19 ارديبهشت 1387 ساعت 7:45
ختم اصلاحات! سرمقاله کیهان-۱۹ اردیبهشت۸۷ |
در تعیین نقطه آغاز و شكل گیری جریان موسوم به اصلاحات میان تحلیلگران سیاسی اختلاف نظر وجود دارد عده ای شكل گیری پدیده اصلاحات را با سالهای آغازین دولت سازندگی مقارن دانسته، گروهی دیگر دوم خرداد 76 را نقطه آغاز جریان اصلاحات می خوانند و در مقابل برخی نیز با اشاره به این نكته كه واژه «اصلاحات» از سال 78 در گفتمان دوم خردادی ظهور نمود، این سال را به عنوان مبدأ جریان موسوم به اصلاحات معرفی نموده اند.
با این حال و علی رغم این اختلاف نظرها در خصوص مبدأ شكل گیری جریان مدعی اصلاح طلبی در كشور، قاطبه تحلیل گران و كارشناسان سیاسی در این نكته كه با «انتخابات مجلس هشتم» و شكست سنگین فهرست «یاران خاتمی»، ختم حركت جریان «موسوم به اصلاحات» فرا رسیده است، توافق نظر دارند.
بررسی دقیق و منصفانه علل بروز این شكاف عمیق میان «یاران خاتمی» و «ملت ایران» برای همه جریان های سیاسی كشور می تواند آموزنده و عبرت آمیز باشد. پرسش محوری در این بررسی آن است كه كدام دسته راهبردها از سوی مدعیان اصلاحات اتخاذ گردید كه با اعمال آنها، زمینه مفاهمه و هم زبانی با ملت را از دست دادند و بعد از گذشت 8 سال به جزیره های تنهایی خود تبعید شدند.
واقعیت آن است كه تا حدود 2 سال پس از دوم خرداد 76 عبارت «اصلاحات» و «اصلاح طلبی» در گفتمان آقای خاتمی و مواضع گروه ها و شخصیت های هوادار وی به چشم نمی خورد. در میانه سال 78 و با پیگیری اعضای حلقه كیان در روزنامه های زنجیره ای و حمایت همه جانبه رسانه های غربی، واژه «اصلاحات» متولد شد تا بتواند فضای سیاسی جامعه را بر دو قطب «اصلاح طلب- محافظه كار(!)» ساماندهی نماید این حركت اعضای حلقه كیان در تولید ادبیات «اصلاحات» كه در چارچوب راهبردهای تولید شده استراتژیست های آمریكایی پس از دوران فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی صورتبندی می شد نقطه آغازین فروپاشی اعتماد مردم به منتخب خود در خرداد 76 را رقم زد.
هر چند می توان فرازهایی از مواضع آقای خاتمی در رقابت های انتخاباتی منتهی به دوم خرداد 76 را واجد عناصری غیر دینی و غیر انقلابی دانست اما وجه برجسته برنامه های انتخاباتی وی در چارچوب «توسعه درون زا» قرار داشت. مثلاً مسائل مرتبط با سیاست خارجی كمترین حجم از كل برنامه های آقای خاتمی را به خود اختصاص می داد و اصولاً برنامه انتخاباتی وی نه تنها واجد هیچ گونه گزاره ای در خصوص برقراری رابطه با آمریكا نبود، بلكه آقای خاتمی یكی از عناوین برنامه های خود را تلاش در جهت خروج نظامیان آمریكا از خلیج فارس اعلام كرد.
این در حالی است كه پس از استقرار دولت هفتم در شهریور 76، سیاست خارجی آنچنان در متن قوه مجریه پررنگ گردید كه از اهرم آن در معادلات سیاست داخلی نیز بهره برداری گردید و مسأله «رابطه با آمریكا» تا حد یك ایدئولوژی از سوی مدعیان اصلاحات ارتقا یافت!
رصد كردن رویكرد عدالت خواهانه در برنامه های اقتصادی سال 76 آقای خاتمی نیز كار چندان دشواری نیست تا آنجا كه حتی به زعم عده ای از كارشناسان اقتصادی برنامه آقای خاتمی در حوزه اقتصاد به تئوری های چپ گرایانه تنه می زد! به عنوان نمونه در این برنامه ها، آقای خاتمی به صراحت با سرمایه گذاری خارجی مخالفت نمود و اتكای مطلق به منابع داخلی را در فرایند توسعه خواستار شد هر چند كه دولت هفتم در مقام اجرا همان راه دولت سازندگی را بر مدار سیاست های تعدیل اقتصادی دنبال كرد.
