شاید كمتر جامعهای را بتوان سراغ گرفت كه در آن پدیده افشاگری به اندازه جامعه ما رواج داشته باشد. چندی پیش فردی به نام عباس پالیزدار كه در جریان یك تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه مسوولیتی برعهده گرفته بود، با یكی دو سخنرانی بسیاری از چهرهها و شخصیتها را زیر سوال برد. آقای پالیزدار كه تا قبل از افشاگریهایش كسی نام او را هم نشنیده بود، یكشبه بدل به قهرمان ملی و اسطوره شد. اسطورهای كه معلوم شد خودش هم دست كمی از آنان كه میخواسته افشا كند، نداشته. بعد نوبت به افشاگری دانشجویان زنجان رسید.
آنان نیز با همكاری یكی از دانشجویان، فیلمی تهیه كردند كه معاون دانشگاه زنجان را كه در عین حال استاد آن دانشگاه نیز بود در وضعیتی خلاف اخلاق نشان میدهد. باز موج جدیدی به راه افتاد. به راستی جامعه ما را چه میشود؟ چرا در تركیه، آلمان، هند، فرانسه یا ژاپن پدیده افشاگری وجود ندارد. نه اینكه مسوولان آن كشورها فرشته باشند، خیر. در آن جوامع هم بهكرات معلوم شده كه فلان وزیر، رئیسجمهور یا مسوول ارشد، با منشیاش یا فرد دیگری غیر از همسرش رابطه داشته، فلان مسوول درآمدی نامشروع یا نادرست كسب كرده،؛ فلان مدیر شركت بزرگ، چه كرده وقس علیهذا.
اما واقعیت آن است كه در آن جوامع كه این مسائل بعضا اتفاق میافتادند؛ روزنامهای یا یك رسانه خبری دیگر موضوعی را میفهمد و آن را منعكس میكند و مدتی آن خبر در رسانهها است بعد هم تمام میشود، میرود. آنچه كه در آن جوامع نیست یك عادت، یك روش، یك شیوه سیاسی- اجتماعی جاافتاده متداول و علیالدوام است به نام فرهنگ افشاگری. آنچه در آن جوامع وجود ندارد فرهنگ افشاگری است. فرهنگی كه جمعی، افرادی و عدهای معمولا هم با انگیزه، اهداف و اغراض سیاسی در پی افشاگری مسوولان، چهرهها و شخصیتهای سیاسی، نهادها و سازمانهای رسمی هستند.
هیچ تردیدی به خودمان راه ندهیم كه آنچه در جامعه ما به عنوان افشاگری و فرهنگ افشاگری شكل گرفته، نوعی بیماری است. در جامعهای كه مناسبات سیاسی و اجتماعی آن سالم است، فرهنگ و هنجاری به نام افشاگری خیلی نمیتواند جایگاهی داشته باشد. بررسی زمینههای پیدایش این بیماری در جامعه ما در ورای این نوشتار قرار میگیرد. یقینا مولفههای مهم تاریخی و جامعهشناختی موثری در به وجود آمدن این بیماری در جامعه ما نقش داشته و باز هم یقینا بدون تحلیل و بررسی ریشههای تاریخی و جامعهشناختی این بیماری نمیتوان اقدام به برطرف نمودن آن كرد..
