5 مرداد 1387 ساعت 7:38

داستان همان است كه بود

سرمقاله کیهان-5 مرداد87

در حدود یك ماه گذشته، رسانه های آمریكایی در اقدامی كه فهم دلایل آن بسیار مهم است سعی كرده اند اینگونه وانمود كنند كه یك تغییر استراتژیك و اساسی در رویكرد آمریكا در مقابل ایران به وجود آمده و دولت جرج بوش در ماه های پایانی ریاست جمهوری خود راهی در مقابل ایران خواهد پیمود، كاملا متفاوت با راهی كه تا به حال پیموده است. این رسانه ها با استناد به برخی اظهاراتی نه چندان شفاف و قابل فهم از یكی دو مقام آمریكایی و چند خبر مبهم با مبدأ دستگاه دیپلماسی آمریكا، خط خبری بسیار پرحجمی درباره تغییر خط مشی آمریكا در مقابل ایران ساختند و در این مدت تقریبا هیچ روزی نبوده است كه گزارش های مفصل و پر آب و تاب در این باره توسط خبرگزاری ها و رسانه های مكتوب و تصویری اروپا و آمریكا منتشر نشود. 

این بمباران رسانه ای در داخل ایران هم واكنش هایی برانگیخت. گروهی اندك بلافاصله آغوش خود را به روی آن گشودند و بی آنكه درباره اصل قصه تأملی درخور كرده باشند با ذوق زدگی از «گشایش فصلی جدید در روابط ایران و آمریكا» خبر دادند و گروهی دیگر كه خیل عظیم مردم متدین و انقلابی ایران اسلامی را شامل می شود- همان ها كه هنوز جمله رهبر خود با این مضمون را كه رابطه با آمریكا هیچ نفعی برای مردم ایران ندارد، به خوبی به یاد دارند- با نگرانی و البته بی خبری صحنه را می نگریستند و برای این سؤال پاسخی نمی یافتند كه «آیا به راستی اتفاقی در حال رخ دادن است»؟ 

رسانه ها و تحلیلگران غربی -كه طبعاً هر سوژه ای درباره نوعی برخورد از نزدیك میان ایران و آمریكا برای آنها جذابیتی بی بدیل دارد- گزارش ها و تحلیل های خود درباره تغییر رویكرد كذایی آمریكا را عمدتاً بر دو پایه مبتنی كرده اند كه بررسی اجمالی جزئیات آنها نشان خواهد داد هیچ اتفاق خاص و هیجان انگیزی در روابط ایران و آمریكا در حال وقوع نیست- و اساساً نمی تواند باشد- و جماعت ذوق زدگان هم از این رو دچار سوء تفاهم شده اند كه قادر نبوده اند صورت این مسئله را به درستی طرح كنند، والا جواب لااقل در این مورد خاص بسیار ساده است. 

بحث های داغ درباره به وجود آمدن فضایی جدید در مناسبات دو جانبه ایران و آمریكا مشخصاً زمانی به وجود آمد و رونق گرفت كه رسانه ها -و بعد مقام های غربی- خبر از تصمیم دستگاه دیپلماسی آمریكا برای «گشایش دفتر حافظ منافع در تهران» دادند، اگرچه اوج سروصداها مربوط به حادثه حضور ویلیام برنز معاون وزیرخارجه آمریكا در مذاكرات ژنو است. اما آیا از این پدیده دیپلماتیك می توان نتیجه ای به بزرگی و اهمیت «تغییر استراتژی در مقابل ایران» را استخراج كرد و اساساً آیا این دو پدیده درست فهمیده شده اند؟ اجازه بدهید از مورد مربوط به اعزام ویلیام برنز شروع كنیم؛ تحلیل داستان گشایش دفتر حافظ منافع آمریكا در تهران پس از بررسی مورد برنز بسیار آسان خواهد بود. 

چرا برنز به ژنو فرستاده شد. این نوشته هیچ قصدی برای ورود به بحث های مربوط به برنامه هسته ای ایران ندارد، اما این مهم است كه توجه كنیم اكنون برای این سوال پاسخ هایی بسیار سرراست در دست است كه به خوبی نشان می دهد ماجرا هرچه باشد ربطی به تغییر استراتژی در طرف مقابل ندارد و حداكثر در مقیاس تاكتیكی قابل تحلیل است. برنز به ژنو رفت به این دلیل كه: 

1-بقیه اعضای گروه 6 همواره به این كشور انتقاد می كردند كه دریافتن راه حلی دیپلماتیك برای مسئله هسته ای ایران به اندازه كافی جدی نیست والا لااقل یك بار جدیت خود را با تلاش برای گفت وگوی مستقیم با تهران نشان می داد،
 
2- برخی منابع سوخته غرب در داخل ایران این پیام غلط را به آنها رسانده بودند كه ایران در ژنو با فرمولی از تعلیق موافقت خواهد كرد و آمریكا هم چون بسیاری موارد دیگر فریب این آدرس های غلط را خورد و با این توهم كه مذاكرات ژنو با یك «پیروزی» برای غرب خاتمه خواهد یافت، پذیرفت كه نماینده خود را به جمع گروه 6 ملحق كند تا بعد بتواند ادعا كند، «پیروزی» محصول حضور آن بوده است،
 
3-ضمناً اعضای گروه 6 تصمیم گرفته بودند در مقابل ایران نمایش اتحاد بدهند و تاكید كنند دیپلماسی تشویق و تهدید همزمان راهبرد همه آنهاست و 4-آمریكا فهمیده بود كه بقیه اعضای گروه 6 دیگر خود را معطل آرزوی دست نیافتنی تعلیق نخواهند كرد و مذاكرات با ایران روندی بی بازگشت است كه كنار كشیدن از آن تنها به افتادن ابتكار عمل به دست رقبا و انزوای دیپلماتیك آمریكا منجر خواهد شد. (خرده دلایل بسیار دیگری نیز هست كه ذكر آنها تغییری در اصل بحث ایجاد نمی كند.) 