جریان پیروز در دوم خرداد 76 هرچه جلوتر آمد از برنامه های اعلام شده ابتدایی خود فاصله گرفت و رویكردهایی را برگزید كه بر اساس مشابهت با حوادث منجر به سقوط بلوك كمونیستی شبیه سازی می شدند. با بروز این رویكرد جدید كه در میان اعضاء حلقه كیان تولید و در بخش هایی از دستگاه بوروكراسی دولت هفتم توزیع و پیاده سازی می شد و هیچ نسبتی نیز با بدنه توده های مردم و فرهنگ اجتماعی ایران برقرار نمی كرد، «گفتمان اصلاحات» پا به عرصه عمومی نهاد.
این گفتمان نورسیده- كه به شدت از پیروزی و تسلط نظام سرمایه داری بر بلوك شرق متاثر بود- بر مبنای تئوری داروین صورت بندی شده و حفظ و بقاء یك نظام سیاسی را در سازگارشدن و انطباق آن نظام با محیط پیرامونی و روندهای جهانی تعریف می كرد. «گفتمان اصلاحات» از همان ابتدای تولد، «توسعه برون زا» را در دستور كار خود قرار داد، به این معنا كه مشكلات و راه حل های درونی و بومی از همان آغاز مسیر دولت هفتم به كناری نهاده و بر لزوم سازگارشدن با محیط جهانی به عنوان تنها مسیر بقاء نظام جمهوری اسلامی، به عنوان شرط لازم و كافی توسعه كشور تاكید كرد و در تشخیص مسائل كشور و ارائه راه حل برای آنها نیز تحت تاثیر روندهای جهانی، مسائلی جدید و بی ارتباط با نیازهای ملی را برای جامعه ایران تعریف و راهبردهایی ویژه نیز برای حل آنها ارائه نمود!
این چنین است كه در گام نخست و در چارچوب مساله شناسی گفتمان «اصلاحات»، مساله عدم رابطه با آمریكا به عنوان ام المسائل ملت ایران معرفی شد و مدعیان اصلاحات تلاش نمودند تا رابطه با آمریكا را به عنوان یك خواسته ملی جا بیندازند! بر همین مبنا، در نخستین ماه های پس از خرداد 76، بحث همه پرسی در مورد رابطه با آمریكا از سوی روزنامه سلام- كه تحت مدیریت حجت الاسلام موسوی خوئینی ها منتشر می شد- در سطح جامعه مطرح گردید!
«گفتمان اصلاحات» از همان ابتدا مسائل و مطالبات اصلی ملت را كنار نهاد و طی تنظیم شاخك های خود با امواج ارسالی از غرب مساله شناسی برونگرایانه را به عنوان مسائل اساسی مردم بازنمایی كرد.
دقایق گفتمانی اصلاحات در تولید واژگانی نظیر «جامعه مدنی» و «اعتمادسازی» به شدت وامدار تجویزات استراتژیست های آمریكایی بود و بر همین مبناست كه با گذشت زمان پیوندهای متقابل مروجین این گفتمان، با دولت های غربی هر روز چهره می گشاد و روز به روز بر عمق شكاف آنان با ملت ایران افزوده می شد.
زمین گیر شدن ماشین مدعیان اصلاحات در باتلاق تئوری ها و راهبردهای غیربومی و وابسته گرایانه و نادیده انگاشتن مسائل و معضلات واقعی جامعه از طریق بزرگ نمایی و برجسته سازی مسائل مرتبط با فرایندهای جهانی، به عنوان نیازهای واقعی جامعه ایران، فصل پایانی داستان غم انگیز اصلاحات را در 24اسفند 86 رقم زد.
این داستان پیام عبرت انگیزی را فرا روی همه جریان های سیاسی قرار می دهد و آن اینكه اگر پیروزی های بزرگ و جلب آراء میلیونی آحاد ملت، با مبانی اعتقادی جامعه و نیازهای اصیل و واقعی مردم همساز و همگرا نشوند در سراشیبی سقوط قرار گرفته و با گذشت زمان از مسیر انتخاب ملت خارج می شوند. پیامی كه جریان اصولگرایی به خوبی دریافته و توانسته است با توجه به آن از اسفند 81 تاكنون اعتماد وثیق ملت ایران را بر مبنای پاسخگویی به نیازهای اصیل آنان جلب نماید و انتخابهای ملی را در چارچوب گفتمان اصولگرایی به منصه ظهور رساند.
نویسنده: عبدالرضا داوری
کد مطلب : 3115