نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » داخلی

تاملی بر بعد سیاسی حماسه عاشورا

اسماعیل زواره

9 اسفند 1386 ساعت 0:01

اندیشمندان مسلمان این حادثه عظیم را از ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، عبادی، عرفانی، تاریخی و... مورد تحلیل و بررسی قرار داده‏اند و هر یك در خور شأن و مقام خود، آموزه‏هایی را برای پویندگان راه حسینی به ارمغان آورده‏اند. امّا آن چه بیش از همه حادثه عاشورا را پر فروغ‏تر و جاویدان‏تر می‏سازد، «بعد سیاسی» آن است كه بسیاری از انسان‏ها را متحوّل و انقلابی ساخته و جلو خودكامگی بسیاری از زمامداران فاسد را گرفته است.

اگر حماسه عاشورا رخ نمی‏داد، بدون شك هیچ نهضت اسلامی دیگری به وقوع نمی‏پیوست و خودكامگی زمامداران فاسد افزون‏تر می‏شد، در نتیجه رشد جوامع اسلامی با خطرات جدّی‏تری روبه رو شده و مكتب «انسان ساز» اسلام تعطیل می‏شد، اما تأثیر حماسه حسینی در بیداری سیاسی و شور انقلابی مردم به اندازه‏ای عمیق بود كه سلاطین پر قدرت و كم شعوری مانند متوكل عباسی ناچار می‏شدند برای تحكیم پایه‏های حكومتشان با كشته آن حضرت بجنگند و تبلیغات مسمومی بر ضدش به راه اندازند، اما جذابیت این واقعه سرنوشت ساز در ضمیر حق پرست مردم به صورت مقدس و هدایت بخش استوار مانده و به نقش اساسی اش ـ كه هدایت و نجات جامعه بشری است ـ هم چنان ادامه می‏دهد.

در این نوشتار سعی بر این است تا به بخشی از اهداف سیاسی این حماسه جاویدان اشاره شود. امید است كه مورد توجه و عنایت پویندگان راه ولایت و عاشقان حسینی قرار گیرد.

تشكیل حكومت
اولین مولّفه سیاسی قیام امام حسین(ع)، تشكیل حكومت اسلامی بود. آن حضرت به صراحت می‏فرمود: آل ابوسفیان لیاقت حكومت را ندارند و از جدّم رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود: «خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را در بالای منبر من دیدید او را بكشید، ولی مردم مدینه او را بالای منبر دیدند و نكشتند و اینك خداوند آنان را به یزید فاسق (بدتر از معاویه) گرفتار نموده است.»(1)

حضرت اباعبداللّه (ع) هم چنان كه بر عدم شایستگی آل ابوسفیان برای خلافت پافشاری می‏نمود، بر لیاقت و شایستگی خود به امر حكومت و خلافت اصرار داشت. با مطالعه تاریخ این نهضت بزرگ مشخص می‏شود كه سیدالشهداء(ع) در هرجا مناسب می‏دید، شایستگی خود را برای تشكیل حكومت اعلام می‏نمود و مردم را به پذیرش حكومت و رهبری عادل دعوت می‏كرد.(2)

امام (ع) ضمن دعا برای مردم كوفه كه تصمیم گرفته بودند ایشان را برای رسیدن به حقشان، یعنی تشكیل حكومت یاری كنند، فرمود: نامه‏های مسلم بن عقیل را كه مشعر به اجتماع هماهنگی شما در راه نصرت و یاری ما و مطالبه حق ما بود، دریافت نمودم، از خداوند مسئلت دارم كه آینده همه ما و شما را ختم به خیر به گرداند و در این اتحاد و اتّفاق به شما پاداش بزرگ عنایت فرماید.(3)

هم چنین در نامه‏ای به مردم بصره نوشت: «... و نحن نعلم انّا احقّ بذلك الحقّ؛(4) ما یقین داریم كه در مسئله حكومت و خلافت از همه شایسته‏تر هستیم.»

