28 مرداد 1387 ساعت 7:20

آیا درد ایران بی‌‌دواست؟ [تقی رحمانی]

روزنامه کارگزاران-28 مرداد87

سید اشرف‌الدین قزوینی در كوران نهضت مشروطه‌طلبی در ایران، در منظومه‌ای بلند و طنزگونه اما تلخ، در نقد رفتار فعالان و افراد موثر در جامعه، درد ایران را بی‌دوا دانست. با این وصف این سوال مطرح شده است كه چرا دموكراسی‌خواهی در ایران كامیاب نشده است؟ در نگاهی دقیق به مراحل تاریخی در ایران، نشان داده می‌شود كه مناسبات قدرت سیاسی به سوی قفل شدن رفته و «من به جای ما» نشسته است، در حالی كه در مشروطه و نهضت ملی، انقلاب اسلامی و اصلاح‌طلبی قرار بود كه «من»، «ما» شود و اراده جمعی با رعایت حقوق فردی تبلور یابد، نه اینكه «دسته یا تیم» به جای همه جامعه تصمیم بگیرد. حال چرا دستاورد انقلاب مشروطه كامیابی نداشت؟ در سال 1345 هـ .ش به بعد قدرت سیاسی در ایران مطلقه شد و در حل این ویژگی تا 1357 هـ .ش ادامه یافت. اگرچه وجود برخی از قوانین، ذهنیت حاصل از انقلاب و قدرت سنتی و قدرت پراكنده طبقه من متوسط در ایران، شرایط ذهنی مطلقه شدن قدرت سیاسی را به دست تیم یا دسته خاص نمی‌داد، اما با این وجود شرایط عینی قدرت سیاسی در جامعه به آن سمت من پیش رفت. حال ویژگی چنین شرایطی چیست؟ در این حالت، دیگر قدرت از مفهوم خودی و غیرخودی فراتر می‌رود و به مرحله یا «من یا ما» با «دیگری» می‌رسد، فرق خودی و غیرخودی در نظام در قبول حاكمیت متصور است، اما در حالت «من» یا «ما» با «دیگری»، دیگری آنی قلمداد می‌شود كه «من» یا «ما» را صددرصد تایید نمی‌كند. در این حدود مثال فراوان می‌توان آورد. در سال 1317 هـ .ش می‌گویند رضاشاه ریاست مجلس وقت را به خاطر آوردن این جمله كه، «مجلس به دولت و شاه كمك كرد تا قوانین خوبی به تصویب برسد»، آنچنان مورد عتاب قرار داد كه وی برای همیشه از صحنه سیاست كنار و به خارج رفت و در آنجا ماند، چرا كه رضاشاه گفت، مجلس كی و چی هست كه به شاه كمك كند. 

همچنین در سال‌های 1345 هـ .ش به بعد زمانی كه با بلندپروازی‌های شاه مخالفت می‌شد، او با اصرار حرف خود را پیش برد و حتی در سال‌های 1350 به بعد، در عمل برنامه‌های عمرانی را به خاطر درآمد زیاد نفت، زیرپا گذاشت و سالانه برنامه‌ریزی كرد. در این مورد خاطرات اعلم مورد توجه است. 

معیار فرد یا تیم به جای حاكمیت و نظام، به معنی قفل شدن روابط قدرت برای تحول‌طلبی مثبت در جامعه است. جالب این است كه دولتی نفتی و چاه‌های نفت و ثروت سرشار نفتی به عامل قفل شدن تحول‌طلبی یاری رساند. 

اما قفل شدن امر مطلوبی نیست. در چنین شرایطی چه اتفاقی می‌افتد؟ 

زمانی كه فشارها برای گشودن قفل از طریق معقول یعنی با كلید مناسب شروع می‌شود، مقاومت موجب می‌شود كه كلبه در درون قفل، كلید شود و در نتیجه سودای شكستن قفل را به وجود می‌آورد. شرایط قفل شده، مانند خشكسالی است، در خشكسالی گل‌های زشت و بد می‌رویند و گل‌های زیبا منفعل می‌شوند. رعد و برق توفان دارد نه نم‌نم باران. توفان با رگبار سیل‌آسا می‌آید و در زمین خشك و بدون گیاه سیل به راه می‌افتد. عنصر باتجربه امر سیاست می‌داند كه در جامعه‌ای كه خشكسالی طولانی شود در صورت وقوع باران سیل روان خواهد شد و سیل همه را با خود خواهد برد، همانگونه كه مهندس بازرگان را در اول انقلاب با خود برد و بسیاری كه حتی می‌خواستند سوار سیل شوند را نیز در خود غرق كرد. در حقیقت در حالت سیل‌آسایی كسانی می‌توانند مقاومت كنند كه برنامه داشته باشند، اما نیروهایی می‌توانند برنده باشند كه زور، قدرت و ثروت و اعتبار یا حمایت خارجی را همراه داشته باشند. در شكستن قفل قدرت قاجاریه، برنده رضاشاه نظامی وابسته به انگلیس بود اما طبقه متوسط و روشنفكران با وجود حقانیت، نصیب لازم را از آن نبردند. قاعده‌ای قابل تكرار، مگر وضعیت طبقه متوسط و روشنفكران از حالت تاثیرگذاری به تعیین‌كنندگی می‌رسید. حال باید به این موضوع پرداخت كه با دولت نفتی و شرایط طبقه متوسط و روشنفكران، آنان می‌توانستند نیروی تعیین‌كننده باشند؟ 