آنچه كه بیشتر به این یادداشت مربوط میشود، ملاحظات و انگیزههای سیاسی در اشاعه این فرهنگ است. متاسفانه در بسیاری از موارد، اهداف افشاگران، مبارزه سیاسی است و مثل تمامی مبارزات سیاسی دیگر، انگیزه و هدف اصلی این مبارزه (بخوانید افشاگری) نیز رقابتهای سیاسی، جنگ قدرت و منافع سیاسی است؛ منتها مبارزه سیاسیای كه به نام «خدمت» و با چهرهای معصومانه و مظلومانه از سوی افشاگران صورت میگیرد. آیا نیت و هدف عباس پالیزدار و همكارانش به راستی خدمت و تلاش در جهت مبارزه با فساد بود؟
یكی از مثالهای دیگری كه ظرف چند هفته گذشته و ماههای اخیر همچون بالنی غولپیكر در آن دمیده شد داستان «افشاگری» علیه دانشگاه آزاد است. یكی دو نماینده مجلس، یك روزنامهنگار و یكی از روزنامههای طرفدار دولت جلودار افشاگری علیه دانشگاه آزاد شدهاند. اگر حجم مطالبی را كه این مجموعه علیه دانشگاه آزاد ظرف ماههای اخیر و با استفاده از روزنامه دولتی طرفدار دولت به راه انداختهآدم باحوصلهای جمعآوری میكرد، مثنوی هفتاد من كاغذ میشد. خلاصه برنامه افشاگران هم این است: دانشگاه آزاد غیرقانونی عمل كرده و رئیسش غیرقانونی است، سوالات كنكور را فروختهاند، با دادن مدرك الكی به مسوولان كشور آنان را وامدار دانشگاه آزاد كردهاند، به مجلس بیاعتنایی كردهاند، به مردم پشت كردهاند، مفسده مدیریتی ایجاد كردهاند و... جالب است كه همه این مفسدهها هم ظرف این چند ماه اخیر رو شده. ظرف 25 سالی كه دانشگاه آزاد وجود داشته برای مملكت و قریب به دو میلیون فارغالتحصیل روانه صنایع، بیمارستانها، موسسات مالی، آموزشی، تحقیقاتی و مطالعاتی، وزارتخانهها، شركتهای بزرگ و كوچك دولتی، حوزههای علمیه، آموزش و پرورش، مطبوعات، صدا و سیما، قوه قضاییه، سپاه، ارتش، نیروی انتظامی و... كشور كرده كسی از این مفسدهها آگاه نبوده، اما ظرف چند ماه اخیر و به همت چند «افشاگر» كه به جز خدمت و خدمت و باز هم خدمت به مردم واقعا هیچ قصد و غرض و نیت دیگری ندارند، معلوم شده كه چقدر این دانشگاه فاسد بوده، فساد میكرده و از صدر تا ذیل آن در فساد و تباهی غوطهور بودهاند. كاش دولت ایران پیشنهاد میكرد یك جایزه نوبل هم به واسطه «افشاگری» داده میشد تا به این چند نفر به همراه آن روزنامه دولتی كه اینچنین «صادقانه»، «شرافتمندانه»، «متعهدانه» و در نهایت تقوا، پاكی، بیطرفی و عاری از حب و بغضهای سیاسی و جناحی و با رعایت صداقت و امانتداری با این جرثومه فساد كه قریب به 3 دهه است اینقدر فساد و تباهی كرده، درافتادهاند و آن را «افشا» كردهاند، جایزه نوبل افشاگری را پیشكش میكرد.
میماند چند پرسش ساده از افشاگران صادق و متعهد دانشگاه آزاد كه «فرشته» عدالت هم در مقابل آنان سر تعظیم فرود میآورد. اگر داستان تاسفبار دانشگاه زنجان در یكی از واحدهای دانشگاه آزاد اتفاق افتاده بود، آیا واكنش «افشاگران» دانشگاه آزاد همراه مراكز قدرت و رسانههای وابسته به آنان به همان میزانی بود كه نسبت به دانشگاه زنجان نشان دادند؟ اگر به جای اكبر هاشمی رفسنجانی، روحانیای از جناح دیگر و نزدیكتر به خودشان در ارتباط با دانشگاه آزاد بود، آیا باز هم «افشاگری» علیه دانشگاه آزاد صورت میگرفت؟ اگر رئیس دانشگاه آزاد هم همانند سایر روسا و مسوولان كه بعد از ریاستجمهوری دكتر احمدینژاد بركنار شدند، بركنار میگردید و به جای ایشان فرد دیگری كه منتسب به اصولگرایان بود رئیس دانشگاه آزاد میشد، آیا باز هم «افشاگری» علیه دانشگاه آزاد به راه میافتاد؟ اگر بعد از ناكامی در تغییر مدیریت دانشگاه آزاد در سال 1384 و رفتن به سمت پروژه گسترش سریع یك دانشگاه غیردولتی و غیرحضوری برای ضربه وارد كردن به دانشگاه آزاد آن پروژه موفق شده بود و امروزه توانسته بود جای دانشگاه آزاد را بگیرد، آیا باز هم «افشاگری» علیه دانشگاه آزاد به راه میافتاد؟
والله اعلم به حقایق الامور
کد مطلب : 4949