سخنان مستند همكارمان پیام فضلی نژاد در مدرسه معصومیه (س) قم درباره آبشخور اصلی نظرات انحرافی و اجارهای دكتر سروش و نشان دادن همخوانی كامل این دیدگاه انحرافی با آنچه كه محافل شناخته شده صهیونیستی پیش از دكتر سروش و در همان زمینهها مطرح كرده اند، آشفتگی و سراسیمگی برخی از مدعیان اصلاحات را كه نظرات اجارهای دكتر سروش را وام گرفته بودند (اجاره مضاعف) درپی داشته است. برخی از این عده كه در مقابل مستندات ارائه شده پاسخی ندارند به عادت معهود زبان و قلم به فحاشی علیه فضلی نژاد گشوده اند و شماری نیز واقعیات غیرقابل انكار را وارونه جلوه داده اند. آنچه درپی میآید پاسخ- باز هم مستند- پیام فضلی نژاد به دروغ بافیهای مدعیان اصلاحات است و از آنجا كه حاوی واقعیتهای تلخ، اما عبرت آموزی است، چاپ كامل آن را برای اطلاع بیشتر خوانندگان ضروری دیدیم.
خدایا! ما هیچیم و هر چه هست از توست. امام خمینی(ره)
سخنرانی من پیرامون بازخوانی انتقادی كارنامه سیاسی عبدالكریم سروش كه طی دو جلسه در مدرسه علمیه معصومیه (س) قم برگزار شد، بازتابهای متفاوتی را برانگیخت. از یك سو، نویسندگان و روزنامه نگاران اصول گرا با نوشتهها و تماسهای خود، ضمن ابراز لطف و عنایت به این حقیر، سخنرانی مرا در رسانههایشان پوشش دادند و در دفاع از آراء نگارنده، مقالاتی را تحریر كردند.
از سوی دیگر سه جبهه رسانهای ترور شخصیت و جنگ روانی گستردهای را علیه من به راه انداختند. معاونان رئیس جمهور سابق، مانند آقای محمد علی ابطحی و خانم معصومه ابتكار، بدون رعایت امانت و اخلاق رسانه ای، با تحریف سخنان من و چینش دلخواه خود، مرا به انواع ناسزاها و اصناف تهمتها متهم ساختند و مدعیان جریان نواندیشی دینی چون سایت انتخاب با مدیریت آقای محمد مهدی فقیهی، فحشهایی دادند كه حتی نقل آنها، برای این قلم شرم آور است. پارهای از رسانههای اینترنتی چون تابناك كوشیدند تا پروژه ترور شخصیت نگارنده را پیش گیرند و ذهن مخاطب را مخدوش و از اصل بحث منحرف كنند و برخی از روزنامهها، چون كارگزاران و سرمایه نیز همان خط مشی را پی گرفتند. سایتهای اپوزیسیون و سلطنت طلب مانند بالاترین، در همراهی با این فحاشیها، دایره المعارفی از فحشهای ناموسی و ناسزاهای ركیك را نثارم كردند. تلویزیونهای ماهوارهای اپوزیسیون نظیر كانال یك، صدای آمریكا و... نیز به سركردگی علیرضا نوری زاده به پایگاهی برای نشر وسیع تر این فحاشیها بدل شد.
دیر زمانی است كه به انواع دلایل مورد هجوم و فحاشی اصلاح طلبان و اپوزیسیون خارج از كشور هستم. تاكنون دم برنیاوردهام و حتی یك خط، پاسخ به این ناسزاها و تهمتها ندادهام. این بار، از آنجا كه شكوه قدسی توبه را مخدوش كردند، حرمت ناموس و خانوادهام را سخت شكستند، به خیال خود حیثیت روزنامه كیهان را به بازی گرفتند و متعرض مدرسهای علمیه در قم شدند، برای ثبت در تاریخ، ابتدا چكیدهای از سخنرانی ام و سپس گزیدهای از فحاشیهای مدعیان آزادی، دموكراسی خواهی و حقوق بشر را نقل میكنم. در پایان نیز، خاطراتی اندك، اما مستند را از دیدارهایم با رئیس جمهور سابق، مقامات ارشد دولت اصلاحات و رهبران خود خوانده جریان نواندیشی دینی میآورم.
مشروح این خاطرات كه به سالهای 1376 تا 1383 تعلق دارد، در قالب كتابی 450 صفحهای، با نام ملاقات با جاسوس تحریر گشته و همراه با اسناد و عكسهای بسیار، برای چاپ در هنگامهای كه مطلوب باشد، نزد مركز پژوهشهای مؤسسه كیهان است. راز حیرت آور در این نوشته، همگرایی مقامات ارشد دولت اصلاحات با اپوزیسیون سیاسی خارج از كشور در فحاشی به منتقدان خود است كه از لابه لای بازخوانی آتی، به دست میآید.
پرسشهای من از رهبران جریان مدعی اصلاح طلبی
محتوای سخنان و چكیده پرسشهای من چه بود كه طی ده روز، با بمباران فحش و تهمت، حرمت یك منتقد و خانواده او را شكستند؟! در جلسه نخست سخنرانی ام كه روز 15 اردیبهشت 1387 در جمع صدها نفر از طلاب و روحانیون بسیجی قم در مدرسه علمیه معصومیه(س) برگزار شد، درباره مبانی نظری و پروژه اسلام ستیزی عبدالكریم سروش سخن گفتم و به تعامل او با زرادخانه معرفتی فراماسونری در غرب پرداختم. نشان دادم كه سروش از سالهای دهه شصت در نقشه راه پروژههای ایالات متحده حركت میكرده است. از سویی، تعامل نزدیك سروش با آقای سید محمد خاتمی چه در ماجرای ماهنامه كیهان فرهنگی و بعدها نیز در حلقه سیاسی كیان سبب شد كه در اثناء بازخوانی انتقادی كارنامه سیاسی وی، نگاهی نیز به برخی از ریشههای همسان فكری و فعالیتهای مشترك سروش و خاتمی با یكدیگر تا پیش از دوم خرداد 1376 بیاندازم.
