اخيرا مقام معظم رهبري در ديدارمسئولان كشور در تبيين پيشرفت امت اسلامي و ضعف و ناتواني مستكبران، به وضعيت امروز منطقه بسيار حساس خاورميانه اشاره و خاطرنشان كردند: رژيم ايالات متحده آمريكا كه پس از فروپاشي شوروي، خود را قدرت بلامنازع و كدخداي دهكده جهاني تصور ميكرد، اكنون در فلسطين، لبنان، عراق و افغانستان دچار بنبست و گرههاي ناگشودني شده است و خودشان هم در مورد به نتيجه رسيدن نقشههايشان اظهار نااميدي و ياس ميكنند. “
پس از شكست طرح اصلاحات ميخائيل گورباچف و تجزيه اتحاد جماهير شوروي،ايالات متحده آمريكا خود را كدخداي دهكده اي دانست كه تنها در انديشه افرادي مانند مارشال مك لوهان شكل گرفته بود.كبوترها و بازهاي واشنگتن كه در زمان سقوط كمونيسم سر از پاي نمي شناختند،با گذشت چند سال متوجه رشد تصاعدي امواج ضد امپرياليستي در فضاي بين الملل شدند.موج مبارزه با امپرياليسم از قلب خاورميانه تا آمريكاي لاتين به حركت در آمد و ميراث خواران آبراهام لينكن را در جاي خود زمينگير نمود.در بعد تئوريك نيز تلقي آكادميك از قدرت كه مويد يكه تازي آمريكا در جهان بود جاي خود را به برداشتهاي تكثرگرايانه از قدرت داد.تعدد تعاريف ارائه شده از “قطبيت”و”قدرت”به گونه اي بود كه گشت و گذار در آنها براي استراتژيستهاي آمريكايي امكانپذير نبود.در دوران رياست جمهوري بيل كلينتون و بوش پسر،نه تنها دكتريني جديد و تعيين كننده در سياست خارجي آمريكا توليد نشد،بلكه دكترينها و فرضيه هاي افرادي مانند هنري كيسينجر و زبيگنيو برژينسكي نيز به صورت خودكار به چالش كشيده شد.اما اين پايان ماجرا نيست.هم اكنون پديده ناسيوناليسم در ميان ملتهاي اروپايي رشد پيدا كرده و خود را در مواردي مانند عدم تصويب پيمان ليسبون نمايان ساخته است.در اين ميان از سياستمداران افراطي اروپا مانند آنگلا مركل و نيكلا ساركوزي نيز كاري ساخته نيست.همه چيز مويد فاصله گيري اروپا،آمريكا،روسيه و چين از يكديگر است.قدرتهاي بزرگ كه اصلي ترين توليد كنندگان بحران در جهان امروز محسوب مي شوند در ديالكتيكي پايدار با يكديگر گرفتار آمده اند. تضادهاي آنتاگونيستي ميان اين قدرتها روز به روز افزايش مي يابد و اين مسئله بيشتر از همه به زيان ايالات متحده آمريكاست.امروزه ديگر دهكده اي وجود ندارد كه آمريكا نقش كدخداي آن را ايفا نمايد.
از سوي ديگر،در جهان ارتباطات وعالم رسانه و تبليغات(كه مبناي نظريات مك لوهان را تشكيل مي دهد)نيز واشنگتن پس از يك دهه سلطه كاذب در سراشيبي سقوط قرار گرفته است،چنانچه رئيس جمهور كشورمان با اعتماد به نفسي كامل به نيويورك مي رود و در مقابل رسانه هاي جمعي آمريكا دولت اين كشور را به چالش مي كشد.به نظر مي رسد فرزند “پروپاگانديسم” كه زماني در دامان غرب پرورش يافته بود ديگر گوش به فرمان پدران خود نمي دهد و حتي به پاشنه آشيل قدرت نهادهاي سياسي و امنيتي آمريكا تبديل شده است.
رهبر انقلاب از “گره هاي ناگشودني “پيش روي آمريكا سخن مي گويد.خصلت اساسي گره هاي ناگشودني اين است كه اساسا زمان و قدرت كسي كه ميخواهد آنها را باز كند را گرفته و آخر نيز گشوده نمي شوند.هر يك از روساي جمهور ايالات متحده آمريكا در طول سه دهه اخير با استناد به شيوه اي خاص سعي در گشودن گره هاي سياست خارجي اين كشور داشته اند.زماني كه “جيمي كارتر”دكترين حقوق بشر خود را مطرح نمود،تصور كرد كه جهان تحت تاثير اين دكترين قرار خواهد گرفت و موانع پيش روي كاخ سفيد يكي پس از ديگري حل و فصل خواهد شد.مشابه چنين توهمي را رونالد ريگان ،بوش پدر،بيل كلينتون و بوش پسر داشتند.افرادي كه نه تنها دنيا بر وفق مراد آنها نچرخيد،بلكه در زمان رياست جمهوري آنها حركت واشنگتن به سمت سقوط تسريع شد.تمركز بر چالشهاي اخير آمريكا در عراق،افغانستان،فلسطين و لبنان مويد همين مسئله است.
