90 درصد بار كشور توسط كامیون حملونقل میشود. از هزینه بالای آن ظرف 3 سال گذشته تبدیل شدن جادههای ایران به قتلگاه مردم بود. تلفات انسانی به كنار، تصادفات جادهای بالغ بر 8 هزار میلیارد تومان خسارات داشته. به سخن دیگر، ما در سال 2500 میلیارد تومان خسارات تصادفات جادهای میپردازیم در حالیكه هزینه احداث هزار كیلومتر راهآهن در یك سال، 1500 میلیارد تومان بیشتر نیست. میرسیم به حدیث دردناك مترو. هر كس كه حتی یكبار هم در تهران مترو سوار شده باشد، نمیتواند بیاختیار سهولت، سرعت و هزینه جانبی حملونقل با مترو را با اتومبیل مقایسه نكند. ترافیك، آلودگی هوا، مصرف بنزین، استهلاك اتومبیلها و هزار و یك دلیل دیگر باید مسوولان ایران را بر آن دارد كه از نان و آب مردم بزنند و روی بودجه مترو بگذارند. شوخی نیست با همین یكی دو خط ناقص، مترو روزانه 5/1 میلیون مسافر جابهجا میكند. اما هیچكس باور نمیكند كه كل بودجه مصوب مترو در سال گذشته صرفا 90 میلیارد تومان بیشتر نبوده اما این همه مصیبت نیست. چراكه از همان 90 میلیارد تومان ناقابل هم در عمل 60 درصد آن كه سهم شهرداری تهران بود، بیشتر تامین نشد. الباقی كه سهم دولت بود به دلیل مسائل و رقابتهای سیاسی از قوه به فعل در نیامد همچون حكایت تلخ راهآهن، داستان مترو نیز ایضا غمانگیز است. در فاصله 5 ساله سال 1386 تا 1390 حسب برنامهریزی مسوولان مترو، ساخت 83 كیلومتر مترو برنامهریزی شده كه میشود بهطور متوسط سالی 16 كیلومتر. با بودجه 54 میلیارد تومانی سال 86 به جای 16 كیلومتر چیزی حدود 5/4 كیلومتر خط مترو بیشتر احداث نشد.
ج: كمك مستقیم به اقشار محروم: همانطور كه پیشتر گفتیم بخشی از یارانه در كشورهای توسعهیافته به صورت مستقیم به اقشار و لایههای بسیار كمدرآمد جامعه پرداخت میشود. در ایران نیز چنین است. دو سازمان رسمی یكی كمیته امداد امام خمینی و دیگری سازمان بهزیستی مسوولیت زیر پوشش قرار دادن افراد و خانوارهایی كه نانآور ندارند یا درآمدشان خیلی پایین است را برعهده دارند. از جمله افرادی كه تحت پوشش این دو سازمان هستند، زنان سرپرست خانوار میباشند. بعضی زنانی كه فرزند دارند یا بدون فرزند هستند ولی بههرحال همسر و نانآورشان را از دست دادهاند اما زنان سرپرست خانوار در سراسر كشور در سال 1386 كه زیر پوشش قرار داشتند جمعا به یك میلیون و 50 هزار نفر بالغ میشود. از این افراد 900 هزار خانوار كه سرپرست آنان زن است زیر پوشش كمیته امداد و 150 هزار خانوار مابقی زیر پوشش سازمان بهزیستی قرار داشتند، متوسط ماهیانه كه هر خانوار دریافت میكند حولوحوش 50 هزار تومان است. حاجت به گفتن نیست كه یك زن كه سرپرست خانوار است با این میزان دریافتی چگونه و تحت چه شرایطی باید زندگی كند. از اینها عینیتر حكایت پیشخدمت گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران است. ایرج ایامی جوان 28 سالهای است كه با همسر و یك فرزند در اسلامشهر زندگی میكند. هر روز ساعت 30/5 دقیقه از منزل خارج میشود كه ساعت 30/7 دقیقه صبح در دانشگاه تهران باشد. ساعت 30/3 دقیقه یا 4 هم برمیگردد منزل كه حدود 6 غروب میرسد. دریافتیاش حدود 250 هزار تومان است كه 85 هزار تومان آن را بابت یك اتاق میپردازند كه در آن هم میخوابند هم زندگی میكنند و هم آشپزی و با ماهی 165 هزار تومان سه نفری زندگی میكنند. بازگردیم به خانوارهای تحت تكفل كمیته امداد و سازمان بهزیستی. از 150 هزار خانواری كه نانآورشان زن است و تحت پوشش بهزیستی هستند، 65 هزار خانوارشان فاقد مسكن هستند. یعنی فیالواقع از محل همان 50 هزار تومان یا 70 هزار تومان، اجاره هم باید بپردازند. در خصوص خانوادههای تحت تكفل كمیته امداد هم باید گفت كه با توجه به فقیر بودنشان بسیاری از آنان نیز باید فاقد مسكن باشند. در سال 85، 900 واحد مسكونی و در سال 86 نیز 1300 واحد مسكونی برای این دست خانوارها ساخته شد.