در جلسه دوم سخنرانی كه روز 7 خرداد ماه 1387 برگزار شد، كوشیدم تا نشان دهم كه پروژه دوم خرداد به مثابه یك پروژهامنیتی محصول اتحاد سه حلقه فكری و امنیتی، شامل حلقه كیان، مركز بررسیهای استراتژیك ریاست جمهوری سابق و برخی وابستگان دانشگاهی نظام سلطه بوده است. این فقط شكل داخلی پروژه بود و البته ریشهها و پیوند بیرونی آن، بحثی دیگر میطلبد. پس از استقرار دولت اصلاحات نیز این حلقهامنیتی هم مناصب دولتی را به تصرف خود درآورد و هم كوشید تا یك جامعه مدنی دولتی بسازد. اثبات این مدعا، مستلزم ورود تفضیلی به بحث برخی از ریشههای مشترك سیاسی آقای عبدالكریم سروش و آقای سید محمد خاتمی بود. گفتم كه سروش تئوری رفرم سیاسی و پروتستانتیسم اسلامی را دربازه زمانی پایان دهه شصت تا نیمه دهه هفتاد بنا كرد. این تئوری كه یك برش آشكار از زرادخانه معرفتی فراماسونری در غرب بود، در دوره اصلاحات به عرصه عمل آمد و دولت اصلاحات، در حقیقت مجری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نبود، بلكه در خدمت استقرار نظریه مجعول حكومت دموكراتیك دینی آقای سروش بود. برای این رأی، استدلالهایی را اقامه كردم و سپس، آراء آقای خاتمی از سال 1370تا 1387 را بازخوانی كردم.
10 پرسش از آقای خاتمی مطرح كردم. این سؤالات پیرامون سخنرانی ایشان از اردیبهشت 370 در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران آغاز میشد و به مصاحبه آقای خاتمی در روز 30 اردیبهشت 1375 با روزنامه سلام میرسید كه تضاد مبانی فكری ایشان با آموزهها و نظام معرفتی امام خمینی(ره) را نشان میداد. برای این رأی استدلالهای زیادی اقامه كردم كه تاكنون مدعیان اصلاح طلبی، حتی یك دلیل علیه آن نیاورده اند. از سفر آقای محمد خاتمی در پایان سال 1385 به عنوان رئیس مؤسسه بین المللی گفت و گوی تمدنها به هند یاد كردم.
مروری بر سخنان ایشان داشتم كه مهاتما گاندی را به جای امام خمینی(ره) مینشاند و پرسیدم كه شما از كدام نقطه عزیمت فكری یا سیاسی به گاندی نگاه میكنید؟! سؤالات دیگرم را با ارجاع به سخنرانی دو سال پیش آقای خاتمی در كالج علمی برلین تحت عنوان سكولاریزم از چشم انداز ایرانی و اسلامی و نیز مصاحبه آقای خاتمی با روزنامه ال پائیس (چاپ اسپانیا) در 25 دی 1386 مطرح كردم. معتقد هستم كه سخنان آقای خاتمی در آن سخنرانی و مصاحبه ادامه همان پروژه عصری كردن دین و پروتستانتیسم اسلامی است كه توسط دكتر سروش دنبال میشود. آقای خاتمی، از مؤسسان سند همكاری كنفرانس ائتلاف تمدنها و از اعضاء 18 گانه گروهی است كه كوفی عنان آن را معین كرده بود. در سخنرانی ام به سرنوشت سیاه این سند كه آقای خاتمی آن را از دستاوردهای اصلاحات میداند، اشاره كردم.
پس از این بازخوانی انتقادی و فكری، سوال آخرم را از آقای خاتمی پرسیدم و برای آن مقدمهای گفتم. اشاره كردم كه «من یك منتقدم و نه مخالف، بنابراین فقط از اینكه آقای خاتمی حقوق مرا به عنوان یك منتقد استیفا كنند و پاسخ نقد و پرسشم را بدهند، قانع هستم... استیفای حقوق من، پاسخ به پرسش من است.»
پیش از طرح سوال تاریخچهای از اجلاس بیلدربرگ گفتم. با ارجاع به منابع و رسانههای اروپایی و آمریكایی، نشان دادم كه بیلدربرگ اجلاسی فوق سری است. كوشیدم تصویری شفاف از این اجلاس در ذهن مستمعان نقش بندد. سپس از سندی 83 صفحهای سخن گفتم كه به تائید سایت رسمی بیلدربرگ رسیده است و خبر از حضور رئیس جمهوری اسلامی ایران و معاونش در سال 1999 در این اجلاس میدهد. دو سال پیش از این، در روز 12 اردیبهشت 1385، برخی از رسانههای داخلی خبر حضور آقای سیدمحمد خاتمی به همراه خانم معصومه ابتكار را در اجلاس محرمانه بیلدربرگ منتشر كردند و نوشتند كه در سال 1999، آقای خاتمی پروژه گفت وگوی تمدنها را در اجلاس طرح كرده است. برخی رسانههای خارجی نیز این خبر را پوشش دادند.
طی این دو سال، آقای خاتمی و خانم ابتكار به انتشار خبر حضورشان در بیلدربرگ پاسخی نداده بودند كه شبهاتی جدی را پدید آورده بود. طبیعی است هر محققی كه جریان اصلاح طلبی را دنبال میكند، به این بحث حساس باشد. از آقای خاتمی سوال كردم كه آیا در اجلاس محرمانه بیلدربرگ كه اعضای آن را ماسونها و صهیونیستهای برجسته جهان تشكیل میدهند، شركت كرده اند یا نه؟ اگر نكرده اند كه هیچ، بیایند و شبهه زدایی كنند تا ما سوالات بعدی خودمان را در باب پشت پرده آشفته پروژه گفتگوی تمدنها طرح كنیم. اگر هم در آن اجلاس صهیونیستی شركت كرده اند، چرا گزارش آن جلسه را به مردم ندادند؟!