آیا این موارد را می توان به معنای یك تغییر خط مشی اساسی ارزیابی كرد؟ اگر یك عنصر مشترك میان این موارد وجود داشته باشد «فرصت طلبی آمریكا برای فراهم آوردن مقدمات فشارهای جدید بر ایران » است و این نه فقط تغییر استراتژی نیست بلكه ادامه همان استراتژی قدیمی تلاش برای به شكست كشاندن ایران با استفاده از درهم آمیختن چماق و هویج است. 

مورد دوم یعنی آنچه رسانه های غربی و برخی در داخل ایران آن را «موافقت» آمریكا با گشایش دفتر حافظ منافع در تهران خوانده اند، داستان جالب تری دارد. 

بعضی در داخل و خارج ایران برای بیرون كشیدن این نتیجه كه ایران و آمریكا در حال نزدیك شدن به یكدیگر هستند آنقدر عجله داشته اند كه حتی فرصت نكرده اند یك بار تفحص كنند كه اصل قصه چیست. موضوع گشایش دفتر حافظ منافع آمریكا در ایران اساساً یك سوءتفاهم است. آمریكایی ها همین حالا در تهران دفتر حافظ منافع دارند و محل آن نیز سفارت جمهوری سوئیس است. آنچه به تازگی برخی منابع دولتی آمریكا از آن سخن گفته اند نه تلاش برای گشایش دفتر مستقل حافظ منافع در تهران بلكه ابراز علاقه- و نه تصمیم- به اعزام دیپلمات آمریكایی به دفتری بوده است كه آمریكایی ها در سفارت سوئیس دارند. علت هم ظاهر این است كه آمریكایی ها احساس می كنند ایران به سبب حضور چند كارمند غیردیپلمات- دفتر حافظ منافع ایران در واشنگتن- در خاك آنها از امكان كسب اطلاعات و ارزیابی های دقیق برخوردار است اما آنها چون در تهران دیپلماتی ندارند خود را از این امكان محروم ساخته اند. 

بسیار خوب، آیا اعزام چند دیپلمات آمریكایی به سفارت سوئیس در تهران را كه صرفاً مامور به ارائه خدمات كنسولی خواهند بود - تازه آن هم در صورتی كه مقام های كشورمان با آن موافقت كنند- می توان تغییر رویكرد استراتژیك خواند؟ علت چنین ارزیابی هایی ذوق زدگی اگر نباشد حتماً بی خبری و ساده اندیشی است یا شاید هم كسانی مامورند تا چند اقدام پیش پاافتاده از جانب آمریكا را عمداً بزرگنمایی كنند تا بعد بتوانند دولت ایران را تحت فشار قرار دهند كه جز در مقابل این «حسن نیت های پی در پی»(؟!) گام متقابلی بر نمی دارد و تلاش برای نزدیكی به آمریكا به خرج نمی دهد؟! 

دولت آمریكا پس از مدت ها سرسختی بی حاصل و در حالی كه عمر آن رو به پایان است دریافته كه باید به زبانی جدید با ایران سخن بگوید و «اهداف سابق» خود را با استفاده از تاكتیك هایی جدید پی بگیرد. درست است كه آمریكایی ها می خواستند و می خواهند یك حضور نصفه و نیمه در ژنو را به چند طرف درگیر بفروشند ولی پیداست كه «مقاومت موثر» ایران نقشی غیرقابل جایگزین در تغییر دادن الگوی رفتار آمریكا از «فشار مطلق» به «فشار و مذاكره همزمان بدون پیش شرط» داشته است. 

علاوه بر این معلوم است كه بوش ناچار باید مصالح حزبی را هم در نظر بگیرد و در حالی كه رقیب دموكرات، كاندیدای فرتوت جمهوری خواهان را از نفس انداخته به منظور كمك به ادامه مسیر توسط او چند عصای دیپلماتیك فراهم كند. گزینه گفت وگوی بدون قید و شرط با ایران به عنوان یكی از اصلی ترین شعارهای باراك اوباما اكنون جذابیت های فراوانی برانگیخته است و در این شرایط عجیب نیست اگر دولت بوش به دنبال سوزاندن این برگ برنده باشد و ثبت آن به نام جمهوری خواهان باشد. 

عوامل دیگری مانند تلاش برای تفكیك دولت و ملت ایران از یكدیگر و ظاهرسازی در این باره كه با اولی مشكل دارند و با دومی نه، یا دست و پا زدن برای كارنامه سازی در ماه های پایانی برای سیاست خارجی عقیم دولت بوش را نباید از نظر دور داشت. نهایتاً نتیجه این است كه حداكثر برخی دست و پا زدن ها برای نجات هیئت حاكمه مغرور آمریكا از مغاكی كه انتظار آن را می كشد در كار است و الا جمهوری اسلامی ایران همان است كه بود و شیطان بزرگ نیز هم. 

مهدی محمدی 






کد مطلب : 5467
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