در كشور عراق شوراي دوازده نفره نومحافظه كاران با هدف تسلط بر خاورميانه و تشكيل حكومتي غربزده در عراق بر سر كار آمدند اما امروز با تعداد زياد كشته هاي آمريكايي،نيروهاي افسرده خود و دولتي مردمي در عراق مواجه شده اند كه تحت تاثير مرجعيت عراق از هرگونه باج دهي به نيروهاي اشغالگر خودداري مي كند.آمريكا هم اكنون سعي دارد اين گره را با حضور طولاني مدت در عراق باز كند اما اين حضور بلند مدت مولد بحرانهايي تازه از قبيل فرسودگي ارتش آمريكا،مخالفت بيشتر مردم آمريكا با دولت اين كشور و افزايش مقاومتها در عراق خواهد بود
-در افغانستان آمريكا سعي كرد ناتواني خود دركنترل اوضاع را با حضور ناتو جبران نمايد.اما ناتو كه فلسفه وجودي خود را پس از فروپاشي كمونيسم از دست داده و نقش مخرب خود را در نبردهاي بالكان اثبات نموده بود،گروهاي پيش روي آمريكا در افغانستان را كور تر ساخت.اين در حالياست كه بنابر اقرار صريح مقامات آمريكايي ،واشنگتن هيچ گونه توفيقي در مقابله با طالبان به دست نياورده و حتي حامد كرزاي مجبور شده است از “ملا محمد عمر”تقاضاي ملاقات نموده و حفاظت جان وي را تضمين نمايد.
-در فلسطين،ايالات متحده آمريكا كه از پيروزي حماس درانتخابات پارلماني فلسطين به خشم آمده بود،سعي كرد با تحريم مالي دولت مردمي فلسطين مانع از تداوم حيات آن شود.حتي اتحاديه اروپا نيز در اقدامي وقيحانه با واشنگتن در اين خصوص همراه شد،اما گره كور پيش روي آمريكا همچنان بسته ماند.سپس دولت بوش از راه ديگري وارد شد و با ترغيب افرادي خودباخته مانند محمود عباس و سلام فياض دولت قانوني هنيه را منحل نمود.اما اين مسئله سبب افزايش قدرت و صلابت حماس در خاورميانه شد.محاصره نوار غزه و همكاري واشنگتن با تل آويو در كشتار كودكان و زنان فلسطيني نيز نتوانست از شدت حمايت فلسطينيان از حماس بكاهد . امروز مقاومت اسلامي اصلي ترين طرف تعيين كننده معادلات اين سرزمين است.
-ايالات متحده آمريكا كه از قدرت گرفتن حزب الله در لبنان و افزايش محبوبيت سيد حسن نصرالله به وحشت افتاده بود،تصميم گرفت با كمك رژيم صهيونيستي،فرانسه،عربستان سعودي و گروه 14 مارس پروژه خلع سلاح حزب الله را كليد بزند.ترور رفيق حريري توسط سيا و موساد اولين گام آمريكا در اين خصوص بود.پس از اين ترور تاسفبار ،كاندوليزارايس در صدد هدايت انقلاب سرو در بيروت برآمد اما سخنراني تاريخي سيد حسن نصرالله سخت ترين ضربه ممكن را بر پيكره طراحان انقلاب مخملي در بيروت وارد ساخت.پس از آن آمريكا در صدد بر آمد تا اين گره كور و ناگشودني را با سركوب نظامي حزب الله باز نمايد،اما پس از پايان جنگ 33 روزه،نخستين شكست نظامي اسرائيل در برابر مسلمانان رقم خورد و سيد حسن نصرالله به عنوان قهرمان جهان عرب معرفي شد.هم اكنون حزب الله توانسته است آشتي ملي در بيروت را هدايت نموده و سنگ اندازيهاي آمريكا در لبنان را در سايه اتكا بر مقاومتي مقدس مهار نمايد.
در عرصه سياست داخلي آمريكا نيز همين مسئله صادق است.هرگاه مقامات ارشد و نمايندگان كنگره آمريكا در راستاي حل و فصل بحرانهاي موجود در اين كشور حركت نموده اند،سبب پيچيده تر شدن آنها شده اند.هم اكنون بوش پسر،اوباما و مك كين درصدد بر آمده اند تا بحران بانكي اين كشور را مهار نمايند اما فقدان آگاهي آنها نسبت به ريشه هاي اين بحران سبب وسعت دامنه آن شده است.همچنين دهه هاست كه مقامات آمريكايي بر لزوم حمايت از مشاوره جوانان و نوجوانان جهت جلوگيري از خشونت و قتل در آمريكا تاكيد كرده اند اما طي دو سال اخير ،كشتار در كليساها و مراكز خريد نيز در كنار كشتار در مدارس و دانشگاههاي آمريكا افزايش يافته است.
در نهايت اينكه با گذشت زمان گره هاي كور پيش روي ايالات متحده آمريكا بيشتر مي شودو باز كردن اين گره ها مرهون حضور دموكراتها يا جمهوريخواهان در كاخ سفيد نيست.شايد بهترين خدمتي كه مقامات آمريكايي مي توانند به شهروندان خود كنند اين است كه اقدامي جهت بازنمودن اين گره ها انجام ندهند و در برابر روند “افول قدرت آمريكا”تسليم شوند.
نویسنده: حنيف غفاري
کد مطلب : 7509