اینكه سیدمحمد خاتمی به شخصه تمایلی به كاندیداتوری در دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری ندارد، نه یك فرض كه یك اصل است، اما همانطور كه برخی از احزاب و گروهها حمایت مشروط از كاندیداتوری خاتمی را اعلام كردهاند، خود خاتمی نیز حضور مشروط دارد. قبل از اینكه به این موضوع بپردازیم تنها دو مقطع تاریخی را یادآوری میكنم یكی چند ماه مانده به انتخابات دومخرداد 1376 و دیگری چند ماه مانده به انتخابات 1382، خاتمی در هر دو مقطع به شخصه به شدت مخالف كاندیداتوری خود بود. در سال76 به دلیل بسیج تمام نیروها برای رایآوری كاندیدایی خاص و در مقطع دوم به دلیل سنگاندازیها همان نیروها در دوران ریاستجمهوری اول وی و البته عدمهمراهی كامل مردم با وی، بنابراین اینكه خاتمی به شخصه علاقهای به كاندیداتوری ندارد پیش از این نیز ثابت شده است.
هنگامی كه پرچمدار حماسه دومخرداد 76 در اردیبهشت 80 مهمترین دلیل آمدنش را اینگونه توضیح داد كه: «وقتی هركسی به من دسترسی دارد یا صدا و نظرش را به من میرساند از من میخواهد كه بیایم، من این تشخیص را بر تشخیص خود ترجیح میدهم و حالا آمدهام با همان عهد پیشین» میتوان به عینه دریافت كه اصلیترین و مهمترین شرط آمدن خاتمی ایجاد یك موج گسترده عمومی مبنی بر درخواست از او نه به عنوان سیدمحمد خاتمی كه به عنوان یك اصلاحطلب است.
خاتمی شرط دوم خود برای كاندیداتوری را همانگونه كه پیش از این گفته بود، بار دیگر در مراسم احیای شب بیستویكم ماه رمضان امسال در حرم امام خمینی(ره) اعلام كرد، او گفت: «امیرالمومنین(ع) به مردم میفرماید حالا كه رای دادهاید و تصمیم گرفتهاید كه من حاكم شما باشم وفادار به رای خود باشید. یعنی وفا كنید و جفا و خیانت نكنید.»
در واقع آنچه خاتمی را به آمدن دلگرم میكند مطمئن شدن از این موضوع است كه میتوان به سازوكاری واقعی و عملی برای فشار از پایین دست یافت، چراكه مدینه فاضله مدنظر او بدون حضور مردم نتیجهاش همان میشود كه امروز شده است، چند سالی شبحی از آن بهوجود میآید و به دلیل عدمحضور دائم مردم در صحنه و رفتن به خانه بعد از رای دادن میتواند به راحتی بخش عمدهای از آن را از بین ببرد.
شرط سوم خاتمی برای آمدن نیز مطمئن شدن از این موضوع است كه اولا در شرایط فعلی كاندیدایی بهتر از او وجود ندارد كه شانس عبور از «هفتخوان انتخابات» را داشته باشد و دوما كاندیدایی غیر از او نتواند در بین اصلاحطلبان اجماع به وجود بیاورد.
گسترده شدن چتر حامیان خاتمی كه در ابتدای امر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشاركت را دربر میگرفت به سایر احزاب و گروهها و همچنین دعوت چهرههای غیرسیاسی در مدت اخیر از او برای كاندیداتوری را میتوان علت اصلی بروز نشانههایی از سوی خاتمی برای حضور در انتخابات دانست، البته در روزهای اخیر دامنه این درخواستها به اردوگاه اصولگرایان نیز كشیده شده و برخی از چهرههای شاخص اصولگرا نیز به دیدار خاتمی رفتهاند و از وی خواستهاند كه در این انتخابات حضور یابد.
در واقع تحقق این سه شرط نهتنها میتواند خاتمی را مجاب به حضور كند كه میتواند او را تبدیل به خاتمی دیگری بكند.