از میان 10 سوال من، كه در سخنرانی دوم اینجانب مضبوط و قابل دسترسی است، برخی از رسانهها، تنها سوال آخر و پرسش پایانی ام را منتشر كردند. بدون آنكه گفته شود مبنای سخن من بازخوانی انتقادی كارنامه سیاسی آقای عبدالكریم سروش بود. در آن سخنرانی نشان دادم كه چگونه پروژه اسلام ستیزی و قرآن ستیزی در ایران، از آراء آقای سروش در دو دهه اخیر سربرآورده است و هشدار دادم كه نكند تغذیه از زرادخانه معرفتی غرب، چنانكه سروش را به این راه كشاند، دیگر رهبران مدعی اصلاحات را نیز از آرمانهای امام و انقلاب دور كند.
جوانكی مجهول الهویه كه دچار بیماری شب ادراری است!
پس از انتشار چكیده سخنرانی ام در سایت رسمی مدرسه علمیه معصومیه(س) قم كه به سرعت در رسانههای فارسی زبان بازنشر شد، آقای محمدعلی ابطحی و خانم معصومه ابتكار (معاونان رئیس جمهور سابق) با عجله و سراسیمه به انتقادات من پیرامون منش و روش آقای سیدمحمد خاتمی واكنش نشان دادند.
1-آقای محمدعلی ابطحی در روز 12 خرداد 1387، با انتشار یادداشتی تحت عنوان «آقای خاتمی و هماهنگی با صهیونیستها و فراماسونرها» در وب سایت وب نوشت مدعی شد: «آقای پیام فضلی نژاد جوانكی است كه به ادعای كیهان قبلاً جزو گروههای وابسته به دشمنان [بخوانید اصلاح طلبان] بود و چند سالی است كه توبه كرده و در خدمت روزنامه كیهان قرار گرفته و ییهو [یك باره] پژوهشگر برجستهای شده است... برای یك فرد تواب البته فرقی نمی كند به چه كسی و از چه جناحی دروغ ببندد، زیرا هر طرف كه خراب شود سود دشمنان كشور تضمین میشود، ولی آیا دادستان و مقامات قضائی میدانند اگر در مورد نسبت دادن چنین اتهامات دروغی به كسی كه رئیس جمهور كشور بوده بی توجه باشند، چه آیندهای برای همه رقم خواهد خورد... یك تواب در مدرسه معصومیه راجع به رئیس جمهور 8 ساله اش چنین دروغهای وقیحانهای را ادعا نماید.»
2-خانم معصومه ابتكار در روز 22 خرداد 1387 با انتشار یادداشتی ذیل عنوان «نابغههای توهم و تخریب» در سایت رسمی اش با نام ابتكار سبز مینویسد: «یكی از پژوهشگران تازه به دوران رسیده روزنامه كیهان كه معلوم نیست تا حالا كجا بوده، در یك مدرسه علمیه در قم كه میگویند منتسب به طیف آقای مصباح است، آسمان و ریسمان را به هم تابانده... فكر كنم این آقا از قدرت تخیلی بسیار قوی برخوردار است... یك آدم مجهول الهویه... این جور پدیدهها باید قویاً این احتمال را در نظر داشته باشند كه در محاكم قضایی میتوان نسبت به اتهام زنندگان، تظلم خواهی كرد. این پدیده نابغه-آقای فضلی نژاد را میگویم...»
وقتی معاون رئیس جمهور سابق چنین ادبیاتی را در رویارویی با سخنرانی تحلیلی یك منتقد برمی گزیند كه واویلاست. من در قامت نویسندهای دردمند كه بر مبنای سیره اساتید مصلحم، هشدار انحراف از مبانی نظری جمهوری اسلامی را دادهام، چه گفتم كه ایشان مرا پدیده مجهول الهویه و تازه به دوران رسیدهای كه معلوم نیست تاكنون كجا بوده و الان آسمان و ریسمان به هم میبافد، لقب میدهد؟!
دو معاون رئیس جمهور سابق، دو نوشتار را نگاشتند كه هر یك با دیگری، سراپا حاوی تناقضها و افتراقهای تحلیلی است كه تنها در فحاشی و ایراد تهمت و نفرت به منتقد، با یكدیگر اشتراك لفظ و معنا دارند و هر دو پیگیرد قضایی منتقد خود را میخواهند!
3- سایت انتخاب را آقای محمد مهدی فقیهی اداره میكند. ایشان كه پیشتر از مدیران سابق دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مدیرمسئول فصلنامه نقد و نظر، سردبیر روزنامه انتخاب و البته ملبس به لباس روحانیت بوده، اكنون خود و رسانه اش را محور و مركز «جریان نواندیشی دینی» میداند. آقای فقیهی كه سالهاست به سبب فحاشیهایش به ذخایر انقلاب اسلامی، چون حضرت آیت الله مصباح یزدی، القاب و نشانهای خود را از اپوزیسیون سلطنت طلب میگیرد، از سوی هفته نامه ضدانقلابی شهروند در كانادا، «آیت الله دكتر فقیهی» خطاب میشود و البته موید به تائید هنرمندان بهایی و ساواكی چون شهره آغداشلو و بهروز وثوقی هم هست. او نه تنها در رسانه اش اخبار برگزاری كنسرتهای خوانندگان لس آنجلسی مانند گوگوش را پوشش میدهد، بلكه با شاگردان جاسوسان مخملیای چون رامین جهانبگلو همكاری دارد.
با این اوصاف، سایت انتخاب كه میكوشد تا رسانههای وابسته به بودجههای براندازی آمریكایی-هلندی، آقای فقیهی را به عنوان «مشاور نزدیك آیت الله خامنه ای» معرفی كنند، در واكنش به سخنرانی من، ذیل عنوان «كشف تازه جوان گروهكی از نشست خاتمی با صهیونیستها» در تاریخ 21 خرداد 1387 پیرامون این قلم مینویسد: «پدر پیام فضلی نژاد عضو فراری گروهك تروریستی و از نزدیكان بنی صدر و همچنین مادرش از اعضای دفتر قطب زاده بود. او اخیراً اظهارات مضحكی را در مورد خاتمی به زبان آورده... در گفت وگوهایش به روابط غیراخلاقی با سینماگران و راه اندازی بساط (...) اعتراف و بدان افتخار میكرده... یك شبه از نقد نویس سینمایی به پژوهشگر!! یك موسسه خوش نام تبدیل شده، به تازگی ادعاهایی را جهت «كسب شهرت» (آنچه بدان عشق میورزد و برایش میدود) به زبان آورده... این فرد كه سابقه سرقت دارد... به بیماری بی اختیاری ادرار و شب ادراری، دچار شده بود.»
