درحالی كه زمان زیادی تا موعد انتخابات ریاست جمهوری در ایران باقی مانده از اردوگاه اصلاحات صداهایی آشنا شنیده می شود. كسانی كه روند تغییرات فكری و خط مشی گذاری استراتژیك در میان طیف تندرو جبهه اصلاحات را ظرف یك دهه گذشته پی گیری كرده اند، اگر در این «صداهای آشنا» دقیق شوند به نكات جالب توجهی برخواهند خورد. نكاتی كه هم سیر دگرگونی خط مشی و برنامه های این «عناصر مطلوب غرب در ایران» را روشن می كند و هم نشان می دهد كه به نسبت سال های گذشته چه تغییراتی در دیدگاه ها و روش های آنها رخ داده و سمت و سوی این تغییر رویكردها در مجموع در خدمت كدام اهداف بوده است.
كمی بازگشت به گذشته امكان مقایسه آنچه اكنون وجود دارد با آنچه كه چند سال قبل دستور كار لیبرال های ایرانی بود را فراهم خواهد ساخت. انتخابات ریاست جمهوری نهم جبهه اصلاحات را دوپاره كرد. تندروهایی كه گمان می كردند بهترین روش جلب رأی مردم ساختارشكنی و پنجه كشیدن به صورت نظام و ارزش های پایه ای آن است یك سو ایستادند و خط امامی های اصیل كه خود را به حفظ اصول انقلاب اسلامی و رقابت شرافتمندانه با رقیب متعهد می دانستند در سوی دیگر. جریان تندرو نهایتاً و پس از بحث و جدل های داخلی فراوان مصطفی معین را به عنوان كاندیدای خود برگزید و چنانكه مراجعه به سوابق آرشیوی به خوبی آشكار می كند تندروانه ترین اظهارات و ساختارشكنانه ترین برنامه ها را- كه البته هیچ یك با خلق و خوی مسالمت جوی معین سازگاری نداشت- به عنوان یگانه مسیر پیروزی پیش پای او گذاشت. مراجعه به اظهارنظرهای آن ایام برخی اصلاح طلبان- كه جملگی موجود و قابل مراجعه است- نشان می دهد كه از مقطعی به بعد با توجه به ویژگی های فردی معین و كارنامه به شدت ناموفق دولت اصلاحات در حوزه های مختلف، «پیروزی در انتخابات» برای اصلاح طلبان بدل به یك هدف درجه دو شد و هدفی به غایت مهم تر و زیربنایی تر جای آن را گرفت. از چند ماه مانده به انتخابات 27 خرداد 84 اصلاح طلبان تقریبا یقین كرده بودند كه پیروزی در انتخابات برای آنها هدفی دست نایافتنی است- گرچه امیدها كاملا قطع نشده بود- اما همچنان تاكید داشتند كه كاندیدای آنها باید در صحنه بماند و حتی اگر رد صلاحیت شد برای بازگشت دوباره به صحنه از مقام های عالی نظام استمداد كند تا امكان پی گیری پروژه ای كه خیلی زود معلوم شد برای تندروها اگر نگوییم مهم تر از پیروزی در انتخابات است لااقل به اندازه آن اهمیت دارد، فراهم آید.
آن پروژه را در خلاصه ترین بیان ممكن می توان «شبكه سازی» خواند. استدلال چند چهره كلیدی جریان اصلاحات كه آن روزها پی گیر تحقق این ایده بودند به طور عمده این بود كه به انتخابات نباید فقط به مثابه فرصتی برای ورود به قدرت نگاه كرد. هیجان موجود در فضای انتخاباتی دارای ظرفیت های بسیار بزرگتری است از جمله اینكه می توان با بهره گیری از این فضا نیروهای هوادار را «شناسایی» كرد، آنها را در قالب تشكل هایی با هویت های مختلف خصوصاً سازمان های غیردولتی(NGO) «سازماندهی» نمود، این سازمان ها را با استفاده از روش هایی كه اكنون روشن است آمریكایی ها به خوبی آن را تئوریزه كرده اند به هم پیوند داد و از اتصال آنها «شبكه» ساخت، اعضای این شبكه را مستمراً «آموزش» داد و نهایتاً آنها را دارای انگیزه و اراده نگه داشت تا در فرصت مناسب به صحنه آورده شوند و ایفای نقش كنند. درست است كه اصلاح طلبان انتخابات ریاست جمهوری نهم را باختند اما با استفاده از فضای انتخاباتی سال 84-بویژه موقعیت منحصربفرد دور دوم-توانستند اجرای این پروژه را كلید بزنند و با آرامش آن را به پیش ببرند.
در 3 سال بعد از انتخابات نهم، اگرچه منازعات داخلی اصلاح طلبان عمق یافته و در مواردی به جابجایی اساسی مرزها میان طیف های مختلف آنها انجامید، اما رصد دقیق تحركات آنها نشان می دهد پروژه شبكه سازی هیچگاه از دستور كار خارج نشده و تندروها با قوت آن را پی گیری كرده اند، اگرچه امروز نتیجه آن نیست كه روز اول انتظار داشتند.
