6 مهر 1387 ساعت 7:20

اصلاح‌طلبان و اصلاح اصلاح‌طلبی

روزنامه کارگزاران-6 مهر 87

اكنون بحث پیرامون كاندیدای اصلاح‌طلبان برای انتخابات ریاست‌جمهوری آتی بالا گرفته است. اصلاح‌طلبان باید قبل از اینكه وارد این پروسه می‌شدند به چند نكته توجه می‌كردند كه متاسفانه از آنها غفلت نمودند و اگر در آینده نیز بررسی این مسائل را در دستور كار خود قرار ندهند، پیروزی آنها در انتخابات دور از ذهن به نظر می‌رسد، زیرا عدم‌توجه اصلاح‌طلبان به این موارد افراد بسیاری را كه نسبت به كارآمدی آنها دچار تردید هستند، بیش از پیش مردد می‌كند. 

1-‌ در حالی كه حزب اعتماد ملی، دبیركل خود، شیخ مهدی كروبی را به عنوان كاندیدای حزبی برای احراز پست ریاست‌جمهوری مطرح كرده است، احزاب مشاركت و مجاهدین انقلاب، خاتمی را به عنوان گزینه مطلوب خویش معرفی می‌كنند. اگرچه هنوز نه كروبی و نه خاتمی هیچ‌كدام كاندیداتوری خود را اعلام نكرده‌اند اما طرفداران هر كدام وارد یك پروسه رقابتی درون جناحی شده‌اند. نفس این رقابت درونی امری پسندیده است، چراكه از یك طرف جلوی هژمونی‌طلبی ایستای یك شخص یا حزب را در جریان اصلاحات می‌گیرد و از طرف دیگر در فرآیندی دیالكتیكی اصلاحات را پیش برده و تكمیل می‌كند. اما عقلای اصلاحات باید به این نكته توجه كنند كه این رقابت درونی تنها تا پیش از زمان انتخابات سودمند است و مانند رقابت درون حزبی در آمریكا می‌تواند منجر به فعال شدن هواداران و جلب توجه مردم شود. ولی اگر قرار است این رقابت بیرونی شود و به صندوق‌های رای بكشد و اتفاقی كه در انتخابات پیشین افتاد مجددا تكرار شود و اصلاح‌طلبان بار دیگر با چند كاندیدا وارد پروسه انتخابات شوند، بهتر است موتور انتخاباتی جریان اصلاحات قبل از گرم شدن، خاموش شود و روكشی نیز بر بدنه اصلاحات كشیده شود تا زیر بوران سیاسی محافظه‌كاران، زنگی بر رنگ اصلاح‌طلبی ایرانی ننشیند. 

اصلاح‌طلبان باید درس‌گیری از تاریخ را مدنظر خویش قرار دهند تا اشتباه گذشته را تكرار نكنند. بی‌شك یكی از مهم‌ترین عوامل ناكامی جریان اصلاحات در انخابات ریاست‌جمهوری پیشین تعدد كاندیداهای آنان بود. بنابراین اكنون بیش و پیش از آنكه آمدن خاتمی، كروبی یا هركس دیگری اهمیت داشته باشد این نكته حائز اهمیت است كه این‌بار از جریان اصلاحات فقط وفقط یك نفر به عنوان كاندیدا مطرح شود. 

2- اصلاح‌طلبان دو دوره با رهبری سیدمحمد خاتمی زمام امور را در دست داشتند و تلاش كردند تا آنچه را كه غلط می‌پنداشتند اصلاح كنند و چرخش سیاسی كشور را بر مدار قانون قرار دهند (موفقیت یا عدم‌موفقیت دولت اصلاحات مورد بحث این مطلب نیست) اما اینان در ادامه راه نتوانستند پروژه خود را تداوم بخشند و یك تجربه همگانی را به شعوری همگانی تبدیل كنند و اینگونه شد كه دوم خرداد به تاریخی تبدیل گردید كه به‌رغم فاصله كوتاه سپری شده از آن، بسیار دور می‌نماید و از اصلاح‌طلبی تنها چند روزنامه و حزب برجای ماند و خاطراتی تلخ. 

باری، اصلاح‌طلبان پس از چند شكست پی در پی بار دیگر خود را مهیای پنجه‌‌افكنی با رقیب می‌كنند و آماده می‌شوند تا پا در رقابتی سرنوشت‌ساز ‌گذارند؛ رقابتی كه نه‌تنها تكلیف پروژه ساقط شده اصلاح‌طلبی را شاید برای همیشه روشن می‌كند بلكه می‌تواند آینده‌ای دیگرگون برای كشور و مردم رقم زند. 