همگرایی كنونی آقای محمدمهدی فقیهی كه روزگاری از مخالفان دولت اصلاحات بود با معاونان سابق رئیس همان دولت، البته رازهای نگفتهای را در خود دارد. همان روزها، تحلیل نگارنده این بود كهامثال فقیهی با ماموریت ایجاد انشقاق در جبهه اصول گرایان، خود را به چهرههایی چون آقای دكتر علی لاریجانی نزدیك كرده اند، اما چرا آقای فقیهی، نگارنده را به عنوان همكار و مشاور پیشین خود، به باد ركیك ترین فحشها میگیرد؟!
مگر من جز بازخوانی تاریخ تحول اندیشه روشنفكری در ایران، چه میكنم كه تیتر میزنند پیام فضلی نژاد یك «جوان گروهكی» است و همراه با ایراد اتهاماتی چون سابقه «سرقت» و فحاشیهایی مانند ابتلاء به «بیماری بی اختیاری ادرار و شب ادراری» و داستان سراییهایی چون افتخار كردن من به «روابط غیراخلاقی با سینماگران و راه اندازی بساط»، خانوادهام را نیز «منافق» میخواند؟!
چرا سایت انتخاب، پدرم را كه سالهای پیش از انقلاب اسلامی در انجمن اسلامی دانشجویان آلمان و مركز اسلامی هامبورگ و اتفاقا در كنار آقای سید محمد خاتمی علیه رژیم شاه فعالیت میكرد، همراه با آقایان صادق طباطبایی، محمد كیارشی و همنشین با رهبران امروز حزب مشاركت ایران، چون حسین كاشفی بود و پس از انقلاب هم در كمیته انقلاب اسلامی قم مسئولیتی عالی داشت و تا سال 1377 در جلسات و گعدههای رفقای دیرینش حضور مییافت، چرا پدری را كه اكنون ده سال است از دار این دنیا رفته، ناگهان بدل به منافقی حی و حاضر میكند؟!
آقای فقیهی، پدر من را «عضو فراری گروهكی تروریستی» لقب میدهد، با این هدف كه نتیجهای باطل بگیرد و به ناصواب و كینه توزانه، القاء كند كه روزنامه كیهان، «فرزند ضد انقلاب» این «خانواده منافق» را به خدمت گرفته است! مگر سخنرانی من چه حادثه شومی را رقم زده است كه پس از این همه هرزه نگاری، آقای محمدمهدی فقیهی در همراهی با دو معاون رئیس جمهور سابق، مرا تهدید و محاكمه قضایی و رفتن به زندان میكنند و از این رو مینویسد: «پروندههای قبلی این فرد علیه امنیت ملی و همچنین تشویش اذهان عمومی و ارتباط با مخالفان جمهوری اسلامی، به بایگانی نرفته و با اظهارات اخیرش، مجددا به روی میز بازگشته است.»
جالب این كه پس از همه این فحشها و تهمتها، تنها به جرم طرح سوال از آقای سید محمد خاتمی، سایت رسمی آقای فقیهی مرا تهدید میكند كه: «در صورت عدم پایان هتاكیها و دروغ پردازیهای این فرد با نام خود و اسامی جعلی، مداركی بسیار مهم را در اختیار سایتهای اینترنتی قرار خواهد داد.»
4- سایت بالاترین كه ادعای دموكراسی اینترنتی و اخلاق دموكراتیك را دارد، وابسته به اردوگاه اپوزیسیون سیاسی لائیك و سلطنت طلبان فراری است. این رسانه كه از ابتدای انتشار كتاب شوالیههای ناتوی فرهنگی و هم صدا با وابستگان امنیتی موساد و سیا، مانند علی رضا نوری زاده و فریبا داوودی مهاجر، فحاشیهای بسیاری را علیه نگارنده منتشر كرده است، پس از انتشار متن سخنرانی من، به بازنشر مطالب سایتهای آقایان محمدعلی ابطحی و محمد مهدی فقیهی پرداخته است.
مدیران سایت بالاترین درباره تحلیل من از منش و روش آقای خاتمی نوشتند:
«فضلی نژاد یك بچه دهاتی اطلاعاتی است كه حرف مفت میزند.»
شاه بیت نقد و نظر اعضاء سایت بالاترین این بود: «از افرادی كه این مرتیكه [...] رو میشناسن بپرسید این معتاد به موادمخدر مشروب خوار و به هر چیزی منفی آلوده هست و به شما بگویم مریض جنسی نیز هست كثیف تر از اونی هست كه شما فكر میكنید هر چه میتوانید اسم این فرد رو تكرار كنید تا لجن بودن آن روز به روز معلوم شود.» (نك: سایت بالاترین، 21 خرداد 1387)
5- همه این فحاشیها و تهمتها، از یك منطق سیاسی پیروی میكرد كه پیش از همه روزنامههای مدعی لیبرال دموكراسی، مانند كارگزاران آن را فاش ساختند. روز 20 خرداد 1387 روزنامه كارگزاران در ستون اخبار ویژه خود مدعی شد: «روزنامه نگار جوان وابسته به رسانههای مخالف اصلاح طلبان... كه از چهرههای درجه چندم و كم سابقه جناح اصولگرا محسوب میشوند، در سخنرانیهای خود با طرح ادعاهای بزرگ و عجیب و ارائه مستنداتی مجعول (كه چهرههای شاخص اصولگرا از ارائه آن ابا دارند)، به تخریب آقای خاتمی میپردازند... اخیراً سخنران تازه كاری در جمع طلاب مدرسه معصومیه قم مدعی وجود سندی 83 صفحهای پیرامون حضور آقای خاتمی به همراه خانم ابتكار در اجلاس سال 1999 بیلدربرگ در پرتغال شده... این سخنران مشخص نكرده كه این سند مجعول و این خبر اختصاصی! در این 9 سال كجا پنهان بوده است؟»
به راستی چهرهها و رسانههای مدعی اصلاح طلبی و دموكراسی خواهی، از «سخنرانی تازه كار» و «چهرهای درجه چندم» كه برای «تخریب خاتمی» به «جعل سند» و «ادعاهای بزرگ و عجیب» روی آورده است، تا «خاتمی را از كاندیداتوری برای حضور در انتخابات آینده ریاست جمهوری منصرف كند»، چرا چنین هراسیدند كه ركیك ترین فحشها و شرم آورترین تهمتها را نثارش كردند؟!
