20 مهر 1387 ساعت 7:30

انحصارطلبی اصلاح طلبانه! [مهدی كوچك زاده]

روزنامه کیهان-20 مهر 87

آقای خاتمی در دیدار دست اندركاران خبرگزاری ایلنا دو پیش شرط برای ورود به عرصه نامزدی انتخابات ریاست جمهوری دهم مطرح نموده اند كه عیناً و به نقل از این خبرگزاری ذكر می شود: «برای شركت در انتخابات دو پیش شرط دارم؛ پیش شرط اول این كه بتوانم با ملت بر سر خواسته هایشان تفاهم كنم. به اعتقاد من خواست قلبی و تاریخی مردم ایران «آزادی، پیشرفت و عدالت» است در عین سازگاری این امور با دین و ارزش های معنوی و فرهنگی و این همان گفتمان اصیل اصلاح طلبی است كه در آینده تلاش می كنم به صورت مدون آن را به جامعه ارائه نمایم. اگر بر سر این موضوع بتوانم با جامعه به تفاهمی روشن دست یابم و این خواسته ها در میان اقشار مختلف جامعه جنبه خودآگاهی یابد به پیش شرط نخست خود دست یافته ام.» 

خاتمی در تبیین پیش شرط دوم خود برای شركت در انتخابات گفت: «با ساز و كارهای موجود تا چه حد امكان عملی كردن برنامه ها برای رئیس جمهوری فراهم است؟ اگر واقعاً امكان اجرای برنامه ها وجود نداشته باشد و موانعی بر سر راه قرار گیرند، ارائه بهترین و كامل ترین برنامه به مردم نیز به منزله اغوا و فریب مردم است.» 

اولاً برای معلوم شدن اینكه خواست قلبی و تاریخی مردم طبق اعتقاد آقای خاتمی «آزادی، پیشرفت و عدالت» است یا نه راهی جز مراجعه به آرای مردم وجود ندارد و آقای خاتمی برای اینكه خود را در انتخابات نامزد كند رای مردم به اعتقاد خود را شرط كرده است یعنی اگر مردم به ایشان رای بدهند ایشان نامزد خواهد شد!! و این نتیجه را به عنوان شرط مطرح كردن، منطقی به نظر نمی رسد. لازمه دیگر تحقق شرط اول آقای خاتمی برای نامزدی ریاست جمهوری دهم آنست كه ملت آنچه از نظر ایشان «خواست تاریخی و قلبی مردم» است بپذیرند و به اعتقاد ایشان خواست قلبی و تاریخی مردمی كه با شعار تاریخی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» انقلاب را به پیروزی رساندند و از گردنه های صعب توطئه های رنگارنگ استكبار با «شهادت» بهترین فرزندان خود تا به امروز عبور داده «آزادی، پیشرفت و عدالت» است!! اگر چه آقای خاتمی خواست قلبی و تاریخی ملت ایران، كه از نظر ایشان باید همان «آزادی، پیشرفت و عدالت» باشد را بطور خیلی اجمالی با دین و ارزش های معنوی و فرهنگی سازگار می خواند اما لااقل حسب ظاهر این فرمایشات استقلال و جمهوری اسلامی به عنوان دو جزء مهم اصلی ترین شعار انقلاب اسلامی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» جایگاهی درخواست تاریخی و قلبی ملت ایران ندارد!!! آقای خاتمی البته به عنوان كسی كه با شعار اصلاح طلبی و وعده دستاوردهای آن 8 سال بر كرسی ریاست جمهوری تكیه زده بود در ادامه وعده می دهند كه در آینده تلاش خواهند كرد گفتمان اصلاح طلبی را مدون نمایند!!! 

و ای كاش روزی امكان پرسش رو در روی این سؤال از جناب خاتمی فراهم شود كه اگر تازه بنا دارید «با تلاش»!!! گفتمان اصلاح طلبی را مدون كنید و به جامعه ارائه نمایید پس در آن 8 سال ریاست بر جمهوری اسلامی كدام تئوری را در اداره و رتق و فتق امور این مردم و نظام مظلوم به كار بسته بودید؟!!! نكند از سر همین بلاتكلیفی و ندانستن آنچه شعارش را می دادید خود و ملت مظلوم را با بحرانهای 9 روز یكبار دست به گریبان می ساختید؟ 

بنظر اینجانب مراجعه به اعتقاد امام«ره» در مورد خواست قلبی و تاریخی ملت می تواند راه مناسبی برای تفاهم باشد. امام«ره» در صحیفه نور جلد 6 صفحه 258 می فرمایند: «بدبختی ملت ما آنوقتی است كه ملت ما از قرآن جدا باشند، از احكام خدا جدا باشند، از امام زمان جدا باشند، ما آزادی در پناه اسلام می خواهیم استقلال در پناه اسلام می خواهیم، اساس مطلب اسلام است. معرفی كردم من به شما، این اشخاصی كه اسلام را كاری به آن ندارند، روحانیت را هم هیچ كاری به آن ندارند، می خواهند یك مملكت غربی درست كنند برای شما، آنهایی كه حسن نیت دارند، نیت سوء ندارند و نمی خواهند دوباره رژیم برگردد، با او هم بد هستند، اینها می خواهند یك مملكت غربی برای شما درست كنند كه آزاد هم باشید، مستقل هم باشید اما نه خدایی در كار باشد و نه پیغمبر و نه امام زمانی و نه قرآنی و نه احكام خدا، نه نمازی و نه هیچ چیز. شما شهادت را برای خودتان فوز می دانید برای اینكه مثل مثلاً سوئیس بشوید؟ شما قرآن را می خواهید. شما برای اسلام قیام كردید. اینهمه رنج و زحمت كه روحانیت برد و می برد برای اسلام است. مسیر ما اسلام و اسلام می خواهیم. ما آزادی كه اسلام در آن نباشد نمی خواهیم. ما اسلام می خواهیم. آزادی كه در پناه اسلام است، استقلالی كه در پناه اسلام است ما می خواهیم. ما آزادی و استقلال بی اسلام به چه دردمان می خورد؟ وقتی اسلام نباشد، وقتی پیغمبر اسلام مطرح نباشد، وقتی قرآن اسلام مطرح نباشد هزار تا آزادی باشد، ممالك دیگر هم آزادی دارند، ما آن را نمی خواهیم. دشمن خودتان را بشناسید من حالا دارم معرفی می كنم... بشناسید آنها را من حجت را دارم تمام می كنم بر ملت ایران من می بینم بدبختی هایی كه از دست همین اشخاصی كه فریاد آزادی می كشند برای ملت ایران، من بدبختی را دارم می بینم!» 

