29 مرداد 1387 ساعت 7:25

آسیب‌های روابط راس - بدنه در جریان اصولگرایی

سرمقاله کیهان-29 مرداد87

مدیریت روابط راس- بدنه حساس ترین و اغلب پیچیده ترین مسئله ای است كه جنبش های سیاسی با آن مواجهند. این مسئله بویژه زمانی رخ می نماید و حاد می شود كه جنبش های سیاسی علاقه ای به «نهادین شدن» از خود نشان ندهند و بر ماهیت جنبشی خود اصرار بورزند. 

وقتی یك جنبش سیاسی از مرحله اوج خود فاصله بگیرد و تبدیل به یك نهاد تثبیت شده (مثلا حزبی سیاسی) شود، مسئله روابط راس- بدنه راه حل مشخصی پیدا می كند و عملا صورت مسئله حذف می شود. هر حزب سیاسی دستورالعمل هایی مشخص در این باره دارد كه اعضا چگونه می توانند درون تشكیلات رشد كنند و جایگاه خود را ارتقا بخشند، تصمیم های تشكیلاتی چگونه اتخاذ می شود و اعضا تا چه حد و چگونه درباره آن توجیه می شوند، مكانیسم اعتراض به یك تصمیم درون حزبی از جانب اعضا چیست و چنین رفتاری را در چه مواردی تا كجا می توان ادامه داد و مسائلی از این دست. در شرایط وجود چنین مكانیسم هایی، دیگر موضوع روابط راس-بدنه نیاز به مدیریتی ویژه نخواهد داشت و اصطلاحا روتین می شود. 

حزب یك سرمایه اجتماعی مشخص دارد كه عموما با گذشت زمان ثابت می ماند و جز در موارد بسیار خاص دگرگونی اساسی درآن رخ نمی دهد. به همین دلیل احزاب سیاسی اغلب از حیث حفظ «كف رای» خود نگرانی خاصی ندارند و بیشتر به این می اندیشند كه چگونه می توان آراء غیر ثابت و «گذری» را به آن افزود. داستان اما در مورد جنبش های سیاسی كه سازمان حزبی و تشكیلاتی برای خود بوجود نیاورده اند و بسا اعتقادی هم به آن ندارند به كلی فرق می كند. 

جنبش های سیاسی كاركرد های احزاب سیاسی را دارند -یا لااقل می خواهند داشته باشند- بی آنكه از امكانات آنها برخوردار باشند. یك جنبش سیاسی و كسانی كه در راس آن قرار دارند درست مثل احزاب می كوشد از طریق كنش سیاسی برنامه ریزی شده و هدفمند درصد حضور خود را در ساخت قدرت افزایش دهد. منتها احزاب این كار را با استفاده از بدنه تشكیلاتی خود كه مستمرا آموزش دیده و توجیه شده اند انجام می دهند در حالی كه جنبش سیاسی علی الاغلب بر نیرو، انگیزه و شور هواداران خود كه بدون نظم تشكیلاتی اما در چارچوب نوعی «نظم خود انگیخته» عمل می كنند تكیه می كند. 

طرح این بحث در شرایط فعلی از این رو ضرورت دارد كه احساس می شود جریان اصولگرا بویژه دولت نهم پس از 3 سال و با تغییر اساسی مولفه های سازنده فضای سیاسی كشور به نسبت سال 1384، نیازمند آن است كه مسئله رابطه راس- بدنه را یك بار دیگر از نو برای خود طرح كند و به آسیب شناسی جنبه های مختلف آن بپردازد. تحولات زمستان 83 و بهار سال 84 درون جریان اصولگرا، الگویی برای یافتن راه حل این مسئله بوجود آورده و اكنون مهم ترین كار این است كه ببینیم آن الگو تا چه حد ثابت مانده و تا چه حد واز چه جهاتی متحول شده است. 

به طور بسیار مجمل می توان گفت الگوی بوجود آمده در روابط میان بدنه جریان اصولگرا و راس آن در ایام منتهی به تیر 1384 كه منجر به انتخاب دكتر محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران شد، در 3 گزاره زیر قابل خلاصه سازی است: 

1- ارتباط گیری مستمر و مستقیم با مردم از فراز احزاب و گروه های سیاسی كه تا آن روز مدعی انحصاری «واسطه گری» میان دولت ها و مردم بودند. برقرای این ارتباط موجب شد مردم در تجربه ای نادر صدایی آشنا از جنس صدای خود بشنونند كه آنها را ارج می نهاد و بزرگ می داشت بی آنكه قصد اثبات بزرگی و سروری خویش بر آنها را داشته باشد. 

2- تمركز بر مسائل و مشكلات واقعی مردم در حوزه معیشت و زندگی روزمره كه زمانی كم و بیش طولانی به آن بی اعتنایی شده و بلكه مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفته بود. 

3- ایجاد اطمینان در بین توده های وسیعی از مردم نسبت به 3 چیز: 
اول، سلامت اقتصادی و اینكه دولتمردان برای خود كیسه ای ندوخته اند؛ 
دوم، اثبات این امر كه «راس» جنبش انگیزه و اراده ای خستگی ناپذیر و مهار ناشدنی برای خدمت بی منت به مردم دارد. 
و سوم، -كه از همه مهم تر است- تعهد بی قید و شرط و مستحكم به ارزش های اسلامی و آرمان های انقلاب. 

این 3 عامل، روابط «بدنه فعال» و «راس پیروز» را در آن ایام تا حد غیرقابل تصوری مستحكم ساخت و به همین سبب جنبش سیاسی به پا خاسته در ماه های آخر بهار 84 ظرفیتی چنان عظیم پیدا كرد كه از اراده های كاملا تشكیلاتی، برنامه ریزی شده و برخوردار از حمایت های بی نظیر داخلی و خارجی برای عقیم ساختن آن هیچ كاری برنیامد. 