راز فحاشیهای سیاسی و رسانهای
آنچه نوشتم، تنها چند نمونه از فحاشیها و تهمتهایی بود كه سه جریان مدعی اصلاح طلبی، نواندیشی دینی و اپوزیسیون سیاسی خارج از كشور، تنها طی ده روز گذشته به نگارنده منتسب كردند. فحاشیهایی كه دیر زمانی است آغاز شده و علی رضا نوری زاده، حسن زرهی، بهروز صوراسرافیل، ضیاء آتابای، فریبا داوودی مهاجر، خبرنگاران بی.بی.سی و تلویزیونهای ماهوارهای اپوزیسیون پیش قدم آن بوده اند. فحاشیها از آن جا آغاز گشت كه من قدم به قدم از طایفه اصلاح طلبان فاصله گرفتم و با بازخوانی انتقادی خود و گذشتهام كوشیدم رویهای دیگر را كه شباهتی به شعارهای دموكراسی خواهی و حقوق بشر نداشت، برگزینم.
چه شد جوانی كه در نیمه دوم دهه هفتاد در حلقه شاگردان دروس حافظ شناسی و مولوی شناسی دكتر عبدالكریم سروش حاضر میشد و به منزل آقای حمیدرضا جلایی پور در خیابان دولت رفت وآمد داشت، از سال 1376 نیز روزنامه نگاری را آغاز كرد و سپس جذب مطبوعات اصلاح طلب شد، بدل به جوانكی مجهول الهویه گشت كه ناگهان پژوهشگر شده است؟! كسی كه از سال 1378 در هنگامه وزارت آقای عطاء الله مهاجرانی در دولت اصلاحات، برای پروژه نوسازی سیاسی و مذهبی در سینمای ایران فعالیت كرد و در آغاز جوانی در قامت یك روزنامه نگار، وقتی كه دبیری بخش گفت وگوهای ویژه هفته نامه سینما را بر عهده داشت، مورد تقدیر وزیر فرهنگ آقای خاتمی قرار گرفت.
چه شد كه مدیران رسانههای اصلاح طلب از یاد بردند كه تابستان 1378، یعنی 9 سال پیش، جوانی به نام پیام فضلی نژاد بود كه به اشاره محسن كدیور و همراهی محمد تقی فاضل میبدی با حضور در نزد فقها و روحانیونی چون آیت الله یوسف صانعی، جواز «حضور زن مسلمان ایرانی بی حجاب در سینما» را گرفت و این دیدارها ادامه یافت تا به اخذ فتوای «رقص جوانان با موسیقی پاپ» انجامید؟!
از یاد بردند كه این جنس از گفت وگوی تفصیلی او با فقهای اصلاح طلب نه تنها در هفته نامه سینما (شماره 793، 21 آبان 1378) كه در نشریات فرهنگی متعلق به اصلاح طلبان بازتاب گسترده مییافت و از سال 1381 كه همین جوانك متوهم، سردبیری بخش ویژه تنها سایت پرمخاطب فارسی زبانان، یعنی گویانیوز، را بر عهده گرفت، متن مشروح این گفت وگوها در آن سایت منتشر میشد؟!
مگر همین جوانكی كه به روایت معاون سابق آقای سیدمحمد خاتمی، امروز تواب است و تضمین كننده منافع دشمنان، در شهریور 1379 كه بیت آقای حسینعلی منتظری حصر بود، به نمایندگی از جامعه هنری و سینمایی ایران مصاحبهای را با وی انجام نداد كه متن این مصاحبه نه تنها در كتاب استفتائات ایشان (جلد1، از ص 299)، بلكه به سهولت در سایت وی قابل دسترسی است؟! مگر همین پدیده مجهول الهویه نبود كه روز 24 شهریور 1379در مقدمه آن مصاحبه، برای نشر اندیشه جامعه مدنی آقای خاتمی نوشت: «اینجانب كه همواره دغدغه رفع موانع فقهی هنر و ارائه نظریات مراجع را توسط نشر كتاب و نگارش مقاله و گفتگو داشتهام به دلیل حصر بیت آن حضرت توسط مخالفان جامعه باز و كثرت گرا نتوانستم از محضرتان استفاده كنم.»
مگر گفت وگوهای من با آقای عباس عبدی (عضو شورای مركزی حزب مشاركت) در باب سانسور ممیزی (هفته نامه سینما، شماره 363، 21 اسفند 1377، ص 21)، مرحوم احمد بورقانی (معاون اسبق مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی) پیرامون نوسازی سیاسی در سینمای ایران، (هفته نامه سینما، شماره 773، 62 خرداد 1378، صفحه 21) با آقای حمیدرضا جلایی پور (عضو شورای مركزی حزب مشاركت) در باب اندیشه مدرن در سینمای ایران (هفته نامه سینما، شماره 773، 62 خرداد 1378، صفحه 21) و چهرههایی دیگر چون آقایان محسن آرمین، علی حكمت، عزت الله سحابی، ابراهیم یزدی و... نبود كه زمینه ساز طرح مفاهیمی چون «سینمای مدنی»، «سینمای كثرت گرا» و «ایدئولوژی زدایی از سینما» به عنوان یك گفتمان فكری در عرصه هنر گشت؟!