در اینجا باید درنگی كرد و یك نكته را تذكر داد كه برای پی گیری ادامه بحث اهمیتی بنیادین دارد. آن نكته هم این است كه بلافاصله بعد از پیروزی اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری دهم و با تنگ تر شدن فضای كار برای برخی از نیروهای رادیكال اصلاح طلب كه تا آن روز آزادانه حتی در محافل دولتی رفت و آمد می كردند و از بودجه عمومی بهره مند بودند، موجی از مهاجرت به خارج آغاز شد. كثیری از فعالان سیاسی و روزنامه نگارانی كه زمانی در سایت ها، مجلات، روزنامه ها و حتی بولتن های دولتی اصلاح طلبان مشغول كار بودند به خارج از ایران- بویژه كشورهایی مانند هلند، انگلستان و ایالات متحده- رفتند و پس از زمان كوتاهی پنهان شدن از انظار، ناگهان از انبوه رسانه هایی سردرآورند كه مستقیماً و بدون پرده پوشی از بودجه دولتی - و طبعاً باید گفت امنیتی- این كشورها تغذیه می كنند و هدف رسمی و اعلام شده آنها براندازی نظام جمهوری اسلامی به روش های نرم و عمدتاً از طریق تغییر افكار و باورهای مردم و نخبگان ایرانی است. راه اندازی سایت هایی نظیر «روز آنلاین» و «گویانیوز» (كه البته از قبل هم وجود داشت و فقط تقویت شد)- و رسانه های الكترونیكی چون «واشنگتن پریزم» (كه مستقیماً وابسته به مؤسسه امنیت جهانی است) و «ایران در جهان» و اضافه شدن آنها به سایت های رادیوهای «فردا» و «زمانه» و نهایتاً راه اندازی یك پایگاه اینترنتی به نام «گذار» كه رسماً به عنوان ارگان فارسی سازمان سیا فعالیت می كند همه در راستای تحقق این پروژه بوده است و اكنون طیف های گوناگون نویسندگان روزنامه های زنجیره ای اداره كنندگان و نویسندگان اصلی این رسانه ها هستند.
«موج مهاجرت به بیرون» پس از سال 84 و بعد سازمان یافتن مهاجران در قالب رسانه هایی كه دیگر ملاحظه كاری های اصلاح طلبان داخلی را ندارند به وضوح نشان می دهد كه یك «برنامه بیرونی» برای نوسازی سازمانی و گفتمانی جنبش اصلاحات غربگرا در ایران وجود داشته كه اصلاح طلبان داخلی به هنگام پی گیری پروژه شبكه سازی خود دانسته یا نادانسته در چارچوب آن عمل می كرده اند و هنوز هم می كنند. فقط در حد یك اشاره باید گفت كه آمریكایی ها قبلاً چیزی شبیه این پروژه را در مقابل شوروی كمونیستی و از طریق شبكه سازی از ناراضیان در اروپای شرقی و بعد در خود شوروی اجرا كرده بودند و لذا مدلی آزمایش شده كه اجازه اجتناب از برخی خطاهای قابل پیش بینی را به آنها بدهد در اختیار داشتند. (مجموعه مطالعات مربوط به این موضوع در كتابی از جانب مؤسسه آمریكایی «رند» با عنوان «شبكه سازی از مسلمانان میانه رو» جمع آوری و با محیط جوامع مسلمان تطبیق داده شده است.) بسیار جالب است كه توجه كنیم لحن بیانیه های احزابی چون مشاركت و سازمان مجاهدین همزمان با اجرای این پروژه آمریكایی تغییر كرده و با دور شدن از مفاهیم درون سیستمی به تدریج به جانب استفاده كاربردی از مفاهیمی چون «جامعه مدنی» و «حقوق اقلیت ها» - به معنای جمعی از نخبگان سازماندهی شده و دارای ارتباط ارگانیك با یكدیگر كه حائلی میان مردم و حكومت باشند- سوق یافته است.
مشاركتی ها حتی به تشكیل گروه هایی تحت عنوان امداد و نجات هم روی آوردند كه اگر چه هدف ظاهری آن به وجود آوردن جمعی از جوانان آموزش دیده برای كمك به مردم به هنگام بروز بلایای طبیعی اعلام شد، اما به آسانی می توان فهمید كه چیزی جز روشی برای گرد آوردن هواداران، در هم نگهداشتن آنها نیست. ایده هایی چون به وجود آوردن «سازمان رای» و تقلید از الگوی رفتار شركت های گلدكوئیستی در ایجاد شبكه های درختی از افراد و بعد- مهم تر از آن- برقراری پیوند میان تشكل های به ظاهر بی ربط اجتماعی و سازماندهی اعضای آنها در پوشش هایی چون «فعالان زن»، «كانون مدافعان زندانیان سیاسی»، «گروه های مختلف دانشجویی»، فعالان «كارگری» و «قومی» و بعد پیوند دادن آنها به یكدیگر و همگرا كردن اهداف و حتی روش های آنها جملگی فازهای به ظاهر بی ارتباط اما در واقع هماهنگ یك پروژه بیرونی است كه طبعا از چشمان تیزبین نظام دور نمانده است.
آخرین فقره از این پروژه یعنی فاز مكمل پروژه «شبكه سازی»، «اجتماعی شدن» جنبش است كه البته از مدتی قبل آغاز شده بود اما حالا در حال عمق یافتن است. اصلاح طلبان - هم چنانكه چهره های ملی- مذهبی به عنوان مهمترین «پل» های تغذیه از بیرون- اكنون به صراحت می گویند جنس مطالبات خود را از حال و هوای سیاسی خارج ساخته و به دنبال سوژه های اجتماعی خواهد رفت. علت اصلی چنین تحركی بدون شك تلاش برای بردن تئوری شبكه سازی به متن جامعه و برای نزدیك كردن اضلاع مختلف اپوزیسیون به یكدیگر و متحد ساختن آنها از طریق شعارهای اجتماعی است. آن «صداهای آشنا» همین سخنان را می گویند.
شب گذشته جمعی از دانشجویان به نگارنده این سطور می گفتند آیا می تواند در اثبات پیوند تندروهای اصلاح طلب با بیرون حجتی اقامه كند. آنچه در این یادداشت آمد فقط مدخلی بر این بحث بی نهایت حساس است. بسیار بیش از این در این باره سخن خواهیم گفت.
مهدی محمدی
کد مطلب : 7682