در شرایط فعلی و در پاسخ به این سوال كه «آیا شرایط سال 84 مجددا تكرار خواهد شد؟» ابتدا باید به این نكته توجه كرد كه به نظر نمی رسد معیار های مردم برای ارزیابی رفتار دولتمردان و ملاك های آنها برای ترجیح گزینه های سیاسی بر یكدیگر با گذشته تفاوت اساسی كرده باشد. مردم همچنان دولت اصولگرا را با همان معیارهایی خواهند سنجید كه دولت های هاشمی و خاتمی را با آن سنجیده اند. مهم این است كه ببینیم اولا «بدنه حامی» دولت نهم اكنون در چه وضعیتی قرار دارد و ثانیا نتیجه ارزیابی رفتار دولت نهم بر مبنای ملاك های قبلی -كه در واقع محتوای آن همان 3 گزاره پیش گفته است- چه خواهد بود. 

پاسخ به این دو سوال مستلزم صرف وقتی فراوان، در نظر گرفتن پارامترهای مختلف و البته مجالی فراخ تر از آن است كه نویسنده این سطور اكنون در اختیار دارد. در كلی ترین حالت ممكن اطمینان نسبتا محكمی وجود دارد كه دولت نهم همچنان در ذهن مردم و «بدنه حامی» خود دارای اعتباری است كم و بیش مشابه همان كه در سال 84 داشت منتها با این توضیح كه این اعتبار را عواملی خاص تهدید می كند و برای آنها باید چاره هایی فوری و كارساز یافت. به طور مشخص چند عامل زیر محتاج توجهی فوری است: 

1- در این باره كسی تردید ندارد كه رای اصلی اصولگرایان متعلق به طبقات متدین و دلسوز مردم كشور -یعنی اكثریت ملت شریف ایران- است. این امری است كه طی سال های طولانی ثابت مانده و هنوز هم اعتباری غیر قابل خدشه دارد. دولت اصولگرا را كسانی بر سر كار آوردند و پای كار آن ایستادند كه از لاقیدی ها و بی مبالاتی اعتقادی برخی دولتمردان سابق به ستوه آمده بودند و پی جماعتی می گشتند كه لذت حضور در سال های باصفای خدمت و ایثار سال های نخستین انقلاب را دوباره در ذهن و دل آنها زنده كنند. از این پس نیز اگر بنا باشد پای صندوق های رای یا هر جای دیگر، مردمی به یاری اصولگرایان بشتابند باید از همین طبقات دردمند و مومن سراغ گرفت و هرگونه تلاش برای استفاده از ادبیاتی كه جماعت قلیل واداده و ناهمراه با ارزش ها و آرمان های انقلاب را خوش بیاید نه فقط چیزی بر سرمایه اجتماعی اصولگرایان نخواهد افزود بلكه به عكس، طیف وسیع نیروهای متدین و انقلابی را كه تا امروز بی دریغ از آنها حمایت كرده اند، مایوس و ناامید خواهد ساخت. 

2- به جز «طیف رای دهندگان»، مجموعه ای از «رای سازان» و فعالان سیاسی وجود دارند كه نقش اصلی در شكل گیری پدیده مبارك سوم تیر داشته اند. این مجموعه هنوز هم به همان نیرومندی سابق و بلكه با نشاط تر از قبل در صحنه حضور دارد و در هر آوردگاهی در آینده نقشی كلیدی بر عهده خواهد داشت. بی آنكه قصدی برای محدود ساختن این مجموعه در طیفی خاص در میان باشد، صرفا به عنوان یك آدرس می شود اینگونه فرض كرد كه تشكل هایی چون بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج اساتید و حوزه های شهری و روستایی مقاومت بسیج جزو اصلی ترین اركان مجموعه رای ساز در سوم تیر 84 بودند. همه آنها كه در آن روزها ولو از دور دستی بر آتش داشتند می دانند كه جوانان مومن و بسیجی بی آنكه هیچ اراده تشكیلاتی آنها را حمایت كند و صرفا با تكیه بر انگیزه های اعتقادی و سیراب از نیرویی كه بازگشت به آرمان های اصیل انقلاب در آنها بوجود آورده بود، به پا خاستند و چون خویش را مامور به ادای تكلیفی می دانستند خستگی ناپذیر و مشتاق تا روستاهای دورافتاده هم رفتند مگر پیام تحولی كه در راه بود را به گوش همه مشتاقان برسانند. 

آیا آن اتفاق مجددا تكرار شدنی است؟ حتما بلی، به شرط آنكه صداهای ناجور از دل اردوگاه سوم تیردر آن اراده ها تزلزلی به وجود نیاورد و جوانان مومن بتوانند همچنان مطمئن باشند كه پایمردی منتخبانشان بر آرمان های انقلاب اسلامی بدون ذره ای تغییر به قوت پیشین باقی مانده است. آنچه انگیزه ها را می كشد و اراده ها را سست می كند همین است كه دائما پرسش ها و شبهه هایی بوجود بیاید و بی جواب بماند. «این چرا رفت؟ آن چرا ماند؟ آیا بقای فلانی و انتصاب بهمانی، ارزش این همه هزینه و مسئله دار شدن انبوه حامیان را دارد» و ... اینها سوال هایی است كه اگر جواب روشن بیابد و از ذهن ها زدوده شود، می توان به راحتی تصور كرد جریان اصولگرا سرمایه مبارك سوم تیر را نه تنها از دست نداده بلكه در آستانه تجدید دوباره آن است. 

مهدی محمدی 

کد مطلب : 6154
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