و یا در جلد7 صفحه61 می فرمایند: «این تحول عظیمی كه در این ملت پیدا شد، یك تحولی بود كه فقط برای این معنا كه مثلا رژیم نباشد؟ یا دنباله داشت؟ رژیم نباشد، حكومت اسلامی باشد، اساس او بود، اساس آن بود كه می خواستند قرآن حكومت كند در این كشور. موانع را برداشتند كه حكومت، حكومت اسلامی باشد نه اینكه همه مقصد این بود كه فقط آزاد باشیم. همه مقصد این بود كه مستقل باشیم؟! ایران می خواست كه مثل مملكت مثلا سوئد باشد؟! آزاد هستند مستقل هم هستند، اما اگر از قرآن در آن خبری نباشد، باز هم چنین می خواهد؟ ایرانی ها این را می خواستند كه قرآن باشد یا نباشد؟ اسلام باشد یا نباشد؟ ما آزاد باشیم، ما آن جهت حیوانی مان اشباع بشود كاری به معنویات ما دیگر نداریم؟! ایران جوانهای خودش را برای این داد؟! یا ایران متحول شده بود به یك ملت صدر اسلامی؟ یك جوان هایی مثل جوان های صدر اسلام كه شهادت را برای خودشان فوز می دانستند می گفتند شهید هم بشویم سعادتمندیم. مساله این بود و مساله این هست.» 

اما در مورد سؤالی كه به عنوان پیش شرط دوم برای ورود به عرصه نامزدی انتخابات ریاست جمهوری طرح شده: با سازوكارهای موجود تا چه حد امكان عملی كردن برنامه ها برای رئیس جمهوری فراهم است؟ اگر واقعا امكان اجرای برنامه ها وجود نداشته باشد و موانعی بر سر راه قرار گیرند، ارائه بهترین و كامل ترین برنامه به مردم نیز به منزله اغوا و فریب مردم است. باید گفت در عین ابهام آمیزبودن شاید طرح چند سؤال به شفاف سازی شرط دوم ایشان كمك نماید: 

منظور آقای خاتمی از «سازوكارهای موجود» كه برای عملی كردن برنامه های ریاست جمهور به آنها با دیده تردید نگریسته شده چیست؟ 

آیا آقای خاتمی ظرفیت های عظیم قانون اساسی، رهنمودهای حكیمانه و الهی حضرت امام(ره)، و یا هدایت ها و حمایت های هوشمندانه رهبری نظام (كه بارها از آن بهره های حیاتی برده اند) را برای عملی كردن برنامه هایی كه در آینده قصد دارند برای مدون نمودن آنها تلاش كنند، با دیده تردید نگریسته و ناكافی می دانند؟ 

با فرض ارائه بهترین و كامل ترین برنامه ها (البته بعد از تدوین مبانی اصلاح طلبی كه انشاءالله قصد دارند در آینده برای تدوین آن تلاش كنند!) و برطرف شدن همه موانع مورد نظر آقای خاتمی، آیا آقای خاتمی سهمی هم برای كاستی در توانایی های خود و یا كارشكنی دوستان نادان یا دشمنان دوست نمای نفوذی، كه البته در همه جبهه ها و جریانات سیاسی حضور دارند و در جبهه اصلاحات و اطراف ایشان هم كم نبودند، در ممانعت از به عمل درآوردن برنامه هایشان قائل شده اند؟ و در این صورت اگر ایشان ضعف ها و ناتوانی های تجربه شده خود را در دوران 8 ساله ریاست جمهوری به مردم نگویند و دوستان نادان و دشمنان دوست نما را از خود نرانند و به مردم معرفی نكنند، اغوا و فریب مردم محسوب نخواهد شد؟ 

اینجانب اگر نام آقای خاتمی را در بالای مطالب ذكر شده از سوی ایشان به عنوان شروط ورود به عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری نمی دیدم، تصور می كردم كسی كه مردم را در مورد مطالباتشان بدون توجه به سابقه و فریادهایشان با خود هم نظر می خواهد و تنها موانع اجرایی كردن برنامه ها و خواست هایش در كرسی ریاست جمهوری را در بیرون خود جستجو می كند واقعا به چه گفتمانی معتقد است؟ با خود اندیشیدم اگر نام چنین گفتمانی را انحصارطلبی بگذارم تا چه حد به خطا رفته ام؟ و وقتی یقین كردم این سخنان از پرچمدار اصلاح طلبی صادر شده است، آن را انحصارطلبی اصلاح طلبانه نام گذاشتم و قضاوت در این تشخیصم را به كسانی واگذاردم كه حب و بغض آنها را كر و كور نساخته است. 

¤ نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی 



کد مطلب : 7715
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