از سخنان گهر بار امام حسین (ع) استفاده می‏شود كه ایشان خود را شایسته‏ترین و جامع‏ترین فرد برای رهبری می‏دانست و آمادگی خود را برای تشكیل حكومت اصیل اسلامی اعلام كرد. و هر چند نتواند این حكومت را تشكیل دهد، اما با قیام خود در بلند مدت زمینه تشكیل یك حكومت اصیل اسلامی را فراهم نمود.

نفی سكولاریزم
معاویه و پسرش یزید عملاً تفكر «سكولاریستی» را رواج می‏دادند، به عنوان نمونه وقتی كه معاویه بر خلافت نشست، بلافاصله به عراق آمد و در سخنرانی خود به مردم اخطار نمود كه من با شما سرنماز و روزه نمی‏جنگیدم، بلكه می‏خواستم بر شما حكومت كنم و به مقصود خود رسیدم.(5)

مرحوم علّامه طباطبایی (ره) در مورد این سخن معاویه، می‏گوید: «معاویه با این سخن اشاره می‏كرد كه سیاست را از دیانت جدا خواهد كرد و نسبت به مقرّرات دینی ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حكومت خود به كار خواهد بست و البته روشن است كه چنین حكومتی سلطنت و پادشاهی است نه خلافت و جانشینی پیامبر خدا(ص).»(6)

امام حسین (ع) با قیام خونین خود نشان داد كه مرز سیاست از دیانت جدا نیست ودر اسلام بین این دو هم گرایی و هماهنگی وجود دارد و هر وقت در رأس حكومت، زمامداران و حاكمانی فاسد قرار گیرند كه لیاقت منصب حكومت و كشور داری را ندارند باید بر علیه آن‏ها شورید و از منصب حكومت عزل كرد.

عدالت خواهی
سالار شهیدان تلاش می‏كرد تا تبعیض و بی عدالتی را از جامعه مسلمانان ریشه كن كند و عدالت و مساوات را در میان مردم برقرار سازد. از دیدگاه بلند آن حضرت، زمامدار مسلمانان باید در رفتار گفتار و انتخاب كارگزارانش شیوه‏ای عادلانه پیش گیرد و در جهت گسترش عدل و داد قدم بردارد.

سیدالشهداء(ع) بر این باور تأكید می‏كرد و می‏فرمود: «فلعمری ما الامام الّا الحاكم بالكتاب و القائم بالقسط الدائن بدین الحقّ الحابس نفسه علی ذات اللّه؛(7) به جان خودم سوگند! امام نیست مگر كسی كه بر اساس كتاب خدا حكم كند؛ برای عدالت قیام كند؛ متدیّن به دین حق باشد و جان خود را در راه خدا گرو بگذارد.»

مرام عدالت گستری آن حضرت و یاران باوفایش در همه جا اعلان و مشخص شده بود. حضرت مسلم بن عقیل ـ سفیر آن امام(ع) ـ وقتی در دار الاماره كوفه با حاكم ستمگر یزید (عبیدالله بن زیاد) روبرو شد، به این هدف والای قیام اشاره كرد و از ایجاد عدالت سخن گفت.

ابن زیاد وقتی از مسلم بن عقیل پرسید: برای چه به كوفه آمدی و مردم را به انقلاب دعوت می‏كنی؟ او پاسخ داد: «فاتیناهم لنأمر بالعدل و ندعو الی حكم الكتاب؛(8) آمده‏ایم تا امر به عدالت كرده و به قانون كتاب خدا دعوت كنیم.»

