علی لاریجانی اگرچه طی یك دوره كوتاه از ریاست سازمان صدا و سیما به دبیری شورایعالی امنیت ملی و سپس ریاست مجلس نائل آمد اما در همین مدت اندك بیشك بر او نیز روشن شد كه وقتی سكان اجرا به دست مسوولی میسپارند، حكایت حرفهای سطحی و ساده دیگر باید پایان یابد و هر آنچه بر زبان جاری میشود از منظر كسی كه صاحب مسوولیت است مفهوم و مصداق مییابد. شگفتا كه مرد عمل شدن، سخن سنجیده و عملگرایانه بر زبان ساختن را به مردان سیاست میآموزد اما تنها یك موج انتقادی كوچك كافی است تا دوباره هیجان سخنرانی و نطق آتشین جایش را با منطق استدلال عوض كند.
یعنی در تمام این چندسالی كه لاریجانی بر مسند شورایعالی امنیت ملی نشسته بود كمتر كسی از او سخنانی از جنس زمانی كه در حاشیه نشسته بود، میشنید و در و گوهر و آب نبات و كشك در ادبیات مرد تصمیمساز عرصه سیاست خارجی، جایش را با عبارات و واژههایی متین و سنگین عوض كرده بود و این ناگزیری را همه در نقد او قدر دانستند و اگرچه به كرات به رخ كشیدند تا یادش بماند در حاشیه نشستن و كشك و آبنبات خواندن عملكرد دیگران هنر نیست اما به هرحال او را به واسطه تغییر مشی و منش و ادبیاتش در دوره سكانداری شورایعالی امنیت ملی بینصیب از ستایش نگذاردند. چنانچه احمدینژاد نیز همین مسیر آزمون و خطایی كه لاریجانی پیمود را پشت سر گذاشت و ادبیاتی كه این روزها به خدمت رئیس دولت نهم میآید در فرآیند چهارساله تغییر چشمگیر یافته است و محمود احمدینژاد نیز این روزها اگرچه در داخل، كماكان در مقابل دوربینها ابرو پیچ و تاب میدهد و صدا بالا میبرد و گوش میپیچاند و كاغذپاره میخواند مدارج تحصیلی را اما پای مصاحبه رسانههای خارجی و در مقر سازمان ملل و مجامع جهانی كه میایستد بیشك با احمدینژاد سالهای نخست ریاست فرق دارد؛ مسوولانهتر، مدبرانهتر و آرامتر از گذشته است و حتی در ظاهر نیز چنین است و به جای آن كاپشن سفید معروفش ترجیح میدهد كت و شلوار رسمی مختص حال و هوای جلسات سران را به تن كند. به هر حال این فرآیند تغییر ادبیات و ظواهر مسوولان عرصه سیاست ایران مشهود است، سیاستورزی را مشق میكنند و طبیعی است كه با گذر زمان توقع افكار عمومی نیز از آنان بالا میرود تا در بزنگاههای حساس سیاسی ناگهان با ادبیات و ظاهر گذشته ظاهر نشوند و كماكان سیر تغییر و پختگی منش را بپیمایند و از مدح رسانه و رضایت ملت برخوردار باشند نه آنكه ناگهان به نقد و نقبی از سوی جمعی، قبای تدبیر از تن درآورند و دوباره در قبای مرد نوپا و جدید عرصه سیاستورزی ظاهر شوند. علی لاریجانی در سفر اخیرش به استان فارس آنگاه كه دانشجویان شیراز را بیتاب از عدم رعایت عدالت در سطوح مدیریتی دیده است، جای آنكه در كسوت یك مسوول كهنهكار ظاهر شود ناگهان خود تاب نقدپذیری از كف میدهد و گویی در كسوت رئیس سازمان صدا و سیما نقشآفرینی میكند نه رئیس یك مجلس ناظر و قانونگذار.
