14 آذر 1387 ساعت 8:04

چرا خودی‌ها هميشه مطيع نيستند؟

سرمقاله رسالت- 14 آذر 87

قدرت پديده‌اي پيچيده است كه فقط منحصر در روابط سياسي نيست بلكه در هر لحظه‌اي از زندگي اجتماعي ما خود را به نمايش مي‌گذارد. بعضي‌ها را گمان بر آن است كه با كنترل پاره‌اي از منابع قدرت قادرند امكان اداره وضعيت را تماما در اختيار خويش گيرند . اگر اين چنين است پس چرا گاهي خودي‌ترين خودي‌ها كه بر آنان تصور عصيان نمي‌رود بر مي‌آشوبند و زنجيرهاي تشكيلاتي از پا بر مي‌گيرند و گاه سخت‌تر از رقبا و حتي دشمنان بر قدرتمندان مي‌تازند؟
 
اين نوشتار قصد ندارد به نبرد قدرت ميان دوستان و دشمنان و يا رقباي سياسي بپردازد بلكه بر آن است كه نگاهي اجمالي به پاره‌اي از دلايل سرباز زدن از اطاعت آن هم در ميان خودي‌ها بپردازد . 

1- در ميان دو عنصري كه يكي به اعمال قدرت مي‌پردازد و ديگري بر آن گردن مي‌نهد همواره “ ديالكتيك قدرت و مقاومت “ به مثابه جرياني گاه آشكار و گاه پنهان جريان دارد . 

سنتز برآمده از اين ديالكتيك است كه جهت قدرت را تعريف مي‌كند ضمن آن كه تجربه ثابت كرده است كاميابي در كسب قدرت لزوما به معناي بهروزي يك جريان سياسي و يا اجتماعي نيست . حتي بعضي‌ها بر اين باورند كه كاميابي گاه خود نقطه شروع افول است زيرا با توقف توليد معنايي كه پيروزي و كسب قدرت را به ارمغان آورده چه بسا ماهيت و جهت هدف اوليه نيز مخدوش شده و حتي كاملا مسخ مي‌گردد . (آنچه كه در نام “گل سرخ “امبرتو اكو آمده است، اشاره‌اي به اين معناست توفيق اقتصادي يك صومعه كه به تغيير اهداف پارسايانه آن مي‌انجامد ) 

2- آنچه كه اطاعت را به ارمغان مي‌آورد گاه اعمال قدرت ( به صورت نرم يا سخت ) ،‌ گاه اطاعت عقلاني مبتني بر اقناع و گاه اطاعت‌هاي فراعقلاني است كه قصد ورود به اين مورد اخير را نداريم. 

اما ازميان دو نوع نخست بي‌گمان حداقل براي دوستان كه آنها را خودي‌ها مي‌ناميم رابطه بايد مبتني بر اقناع باشد اما فرآيند اقناع چگونه صورت مي‌گيرد؟
شايد مهمترين روش اقناع آن است كه صاحب قدرت ، دوستان خويش را از طريق توليد مفاهيم، نشانه و معاني قابل پذيرش ،‌مطيع انديشه‌هاي خويش مي‌‌ گرداند و يا از سوي ديگر خودي‌ها به واسطه پذيرش مفاهيم و معاني توليد شده از سوي يك عنصر عملا اطاعت وي را پذيرا مي‌شوند. 

بر اين باورم كه توليد معنا بسيار از آنكه گمان داريم در فرآيند اعمال قدرت مهمتر است زيرا معنا كه -چه توسط افراد و چه توسط سازمان‌ها- آفريده مي‌شود به پيروان،‌محتوا و جهت مي‌بخشد معناهايي كه حتي مي‌تواند تكليف آدم‌ها را با زندگي و مرگشان معلوم كند. 

آنچه خودي‌ها را به پذيرش پيروي از يك فرد يا سازمان مي‌كشاند قدرت اقناعي اين معناهايي است كه توليد مي‌شود ولي اگر در مسير اين توليد معاني اختلالي پيش آ‌يد و اعمال كننده قدرت نتواند فرايند را ادامه داده واطاعت را توجيه پذير گرداند در برابر خود ابتدا پرسش‌ها، سپس شبهه‌ها و نهايتا اختلاف و عصيان را خواهد ديد. 

در نوشتار آتي پديده بروز اختلاف در جريانات سياسي و پيدايش شكاف‌‌هاي تشكيلاتي مورد بررسي قرار خواهد گرفت. 


کد مطلب : 9489
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