ظلم ستیزی
ستم پذیری آسیب مهمی برای دین داری مردم است كه موجب می‏شود جبّاران و ستمگران بر جامعه حاكم شوند، امّا اگر انسان‏ها با عزّت زندگی كنند قطعاً خط سیر جامعه سراز ستم و بی عدالتی در نمی‏آورد. امام حسین (ع) فرمود: آن چه جبّاران را بر شما مسلط ساخته این است كه شما از مرگ گریزان هستید و به این زندگی ننگین نا پایدار دل بسته‏اید. جمعی مانند بردگان بی اراده و مقهور هستند و گروهی گرسنه و مغلوب و ستمگران به دلخواه در امور مملكت تصّرف می‏كنند. به دنبال این بیان، حضرت می‏فرماید:شگفتا كه سرزمین اسلام قبضه كسانی است كه یا خائن و ستم كار هستند و یا باج گیر و نابكار و یا حكمران بی رحم و بی انصاف.(9)

حضرت اباعبدالله (ع) پس از ممانعت «حربن یزید ریاحی» از حركت ایشان به كوفه یا مراجعت به مدینه در خطابه‏ای فرمود: آیا نمی‏بینید كه به حق عمل نمی‏شود و از باطل جلوگیری به عمل نمی‏آید؟! در حالی كه مؤمن باید حق جو و طالب دیدار خداوند باشد و من مرگ را جز سعادت نمی‏بینم و زندگی با ستمكاران را جز ملامت و خستگی و كسالت نمی‏دانم.(10)

مبارزه با علت فساد
سید الشهداء(ع) با قیام جاویدان خود قلب فساد را نشانه رفت. آن حضرت لحظه‏ای با یزید پلید به مجالست و مصالحت ننشست ؛ زیرا وی غیر از معاویه بود. یزید فردی بی شخصیت، میمون باز، شراب خوار و بی كفایت بود كه برای برچیدن سفره توحید از ابتدا سفره بان آن را هدف قرار داده بود و چاره‏ای نبود جز آن كه با پیكان مبارزه از ابتدا قلب او را نشانه رود. شهید بزرگوار آیت اللّه مرتضی مطهری(ره) می‏گوید: چنان چه دعوت كوفیان برای قیام در كار نبود و حتی اگر معاویه بیعتش را از امام حسین(ع) بر می‏داشت و او را به حال خود رها می‏كرد، امام حسین(ع) دست از یزید بر نمی‏داشت. (11)

زنده كردن روح مقاومت اسلامی در جامعه
قیام امام حسین(ع) و یارانش احساس ضعف و وحشت مسلمانان را نسبت به بنی امیه تا حدّ زیادی از بین برد ؛ به طوری كه پس از شهادت آن حضرت شاهد چندین قیام در حجاز و عراق بر علیه امویان هستیم. قیام هایی كه هر یك نشان گر رشد غیرت دینی جامعه اسلامی و پیام آور عزّت مسلمانان می‏باشد.

ناگفته پیداست كه مهم‏ترین كار كرد قیام حضرت سید الشهداء(ع) حفظ بقای اسلام بود. بنی امیه در زمان خلافت یزید در پی ویران كردن بنیادهای دین پیامبر(ص) یعنی، توحید، نبوت، نماز، روزه و... بودند، ولی امام (ع) با حماسه خونین خویش چهره كریه بنی امیه را فاش كرد و با از بین بردن مشروعیّت و مقبولیّت بنی امیه، بقای اصول اعتقادات و مسلّمات دین را تضمین نمود. از این رو وقتی «ابراهیم» پسر «طلحة بن عبیداللّه» در شام از امام سجاد(ع) پرسید:(اگر در جنگ جمل جدّت پیروز شد) حالا چه كسی پیروز شده است؟ امام (ع) در پاسخ او فرمود: «اذا اردت ان تعلم من غلب و دخل وقت الصّلاة فاذّن ثمّ اقم ؛(12) اگر می‏خواهی بدانی چه كسی پیروز شده است، هنگام فرا رسیدن وقت نماز، ابتدا اذان بگو و سپس نماز را اقامه كن.»

این سخن نشانگر آن است كه هدف نهضت حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) در درجه اول حفظ اسلام و استمرار شهادت به توحید و نبوت بر مأذنه‏های مساجد بود، زیرا اگر این مولّفه‏های مهم از صفحه جامعه محو می‏شد، دیگر چیزی از اسلام باقی نمی‏ماند.