اگر فرض بگیریم كه در بهترین حالت سالی 2 هزار دستگاه ساخته شود بیش از 30 سال طول میكشد تا 65 هزار خانوار فعلی فاقد مسكن زیر پوشش بهزیستی بهتنهایی، سرپناهی پیدا كنند. میماند ابواب جمعی كمیته امداد، خانوارهای بیسرپرست جدیدی كه در این مدت به جمعیت كشور اضافه میشوند و قس علیهذا. هیچكس نمیگوید كه سیستم ویرانگر، ظالمانه و سراپا خطای پرداخت یارانه به صورت همگانی تداوم یابد. انصافا اگر آقای احمدینژاد بتواند این سیستم را متلاشی كند بزرگترین خدمت به اقتصاد ایران را بعد از پیروزی انقلاب انجام داده است اما با كدام طرح، برنامه و مطالعات همهجانبه. این چه حرف خطایی است كه دولت در ابتدا به همه یارانه میپردازد و به تدریج پس از شناسایی آن را هدفمند میكند. چرا مگر دولت به مردم بدهكار است كه به همه باید یارانه بدهد. یارانه را اگر قرار شود به همه بدهند یا اساسا مستقیما پرداخت كنند، دیگر یارانه نیست. دولت احمدینژاد میتواند به جای سرگرم كردن مردم به پر كردن پرسشنامهها و بحث و بررسی اینكه چقدر به مردم بدهیم و چقدر ندهیم، نفت را بر سر سفرهها ببریم و سایر جلبتوجههای پویولیستی و رایجمعكنی، آستین بالا بزنند، سرانه بهداشت و درمان را بالا ببرند تا بیمارستانهای دولتی كه اتفاقا مورد استفاده محرومترین اقشار جامعه است را از حالت گداخانه درآورند، بودجه راهآهن، مترو، محیط زیست، آموزش و پرورش، اتوبوسرانی و جادههای كشور را افزایش دهند.
دریافتی آقای ایامی در ماه به حداقل 300 هزار تومان در ماه برسانند، به 900 هزار خانواری كه نانآورشان زن است و زیر پوشش كمیته امداد هستند، حداقل ماهی 100 هزار تومان به ازای هر نفر اضافه كنند. ایضا به 65 هزار نفر بهزیستی و قس علیهذا. منتها اشكال اینگونه حركت كردنها آن است كه نمیتوان خیلی روی آن مانور تبلیغاتی داده و آنها را به نمایش گذاشت. به راستی چند نفر از مردم ایران خبر دارند كه سرانه بهداشت و درمان كشورشان از كشورهای آفریقایی هم پایینتر است یا سال گذشته به جای 15 كیلومتر خط مترو، 4 یا 5 كیلومتر بیشتر احداث نشد یا به جای هزار كیلومتر خط آهن، 300 كیلومتر نیز احداث نشد یا یك میلیون خانوار كه سرپرستشان زن است در ماه 50 یا 70 هزار تومان بیشتر درآمد نداشتهاند؟
کد مطلب : 4916