با اختصار می‌توان گفت كه شكستن قفل یا ترك برداشتن سد، توفان، هیجان و امید ایجاد می‌كند، اما با ناكامی از نتیجه، انفعال و یأس بدتر به همراه خواهد داشت. 

معقول آن است كه باید قفل را با كلید گشود و قفل را نشكست. 

یا بهتر آن است كه دریچه‌های سد را باز كرده تا آب پشت سد، آن را تخریب نكند، در این حالت باران می‌آید نه سیل، در این حالت قفل گشوده می‌شود، شكسته نمی‌شود! 

اما زمانی كه لذت ثروت، كامیابی قدرت، در فرد یا تیم صاحب قدرت مزه كند، دیگر «نرود میخ آهنین بر سنگ» در نتیجه گوش شنوا پیدا نمی‌شود. 

در نتیجه جامعه دچار یك دور حلزونی می‌شود. تكرار، تكرار حوادث با حكومت‌ها، افراد و جریان‌های گوناگون به عبارتی بازمانده‌ها ثابت هستند و این بازمانده همانا غلبه استبداد بر دموكراسی است. 

در اینجاست كه این سوال خود را به شكل تلخی به ما می‌نماید، «آیا درد ایران بی‌‌دواست»؟ 

اما چه اعمالی از سوی تحول‌خواهان در این شرایط رخ داده است؟ 

بسیاری منفعل می‌شوند و در پی كار خود می‌روند و نوحه‌خوان و مرثیه‌سرای شكست می‌شوند، برخی هم به خارج می‌روند تا در آنجا زندگی كنند. 

اما جمعی با استبداد، انحصار، خودكامگی در افتادند و با روش‌های منحصربه‌فرد این مواجهه را انجام دادند، از نوشتن نامه سرگشاده به مقامات، تا اعتراضات دیگر. اما معمول آن است كه در مقطعی همه نیروها از گشودن یا شكست قفل باز می‌مانند، اما در عمل قفل را فرسوده‌اند، دیگر قفل بی‌اعتبار شده، اما خود را قدرتمند می‌نماید و در چنین شرایطی به ناگاه قفل می‌شكست اما این شكستن پرمخاطره بود، كه نتایج آن را در گذشته دیده‌ایم.این نتایج، كامیابی برای مبارزان واقعی جامعه نداشته است. 

بنابراین اگر قدرتمند حاضر به گشودن قفل و سهیم كردن همگان بر سر سفره حق و حق‌مداری نشود در نتیجه امكان باریدن باران به وجود نمی‌آید تا قناری آزادی فارغ‌بال سرود كامیابی بخواند. به عبارتی در این زمان باید منتظر سیل بود. در این صورت چه باید انجام می‌شد؟ 

زیستن در خطر و مدبرانه عمل كردن، كاری بسیار سخت اما شدنی است. به عبارتی باید در دوران قفل شدن شرایط، به دو امر اندیشید، به حداقل رساندن صدمات ناشی از شكستن سد و داشتن برنامه برای دوران سیل. حال بعد از گذشت حدود یك قرن از نهضت مشروطیت به نظر می‌رسد كه اگر بازیگران صحنه قدرت در ایران همانند گذشته عمل كنند باز با تكرار مكرر مواجه خواهیم بود، چرا كه صورت مسئله ثابت است، بنابراین اگر متغیرها هم همانند گذشته عمل كنند جواب مسئله ثابت خواهد بود. 

به نظر می‌رسد خوانش تاریخ صدساله ما از نظر كامیابی و ناكامیابی تحول ‌طلبان و طبقه متوسط راهكاری مناسب برای اتخاذ راهبرد دموكراسی ‌خواهی در شرایطی باشد كه شرایط قفل شده است. 

بررسی‌ دوره‌هایی كه شرایط قفل‌شده است و نتایج بعد از آن، می‌تواند ما را از تكرار نكات تلخ دور نگه دارد. 

کد مطلب : 6122
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