عدم پذیرش ذلّت
شخصیت هر انسانی در گرو عزّت و سربلندی اوست. از این رو خداوند متعال اجازه نداده است كه هیچ مؤمنی تن به ذلّت دهد. امام علی(ع) در این زمینه می‏فرماید: «من اذلّ نفسه فی طاعة اللّه فهو اعزّ ممّن تعزُّ بمعصیة اللّه؛(13) هر كس نفس خود را در راه اطاعت خدا خوار كند، عزیزتر از كسی است كه با نافرمانی خدا به عزّت برسد.»

تمام عزّت و سربلندی امام حسین (ع) در بندگی و اطاعت او از خداوند بود. او در روز عاشورا زیر باران تیر دشمن، برترین عبادت الهی، یعنی نماز را در اول وقت برگزار كرد. و شب عاشورا از حضرت ابوالفضل (ع) درخواست كرد تا از دشمن مهلت بگیرد و انگیزه خود را از این مهلت خواهی چنین بیان كرد: «... امشب را نماز بخوانیم و به درگاه خداوند دعا و استغفار كنیم. خدا می‏داند كه من نماز خواندن برای او و تلاوت كتابش و زیاد دعا كردن و استغفار را دوست دارم.»(14)

«قیس بن اشعث» از امام حسین(ع) خواست تا با یزید بیعت كند، حضرت فرمود: «لا واللّه لا اعطیكم بیدی اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید؛(15) به خدا سوگند! چون افراد ذلیل با شما دست ذلّت نمی‏دهم و مانند بردگان فرار نمی‏كنم.»

صبح عاشورا كه دو سپاه نابرابر در مقابل هم قرار گرفتند فرمانده هان لشكرها مشخص شدند، امام حسین (ع) با جمعی از یاران خود به سوی لشكر كوفیان رفت تا با آنان اتمام حجت كند. آن حضرت خطبه خواند و سخنرانی كرد و در بخشی از آن فرمود: «... بیدار باشید كه زنازاده فرزند زنازاده مرا بین دو چیز مجبور كرده است؛ بین مرگ و ذلّت، امّا ذلّت و خواری از ما دور است...»(16)

برگرداندن روحیه حق‏گرایی
نیم قرن از ارتحال آخرین فرستاده الهی حضرت محمد مصطفی(ص) نگذشته بود كه حوادث و وقایعی پیش آمد كه تصور آن هم استخوان سوز است. ظهور و بروز جریان «جعل احادیث»، سازمان دهی جریان‏های انحرافی مثل «مرجئه» و احیای ارزش‏های قومی و تعصّبات قبیله‏ای و دامن زدن به تفاخر و هجو و طعن قبایل نسبت به یكدیگر و بسنده كردن به آن چه كه از طرف بنی امیه به اسم اسلام به خورد جامعه داده می‏شد، از نمونه‏های بارز از بین رفتن روحیه حق گرایی در جامعه مسلمین بود.

امام حسین(ع) فرمود: «چنین وضعی برای ما پیش آمده است كه می‏بینید. جداً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتی‏ها آشكار گردیده و نیكی‏ها و فضایل از محیط ما رخت بر بسته است. مردم در زندگی پست و ذلت باری به سر می‏برند و صحنه زندگی همچون چراگاهی سنگلاخ و كم علت و به جایگاه سخت و دشواری تبدیل شده است! آیا نمی‏بینید كه دیگر به حق عمل نمی‏گردد و از باطل خودداری نمی‏شود؟ در چنین محیط ذلّت بار و آلوده‏ای، مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و آزردگی نمی‏دانم. این مردم بردگان دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست. حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آن جاست كه زندگی اشان همراه با رفاه و آسایش باشد و آن گاه كه در بوته امتحان قرار گیرند، دین داران كم هستند.»(17)

احیای روحیه شهادت‏طلبی
اعتقاد به مكتب شهادت در قیام حسینی تا آن جاست كه آن حضرت عشق خود را به مرگ در راه خدا این گونه ابراز می‏داشت: «خطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلادة علی جید الفتاة و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف؛(18) مرگ بر انسان‏ها همچون گردن بند برگردن دختران جوان است و من به دیدار نیاكانم آن چنان اشتیاق دارم كه یعقوب به دیدار یوسف چنان مشتاق بود.»