دانشجویان به سادگی و با همان ادبیات آشنایی كه لاریجانی و مشاورانش باید پیشبینی میكردند، از لاریجانی سراغ نظارت قاطع مجلس هشتم را میگیرند و خواستار استیضاح وزیر كشور میشوند. دانشجویان دوباره میپرسند و دوباره پای میفشارند كه كردان معاون شما در صدا و سیما بوده و اگر راه را بلد بودید ایشان از معاونت به وزارت نمیرسید. لاریجانی دوباره همان ادبیات مشابه را به خدمت میگیرد: <ما كه مدرك نمیبینیم، اصل بر اعتماد است.> لاریجانی در میان دانشجویانی سخن از اعتماد گفت كه خود سالها است قربانی بیاعتمادیها هستند و در مراحل گزینش و استخدام و به كارگیریشان، نهتنها به حرفها و گفتههای خودشان اعتماد نمیشود بلكه گاهی به تحقیقات انجامشده نیز شك میكنند. شگفتا كه اینك برای اینكه مسوولیت بزرگی از سر ریاست مجلس باز شود، ترجیح میدهد زبان تدبیر و نرم كنار گذاشته و به آوردن جای استدلال و عذری كه میتوانست جایگاه او را در میان دانشجویان محكمتر و قابل اعتمادتر كند، تندی میكند و با بیمهری سخن از اصل بودن اعتماد در سازمانی به میان میآورد كه مراحل نفسگیر گزینش در سازمان عریض و طویل صدا و سیما، حداقل خاطره تلخ بسیاری از اهالی این سرزمین است.حال پرسش اینجا است كه آیا علی لاریجانی هیچ پیشبینی روشن و مشخصی از نوع و نحوه پرسشهای دانشجویان نداشت كه اینچنین تغییر طریق داد و ناگهان با ادبیاتی متفاوت از جنس ادبیات یك رئیس در جمعی ظاهر میشود و روز سختی را هم برای خودش و هم برای دانشجویان رقم میزند؟ اگر آقای لاریجانی در دوران ریاست خویش بر سازمان صدا و سیما محصول تحقیق و تفحص مجلس از این سازمان را <كشك> نمیخواند و ذرهای به تفكر و تنظیم مرامنامهای برای بررسی موارد مطرحشده در پرونده تحقیق و تفحص مجلس از صدا و سیما مینشست، شاید آن روز به موارد روشنتری میرسید كه دیگر امروز مجبور نبود در كسوت رئیس قوه مقننه مورد پرسش تند و تیز دانشجویان قرار بگیرد و از كوره در برود تا مجبور شود با یك پاسخ احساسی و هیجانی بگوید <خیالتان راحت، مجلس هشتم از مجلس ششم و هفتم بهتر است.> قبول اما آیا همین خودبرتربینیها منجر به این نمیشود كه سالها ملتی پشت درهای بسته بمانند و راه ورود آنان به عرصههای مهم مدیریتی صعب و دشوار است اما در عوض برای جمعی دیگر چنان اصل را بر اعتماد میگذارید و چنان خود را برترین و اولین و نادرترینها میدانید كه ناگهان ورق برمیگردد و در میان دانشجویان، شرمنده اعتمادهای نابجای خود میشوید. كاش در میان دانشجویان جوان شیراز نیز به جای به رخ كشیدن كاربلدی و برتری خویش، كمی، تنها كمی صبوری پیشه میكردید و میگفتید خیالتان راحت، مجلس هشتم قانون را برای استاندار و معاون و وزیر و دانشجو و كارگر برابر میداند.
خیالتان راحت مجلس هشتم هم همانند مجالس گذشته بیخطا نیست اما دست یاری دانشجویان را برای همراهی میفشارد. كدام شیوه، كدام مشی و كدام منش بهتر بود آقای لاریجانی؟ خودبرترخوانی و خود را تنها كاربلد میدان دانستن یا مومنانه نگریستن و خود را نیازمند همراهی دانستن؟ آیا این همان شیوه مشابه خویشاوند اصولگرایتان در كسوت رئیس دولت نیست كه همواره در تمام سخنرانیهایش دولت نهم را بهترین و برترین دولت ایران و جهان میخواند؟ به نظر شما خیال ملتی از این پس راحت است كه مجلس هشتم از مجلس ششم و هفتم بهتر است و دولت نهم نیز از دولتهای قبلی؟ اگر راستی شما و احمدینژاد به آنچه در این زمینه میگویید باور دارید پس راز این همه دلآزردگیهایی كه در همین سفرهای استانی میشنوید چیست؟ آیا چهار سال ریاست و صدارت و چشیدن دشواریهای كار اجرایی كافی نیست تا روسای دولت و مجلس برتر حداقل در برابر دانشجو ادبیات مسوولانهتری را به خدمت بگیرند؟
نویسنده: مسیـح علـینژاد
کد مطلب : 7766