در آن روزگار، نه تنها روزنامههای مدعی بسط و گسترش جامعه مدنی، مانند روزنامه نشاط، مقالات مرا در حالی كه هنوز به سن 18 سالگی نرسیده بودم، منتشر میكردند (شماره 23، 23 فروردین 1378 صفحه 8)، بلكه پیش تر از آن، روزنامه خرداد در ستون صفحه 3 خود كه شخصیتهای سیاسی، آراء خود را پیرامون «منشور خرداد» ابراز میكردند، نام من به عنوان «روزنامه نگار» در آن روزنامه نقش بست؛ وقتی كه نوشتم: «از حذف و تعطیلی نهراسید!» (شماره 12، 7 دی 1377، صفحه 3)
چگونه بود كه وقتی عبدالله نوری (معاون توسعه سیاسی رئیس جمهور سابق) به زندان رفت و من در روزنامه پیام آزادی یادداشت مفصلی را در دفاع از او نوشتم و از نقطه دید كانتی، وصف «واپس گرایی» را منتسب به قوه قضائیه كردم، (شماره 685، 8 آذر 1378، صفحه 3) معاونان سابق و لاحق آقای خاتمی برنیاشفتند كه این پدیده مجهول الهویه تازه به دوران رسیده، معلوم نیست كه از كجا پیدایش شده كه چنین بی محابا از دولت ما دفاع میكند؟!
چرا آن هنگام كه مرحوم حجت الاسلام محمد عبایی خراسانی (نماینده مردم مشهد در مجلس ششم كه انتشارات الست فردا متعلق به او بود) در سالگرد دوم خرداد 1379 كتاب اینجانب را با نام سینما، سیاست، آزادی (انتشارات الست فردا، چاپ اول، خرداد 1379) روانه بازار كتاب كرد، كتابی كه بازتابنده آراء رهبران فكری حزب مشاركت ایران و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در عرصه هنر بود، حضرات فحاشان فریاد نكردند كه چرا یكی از شیوخ مجمع روحانیون مبارز، از یك جوانك كتاب منتشر كرده است و مگر روزنامههای زنجیرهای سراسر ستایش از این اثر نبودند!؟
چرا آن هنگام كه من در قامت مشاور رسانهای دو عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز (آقایان محمد عبایی خراسانی و صادق خلخالی) فعالیت میكردم، داد آقایان در نیامد كه «یكی از دشمنان نظام» میان ما رخنه كرده است و دارد به اشاره آقای مصطفی تاج زاده (معاون سیاسی وقت وزیر كشور) پروژههای جنگ روانی ما، چون ماجرای خبرسازی دروغ حمله به دفتر نمایندگان مجلس ششم در سالگرد حادثه 18 تیر 1379 را پیش میبرد و روزنامه ایران، اخبار آن را نیز پوشش میدهد؟!
در آستانه برگزاری هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، همین نابغه توهم و تخریب بود كه به پیشنهاد مرحوم احمد بورقانی (نماینده مجلس ششم) كار تدوین «گزارش دستاوردهای هنری سید محمد خاتمی در دوره نخست ریاست جمهوری» را در ستاد انتخاباتی حزب مشاركت ایران بر عهده گرفت. چكیده 15 صفحهای این گزارش، دو روز پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در رسانههای فارسی زبان منتشر شد. (برای نمونه، نك: كوشش خاتمی برای دستیابی به توسعه فرهنگی و تنوع هنری، سینما جهان، شماره 7، 18 اردیبهشت 1380، صفحات 13، 14 و 15)
آن هنگام، در دوران فعالیتهای هنری و سینمایی ام كه پاتوق من منزل آقایان حسین موسوی تبریزی و اسدالله بیات بود و اولی فتوای تماشای فیلم سكسی را از راه گشایش باغهایی از لذت تصویری توسط اروتیك كردن هنر را میداد و از خوانندگان زنی چون سیما بینا تجلیل میكرد (هفته نامه سینما جهان، شماره 34، 23 آبان 1380، صفحه 14) و دومی از آزادی ماهواره دفاع میكرد و تك خوانی زن مسلمان را بلااشكال میدانست، (ماهنامه فیلم و هنر، شماره 28، بهمن 1379، صفحه 6) هیچ كس برنیاشفت؟!
وقتی تابستان سال 1381 و پس از تشكیل دولت حامد كرزای در افغانستان ، وقتی در كنار بهروز افخمی (نماینده مشاركتی مجلس ششم و فیلمساز) و به دعوت یوسف اعتبار، رئیس دفتر رئیس جمهور افغانستان، به كابل رفتم و پس از 10 روز رایزنی با وی و مدیرعامل رادیو و تلویزیون ملی افغانستان طرحی را برای احیاء سینماهای آن كشور ارائه كردم، جوان نازنینی بودم كه رازدار افاضات و افتضاحات نمایندگان مشاركتی در خارج از كشور بود و همان هنگام كه در حضور شخصیتهای بین المللی و رئیس جمهور افغانستان، در سمینار «مسعود شناسی» سخنرانیای را پیرامون احمد شاه مسعود ایراد كردم، از سوی رسانههای بین المللی تحسین میشدم. چرا معاونین سابق رییس جمهور، وقتی كه من در كنار برخی از اعضاء هیأت دولت از جمله خود آقای محمدعلی ابطحی و در حضور آقایان عبدالله رمضان زاده و محمد ستاری فر و جمعی از نمایندگان مجلس ششم چون خانمها فاطمه حقیقت جو ، شهربانو امانی، الهه كولایی و مرحوم بهاالدین ادب، در مقابل پلكان هواپیمای ایران ایر به استقبال شیرین عبادی كه برنده جایزه صلح نوبل شده بود، رفتم، نه تنها از نبوغ من در زمینه توهم و تخریب سخنی نمی گفتند، بلكه به اعتبار حضور من به عنوان سردبیر بخش ویژه سایت گویانیوز از من و كار ژورنالیستی ام ستایش میكردند؟!
روزهایی كه خانه من پاتوق آقایان احسان نراقی، غلامحسین صالحیار و سیامك پورزند بود،(فیلم و عكس میزبانیهای نگارنده موجود است) كسانی كه از مجریان پروژه گفت و گوی تمدنهای آقای خاتمی بودند، معلوم بود از كجا آمده بودم و چه پدیدهای هستم، اما امروز كه به بازخوانی انتقادی خودم و جریان مدعی اصلاح طلبی روی آوردهام ، خودم مجهول الهویه و خانوادهام منافق میشوند؟!