امام حسین (ع) آرمان شهادت‏طلبی را از اركان قیام جاودانه خود می‏دانست و در ضمن یك دعوت عمومی از تمامی آزادگان این مهم را بیان می‏كرد كه: «من كان باذلاً فینا مهجته و موطّناً علی لقاء اللّه نفسه فلیرحل معنا فانّی راحلٌ مصبحاً ان شاءاللّه تعالی؛(19) هر كس حاضر است تا در راه ما از خون خویش بگذرد و جان خود را در راه لقای پروردگار نثار كند، آماده حركت با ما باشد كه من صبحگاهان حركت خواهم كرد ان شاءاللّه تعالی.»

حسین بن علی(ع) با آگاهی به شهادت راه كربلا را پیش گرفت و دیگران را هم آگاه ساخت. چنان چه آن هنگام كه «ام سلمه» از سفر آن حضرت اظهار ناراحتی كرد، فرمود:من می‏دانم در چه ساعتی و در چه روزی كشته خواهم شد و می‏دانم كدام شخص مرا خواهد كشت و از خاندان و یاران من كدام افراد كشته می‏شوند!(20)

سرانجام آن حضرت با شهادتش راه جاودانگی را به بشریت آموخت و با خون سرخش نسخه آزادگی را نگاشت و ارزش‏های اسلامی و انسانی را دوباره زنده كرد. از آن پس تا به امروز هر انسان آزاده‏ای راه سالار شهیدان را در پیش گرفته و با اقتدا به آن امام همام(ع) در مقابل ظلم ایستاده و مرگ سرخ را برگزیده است. تا هم خود را ماندگار سازد و هم جامعه را از آلودگی پاك كند و تا این روحیه در خلق و خوی بشر بوده و هست هیچ ظلمی پایدار نمانده و هیچ ظالمی ماندگار نخواهد ماند.
همان گونه كه بنی امیه پس از شهادت حضرت ابا عبداللّه الحسین (ع) و یارانش ریشه كن گردیدند.

پی‏نوشت‏ها:
21. سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا كربلا، محمد صادق نجمی،ص16.
22. فرهنگ عاشورایی، جمعی از نویسندگان، ج 10، ص90.
23. مأخذ قبل، ص104.
24. تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج 7، ص 240.
25. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ج 4، ص160.
26. شیعه در اسلام، محمد حسین طباطبایی، ص 44.
27. كتاب الغیبة، نعمانی، ص206.
28. تاریخ طبری، ج 4، ص 282.
29. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 272ـ271.
30. لمعات الحسین، محمد حسین حسینی طهرانی، ص 37.
31. حماسه حسینی، شهید مطهری، ج 3، ص 178.
32. امالی شیخ صدوق، ص 677.
33. كنز العمّال، متقی هندی، ج 2، حدیث 42084.
34. بحار الانوار، مجلسی، ج 44، ص 391.
35. ناسخ التواریخ، محمد تقی سپهر، ج 2، ص234.
36. مأخذ قبل، ج 45، ص 8.
37. سخنان حسین بن علی از مدینه تا كربلا، ص180.
38. بحار الانوار، ج 44، ص366.
39. كشف الغمّه فی معرفة الائمّه، علی بن عیسی اربلی، ج 2، ص29.
40. چهره خونین حسین (ع)، علّامه سید عبدالرزّاق مقرّم، ترجمه عزیزاللّه عطاردی، ص58.