اما برای تحقق این سه شرط و بهخصوص شرط اول خاتمی كه نقش عمدهای بر تصمیم نهایی او دارد چه باید كرد؟
در نظرسنجیهای صورتگرفته و تحلیل این نظرات در جامعه آماری چهارهزار نفر با گستره كشوری در مقطع فعلی مشخص شده است كه مردم به دلیل نجات كشور، نارضایتی از وضعیت كنونی حاكم بر كشور، به دست آوردن منزلت و اعتبار ایران در جهان، تغییر سیاست خارجی به گفتوگو و تعامل، جان گرفتن دموكراسی در كشور، ایجاد امید و نشاط و رهایی از افسردگی حاكم بر ملت، خروج از تصمیمات غیركارشناسی، فراهم شدن زمینه برای توسعه همهجانبه كشور، ظاهر مناسب و در شأن ملت خاتمی و پاسداری از خون شهدا و حفظ نظام از سیدمحمد خاتمی میخواهند كه كاندیدا شوند.
اما از بین موافقان كاندیداتوری خاتمی كه 83درصد را تشكیل میدادند 35درصد آنها با اعلام شروطی حمایت خود را از كاندیداتوری خاتمی اعلام كردهاند.
قاطعیت و ایستادگی خاتمی در برابر جریانات مخالف اصلاحات خواسته 20درصد از این حامیان بوده است، مقابله با گرانی، عملكرد بدون نیرنگ و صادقانه رفتاركردن با مردم، حفظ و ایجاد وحدت در بین اصلاحطلبان، تحمل كردن مخالفان، دقت در انتخاب افراد كابینه و تمامی مسوولان دولت بهخصوص در شهرستانها، تعریف و ایجاد ساختار مناسب اطلاعرسانی آزاد در كشور از دیگر شروط این حامیان بوده است.
اما از بین مخالفان كه 17درصد از پرسششوندگان را شامل میشدند، 9درصد آنها با سیدمحمد خاتمی نهتنها هیچ مخالفتی نداشتند كه از علاقهمندان به او بودند اما به دلیل احتمال تخریب، سنگاندازی مخالفان، سرمایه ماندن او برای اصلاحات و كشور، عدمهمراهی مردم با او و احتمال رای نیاوردن مخالف كاندیداتوری او بودهاند.
سایر دلایل مخالفان به ترتیب به دلیل ناتوانی در دور گذشته، عدمتربیت و معرفی شخصی همانند خودش، مسوولان ناكارآمد دولت هفتم و هشتم و تحویل دولت به محمود احمدینژاد است.
با توجه به این دادهها به نظر میرسد نخبگان، روزنامهنگاران و گروههای خودجوش حامی خاتمی با طرح هفت سوال در سطح عمومی و به صورت گسترده با تعریف مكانیسمی جامع هم باید نخبگان و اندیشمندان دیگر و بهخصوص مردم را تشویق به پاسخگویی به این سوالات بكنند.
این سوالات بدین شرح است:
1- خاتمی چرا باید بیاید؟
2- خاتمی در هشت سال ریاستجمهوری خود چه كارهایی انجام داد و دستاوردهای دولت او در مقایسه با دولت نهم چیست؟
3- خاتمی در هشت سال ریاستجمهوری خود موفق به انجام چه كارهایی نشد و دلایل عدمتوانایی او دولت اصلاحات در انجام این امور چیست؟
4- اگر خاتمی نیاید و كاندیدا یا كاندیداهای اصلاحطلب دیگری به میدان بیایند اولا سرنوشت انتخابات و ثانیا سرنوشت اصلاحطلبان چه خواهد شد؟
5- چگونه خاتمی میتواند به حضور دائمی مردم و وفادار ماندن آنها به رای خود امید قطعی داشته باشد؟
6- اساسا حضور گسترده مردم در انتخابات چه تاثیری میتواند در نتیجه و جلوگیری از تقلب احتمالی داشته باشد؟
7- اگر بار دیگر محمود احمدینژاد به ریاستجمهوری برسد سرنوشت ملت و نظام چه خواهد شد؟
پاسخ به این سوالات در سطح گسترده و حاكم شدن گفتمان پاسخ به سوالاتی از این دست بر نخبگان، احزاب و اقشار مختلف مردم میتواند اولا موجب ایجاد موجی اجتماعی در سطحی گسترده شود و ثانیا خاتمی را مجاب به حضور كند، چراكه بخش عمدهای از شروط خاتمی هم با این پاسخها محقق میشود.
نویسنده: بهروز شجاعی
کد مطلب : 7250