وقتی برای روزنامههای نشاط، خرداد، پیام آزادی ، صدای عدالت ، جامعه مدنی، حیات نو، اخبار و... مینوشتم، پژوهشهایم در باب سینما و روحانیت و نقدهایم در نشریاتی مانند پروین ، فیلم و سینما، هنر هفتم، قرن 12 و...منتشر میشد و به عنوان تحلیلگر سیاسی با نشریات اینترنتی مانند پیك ایران ، سایت فارسی صدای آمریكا ، اخبار امروز، پیك نت، مهدیس، سیاه و سپید و... همكاری میكردم و پیرامون هر موضوعی ، رادیو فردا گفت و گویی از من را مخابره میكرد ، دم برنیاوردند كه این آدم كیست كه ناگهان به یك پژوهشگر تبدیل شده است؟! چرا به انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران كه از سال 1378 عضو آن بودم و بعد به انجمن نویسندگان و منتقدان سینمایی ایران كه از 1379 عضو آن بودم و نیز به فدراسیون جهانی روزنامه نگاران در شیكاگو كه از سال 1380 عضو آن بودم ، نگفتند كه این نابغه توهم و تخریب ، تنها هنرش آسمان و ریسمان تاباندن است؟!
وقتی كه زمستان 1383 رسوایی انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در ماجرای وبلاگ نویسان پیش آمد، مگر آقای رجبعلی مزروعی (رییس انجمن و مشاور رییس جمهور سابق) نبود كه با اصرار از همین جوانك مجهول الهویه كه با اصلاح طلبان به مرزبندی سیاسی رسیده بود، برای حضور در جلسهای خصوصی دعوت كرد و هنگامی كه گزارش این جلسه به دست آقای سید محمد خاتمی رسید، رییس جمهور وقت برای دیداری ازمن دعوت كرد و به خیالش به دلجویی پرداخت؟! شرح این دیدار را كه پیش و پس آن آمیخته به تهدید و ارعاب بود ، بارها بازگفتهام.
آیا هنگامی كه بام تا شام را در كنار آقای محمدمهدی فقیهی ، سردبیر روزنامه انتخاب میگذراندم، آن روزها پای بساط منقل بودم و با بازیگران سینما روابط غیراخلاقی داشتم؟! مگر در همان روزگار نبود كه روزنامه انتخاب ، با من به عنوان منتقد سینمایی مصاحبه میكرد ، نقدهای هنری من را انتشار میداد (شماره 376، 6 مرداد 1379 ، صفحه 7) و نه تنها آقای طههاشمی (عضو سابق هیأت مدیره دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم و مدیر مسئول وقت روزنامه انتخاب) در دیدارهای مان از خوانندگانی چون گوگوش، به مثابه یك فرصت یاد میكرد، بلكه در باب مبانی فرهنگی جریان نواندیشی دینی با من به بحث مینشست؟! مگر نه اینكه در همان روزگار یادداشتهای سیاسی من در ستون اول این روزنامه به چاپ میرسید؟!
آیا ماحصل حضور در دفتر آقای محمدمهدی فقیهی نبود كه ایشان این جوان ضد انقلاب را كه به خیالش از خانوادهای منافق برخاسته ، مامور انتشار پیش شماره روزنامه اخبار امروز كرد؛ روزنامهای به صاحب امتیازی طههاشمی و سردبیری ایشان. آیا ایشان جلسات مكرر من با حضور آقای فریدون صدیقی را در این باب از یاد برده اند؟! چرا اجازه دادید كه این آدم گروهكی سرمقاله نخستین شماره روزنامهای مدعی ارزشگرایی شما را بنویسد (شماره یك، 19 بهمن 1381، صفحه 1) و پس از آن هم این ارتباط حفظ شد، تا جایی كه در سال 1383 ، هنگامی كه آقای فقیهی از اعضاء ارشد ستاد تبلیغات انتخاباتی آقای دكتر علی لاریجانی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود، مرا به سمت مشاور خود در خبرگزاری انتخاب (ارگان رسانهای وتبلیغاتی آقای لاریجانی) برگزید و نزدیك یك سال ، همین نویسنده منافق و گروهكی، در خلوت خصوصی و خانه آقای فقیهی واقع در محله دیباجی تهران راه داشت؟! آیا آقای فقیهی جلساتی را هم كه در منزل ایشان و با حضور من و آقای دكتر جواد وعیدی (معاون امنیت بین الملل شورای عالی امنیت ملی) پیرامون بحث درباره شیوه تبلیغات اینترنتی برای آقای دكتر لاریجانی برگزار شد را از یاد برده اند؟!
آیا باید از اوصاف حقوقی به دست آوردن خانه مجلل ایشان در محله دیباجی (جنب پارك ارغوان ) كه در سه طبقه بنا شده است، بگویم یا از دفتری چند صد متری در خیابان پروین اعتصامی (حوالی میدان فاطمی) كه به رایگان برای فعالیت فرهنگی در اختیار ایشان بود، رازگشایی كنم ؛ مكانی كه پاتوقی بود برای هر فعالیتی غیر از فرهنگ ! یا از كلكسیونهای فرش و ادكلن منزل ایشان یا سی. دیهای طربناك و فیلمهای مخصوص مورد علاقه شان بگویم و یا از بودجههایی كه از سوی یك نهاد خاص برای فعالیتهای خاص در اختیارشان بود كه سرنوشت نامعلومش برای من معلوم است؟!
من به دستور شرع مقدس اسلام از ورود به حوزه خصوصی انسانها ، پرهیز دارم، اما آقای محمدمهدی فقیهی خوب میدانند كه چه سندهای صوتی و مكتوبی در اختیارم هست كه انتشارش قطعا به مصلحت جریانی كه مدعای نواندیشی دینی را دارد، نیست . آیا در طول آن همه مدت كه به روزنامه انتخاب و بعد خانه ایشان ، به همراه دوستانم رفت و آمد داشتم، دچار بیماری خود ادراری وشب اداری بودم؟! اگر چنین است، لابد آثار آن بیماری در مكانهای متعلق به آقای فقیهی و حوزه خصوصی ایشان هنوز باقی است كه چنین برآشفته اند.
خرسندم كه شخصی چون آقای محمدمهدی فقیهی در همراهی و هم كلامی با معاونان رییس جمهور سابق و رسانههای لائیك وسلطنت طلب مرا به فحش میكشد و پدری مرحوم را متهم به فعالیت در گروهك تروریستی منافقین میكند.