استراتژی و تاكتیك‌های اصلاح‌طلبان در زمان خاتمی (چه درست و چه غلط)، چندان منجر به نتیجه نشد. بنابراین لازم است اصلاح‌طلبان ابتدا اصلاحات و اصلاح‌طلبی را بازتعریف كنند، چراكه اكنون این واژگان مبهم به نظر می‌رسند و هركسی با توجه به سلیقه خود تعبیری از اصلاح‌طلبی ارائه می‌كند، اما در این میان تعبیر حاملان اصلاحات از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است چون پیاده شدن اصلاحات منطبق با تعریفی است كه آنان از اصلاح‌طلبی در سر دارند. 

پس از این مسئله اصلاح‌طلبان باید استراتژی و تاكتیك‌های جدیدی را برای اصلاحات مورد نظر خویش مطرح كنند و حدود پیش روی خود را مشخص نمایند. یكی از دلایل سرخوردگی بدنه اصلاحات این بود كه توقعاتی خارج از خواست و توان دولت اصلاحات ایجاد شد و زمانی كه آنها متحقق نشدند، افراد بسیاری از اصلاح‌طلبی روی گردانیدند. برای همین اصلاح‌طلبان این‌بار باید صادقانه بگویند كه با چه برنامه عملی وارد گود می‌شوند و تا چه حدی حاضر به مقاومت هستند و تا چه اندازه پیشروی می‌كنند. جدال اصلاح‌طلبان با محافظه‌‌كاران صرفا به كسب قدرت محدود نمی‌شود بلكه به دست‌آوردن قدرت وسیله‌ای است برای مطرح شدن مسائلی كه مغفول مانده‌اند، چراكه اصلاح‌طلبی بیش از آنكه دعوایی سیاسی باشد حاكی از تفاوتی فكری است، اما در دولت دوم خاتمی جای هدف و وسیله عوض شد و به نظر می‌رسد كه اصلاح‌طلبان با عقب‌نشینی تلاش كردند تا قدرت خود را حفظ كنند. آنها دستاوردهایی را كه با صرف هزینه‌های بسیار به دست آمده بود از دست دادند تا شاید قدرت خود را حفظ كنند كه البته نتوانستند و به این سوال هم پاسخ ندادند كه اگر قرار نیست چیزی را اصلاح كنند، قدرت را برای چه چیزی می‌خواهند. عقب‌‌‌نشینی اصلاح‌طلبان سبب شد كه عده بسیاری از طرفداران اصلاحات به اینكه آیا آنان به قصد اصلاح امور آمده‌اند یا هدف‌شان صرفا كسب قدرت است، شك كنند. 

3- انتقاد از لوازم اصلاح‌طلبی است اما تیغ تند انتقاد چون چاقوی بی‌دسته‌ای است كه گاهی دست را نیز خراش می‌دهد. اصلاح‌طلبان كه در زمان زمامداری خود سیاست‌های غلط گذشته را مورد نقد قرار می‌دادند نشان دادند كه خود چندان انتقادپذیر نیستند و نه‌تنها خود انتقادی نمی‌كنند بلكه تاب شنیدن انتقاد حتی از خیرخواهان خویش را نیز ندارند. یكی از موارد عدم‌انتقادپذیری اصلاح‌طلبان این بود كه همواره شكست‌ها را فرافكنی می‌كردند و حاضر نبودند بپذیرند كه برخی از سیاست‌های غلط‌شان منجر به شكست اصلاح‌طلبی شد. 

به عنوان مثال درباره شكست در انتخابات ریاست‌جمهوری پیشین به جز طرح دو مسئله تحریم انتخابات و دستكاری آرا، تحلیل جامعی پیرامون چرایی عدم‌اقبال مردم به كاندیداهای مورد حمایت اصلاح‌طلبان منتشر نشده است. اصلاح‌طلبان خود بهتر از هركسی می‌دانند كه در دنیای سیاست عهدی ابدی نوشته نشده است، بنابراین نباید دلخور باشند از اینكه بسیاری از رای دهندگان خاتمی به احمدی‌نژاد رای دهند، چون رأیی كه با شعار بیاید با شعار هم می‌رود. 

بهتر است اصلاح‌طلبان پیش از آنكه تمام انرژی خود را صرف دعوا بر سر كاندیدای نهایی خویش كنند، كمی هم به اصلاح ِ اصلاح‌طلبی بپردازند، چون كسانی كه دل در گرو اصلاحات دارند اگر ببینند متولیان اصلاحات از گذشته درس گرفته‌اند، اشتباهات خود را پذیرفته‌اند و با برنامه‌ای بهتر از قبل وارد گود شده‌اند، دیگر نیاز نیست تا حتما خاتمی مقابل محمود احمدی‌نژاد بایستد تا آرا به حساب اصلاحات ثبت شود. اصلاح‌طلبی یك مرام و مسلك است و قواعد خاص خود را دارد، بنابراین سیاستمداران اصلاح‌طلب بیش از هركسی باید پایبند به این قواعد باشند. 


نویسنده: مرتضی اصلاحچی


کد مطلب : 7288
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