از دیگر سو، متحیرم كسی چون او كه رسوایی ماجرای سفر اروپایی اش و مذاكراتش با چهرههای معلوم الحال در میان فعالان سیاسی مشهور است و امروز القاب ونشانهایش را به پاس فحاشی به ذخایر انقلاب اسلامی ایران، از سلطنت طلبان و معاندان نظام میگیرد، مرا به جرم ارتباط با مخالفان جمهوری اسلامی، تهدید به دادگاه و زندان مینماید.
می خواهند «شكوه قدسی توبه» را بشكنند
به تفضیل در پیشگفتار كتاب شوالیههای ناتوی فرهنگی (انتشارات مؤسسه كیهان ، بهمن 1386) نوشتهام پنج سال است كه از احزاب اصلاح طلب دل بریدهام. قدم به قدم، با آنها به مرزبندی شفاف رسیدهام و از لحظه لحظه هم نفسی وهم نشینی با این طایفه توبه كردهام و البته هزینههای بسیار دادم. در فرآیند این مرزبندی، هر جا كه در قامت مشاور حضوری داشتهام یا سخنرانیای كردهام و مقالهای نوشتهام، كوشیدم تا بی توقع پاداشی و فارغ از بندگی حزب و گروهی، همنسلانم را از فاجعهای سیاه كه دولت موسوم به اصلاحات پدیده آورد، آگاه كنم. این آگاهی سازی، به قدر مقدور و وسع ناچیز من، ثمرههایی اندك، اما نیك داد. آخرین نمونه آن، هیاهوهایی بود كه اعضاء حزب مشاركت ایران در جلسه سخنرانی ام، روز 13 اردیبهشت 1378در دانشكده فنی دانشگاه فردوسی مشهد آفریدند؛ به دانشجویان پاكباخته بسیجی حمله ور شدند و تهدیدم كردند كه بلایی سرم میآورند تا مزه داغ و درفش حقیقی را خارج از زندان دریابم.
حالا به خیال خود میخواهند توابان را نقره داغ كنند تا از این پس كسی قدرت و جرات اندیشیدن درباره خود و گذشته اش را نداشته باشد. حالا میخواهند توابان را چنان به لجن بكشند تا دیگران بدانند كه اگر روزگاری تن به بازخوانی انتقادی كارنامه سیاسی شان دادند، سرنوشتی سیاه آكنده از فحش و فضاحت در انتظارشان است و این فحاشیها، چنان گسترده و آمیخته به تهمتهای ناموسی و خانوادگی میشود تا روان آدمی فرو بپاشد. حالا به خیال خام خود میخواهند توان رازگشایی و فاش گویی پیرامون هشت سال بسط اندیشههای سكولاریستی در ایران را از منتقدان خود سلب كنند.
«شكوه قدسی توبه»، اما نزد انسانی كه طعم بازگشت به طرق الی الله را چشیده است، چنین آسان نمی شكند. هر كلمه از این فحاشیها و تهمتها، راهی است به سوی اثبات این دعوی كه شعارهای اصلاح طلبی، دموكراسی خواهی، حقوق بشر و آزادی، تنها شعارهایی است معطوف به قدرت و برای رسیدن به حاكمیت.
در دایره این قدرت اگر گام برداری و در اردوگاه اصلاح طلبان بمانی، شریف و پرشراره هستی، صاحب جوایز جهانی میشوی، عناوین متعدد مییابی و بر سكوی نظریه پردازی مینشینی، همه برای این است كه چنان یك عروسك، توجیه گر عوام فریبیها و شعارهای پوچی باشی كه در خلوتت به آن میخندی.
نه تنها از آزادی منتقد، بلكه طوطی وار از آزادی مخالف و معاند و محارب میگویی، اما به لحظهای كه خارج از دایره تعریف شده اصلاح طلبان برای ذهن تو منتقدی سخنی بگوید، «باید» طرد و تكفیرش كنی. نمی دانی كجا ایستاده ای، اما سالها پیش، من دانستم كه اسیر حزبی پادگانی هستم كه اندیشیدن و تامل در آن نكوهیده شده است. فكر میكنند كه جای اندیشیدن را میتوان با اعطاء القاب و جوایز و بورسهای تحصیلی در كشورهای اروپایی و آمریكایی پر كرد، اما موج استقبال جوانان از اندیشه اصول گرایی، همه نقشههایشان را برهم زد.
اما بیرون این دایره شعار و قدرت اگر قدم بزنی و بیندیشی، میشوی ضد انقلابی كه خانواده ات نیز منافق و تروریست هستند؛ میشوی آدمی مجهول الهویه كه دچار شب ادراری هستی؛ میشوی نابغه توهم و تخریب و سارقی حرفهای كه از زیر بوته سربرآورده ای؛ میشوی مریض جنس و آدمی شراب خوار كه برای تضمین منافع دشمنان نظام به هركسی دروغ میبندی؛ خلاصه، میشوی پدیدهای كه هیچ یك از رفقا وهمكاران پیشین، لحظهای تو را به جا نمی آورند و طرد و تكفیر میشوی.
اینها را معاونان سابق رئیس جمهور، رهبران خودخوانده جریان نواندیشی دینی و فعالان رسانهای لائیك و سلطنت طلب به من گفتند و اگر به من بود، به سیاق سابق دم برنمی آوردم، اما گفتم كه پای ناموس و خانواده ای، پای حیثیت روزنامه و مدرسه علمیهای و برجسته تر از همه، پای «شكوه قدسی توبه» در میان است. با این همه، شكوه قدسی توبه، هیچ بودن است؛ همانند آنكه حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: «ما خودمان چیزی نیستیم، هر چه هست اوست. اگر عنایات او نبود ما هیچ بودیم؛ چنانچه از ازل هیچ بودیم و بعدها هم از حیث حیثیت خودمان هیچیم. منتها ما هیچها، اشتباه داریم، خیال میكنیم ما هم یك چیزی هستیم و این یك حجابی است بین ما كهامیدوارم خدای تبارك و تعالی این حجاب را بردارد و ما بفهمیم كی هستیم.»
پیام فضلی نژاد
سوم تیر 1387
کد مطلب : 4731