واقعاً چه کسی فشار میآورد؟ موسویان که تاکنون حتی یک کلمه حرف نزده است یا رئیسجمهور که در هر سخنرانی گریزی به این ماجرا میزند؟ حامیان موسویان که به رغم انتقادات جدی خود همواره از دستگاه اطلاعاتی و قوه قضائیه حمایت کردهاند یا حامیان دولت نهم که دستگاه قضایی، وزارت اطلاعات و تمام نهادهای مسئول را به باد دشنام و ناسزا گرفتهاند؟ رئیس جمهور که به محض اطلاع از حکم دادگاه آن گونه بر قاضی و دستگاه قضایی میتازد یا افرادی که حتی پس از اعلام بیگناهی موسویان نیز تلاش کردند حرمت و احترام دکتر احمدینژاد را با توجه به جایگاه حقوقی وی حفظ کنند؟ واقعاً چه کسی فشار میآورد؟
پرونده دکتر حسین موسویان از آن داستانهای عبرت آموزی است که تصویری دقیق از میزان صداقت جناحهای سیاسی کشور و میزان پایبندی آنها به قانون و اخلاق و شرع ارایه میکند.
بیشک ناگفتههای بسیاری وجود دارد که بخشی از آنها شاید به تاریخ واگذار شود. با این حال، با همین اطلاعات اندک و ناچیز هم میتوان دروغ را از حقیقت بازشناخت و دریافت که چه کسی راست میگوید و چه کسی «عکس مار» را به جای «مار» به مردم عرضه میکند؟! چه کسی دنبال حق و حقیقت است و چه کسی با تبلیغات دروغ به دنبال کسب منافع شخصی خود میگردد؟
روز گذشته؛ جناب آقای دکتر الهام که در کابینه احمدینژاد 3 پست کلیدی را بر عهده دارد، برای چندمین بار از «فشار بر قاضی پرونده موسویان» خبر داد. وی همچنین مدعی شد که دولت در این پرونده فقط به دنبال استقلال دستگاه قضایی و کشف حقیقت است. آیا «واقعیت» به همین سادگی و بیآلایشی است که جناب الهام بر آن اصرار میورزد؟
بگذارید بخشی از حقایق آشکار این پرونده را مرور کنیم. اکنون دیگر همه میدانند که بسیاری از بزرگان نظام از خاتمی و هاشمی و ناطق نوری گرفته تا کروبی و روحانی و دهها شخصیت دیگر؛ اتهامات موسویان را نه تنها نادرست میدانند که بر وفاداری او به جمهوری اسلامی تاکید میکنند. با این حال هیچ یک از این مقامات تاکنون به وزارت اطلاعات بابت تشکیل این پرونده خرده نگرفتهاند. هیچ یک از این افراد حتی یک کلمه علیه دولت سخنی بر زبان نیاوردهاند. هیچ یک از این افراد حتی یک کلمه علیه دستگاه قضایی سخن نگفتهاند. چرا؟ پاسخ این سئوال کاملاً روشن است. بزرگان و دوستداران نظام اولاً افقی فراتر از تعلقات تنگ جناحی یا لجبازیها و نفرتاندوزیهای شخصی را در مقابل دارند و ثانیاً به تجربه تاریخ و به گواه سنتهای الهی؛ ایمان دارند که «حقیقت» ولو با تاخیر اما سرانجام هویدا خواهد شد.
در طرف مقابل اما؛ دکتر احمدینژاد تاکنون چندین بار اتهامات سنگینی را علیه موسویان در تریبونهای عمومی مطرح کرده است و حتی تا آن جا پیش رفته که از «جاسوسی» موسویان سخن گفته است. یادمان نرود که بر اساس اظهارات رسمی مقامات دستگاه قضایی هیچگاه اتهامی تحت عنوان «جاسوسی» در پرونده موسویان مطرح نبوده و حتی وزیر اطلاعات نیز تاکنون چنین عبارتی را به کار نبرده است.
ای کاش قضیه به همینجا ختم میشد. قانون اساسی و قوانین جزایی و مدنی ایران تصریح دارند که طرح عمومی اتهامات یک نفر تا زمانی که حکم قطعی دادگاه صادر نشده، خلاف مقررات و خود یک «عمل مجرمانه» است. با این حال؛ از ابتدای تشکیل این پرونده تمامی رسانههای دولت نهم از سایتهای اینترنتی بی نام و نشان گرفته تا روزنامه رسمی دولت که بایستی مدافع منافع ملی باشد؛ هزاران خبر دروغ و نادرست منتشر کردهاند. صدها خبر بر «جاسوس«! بودن موسویان تاکید کرده و خواستار محاکمه او و حتی بزرگان نظام شده است. چندین مقام رسمی دولتی به صراحت اتهاماتی را متوجه موسویان کردهاند و برخی نهادهای خاص؛ هواداران خود را برای فشار بر دستگاه قضایی به خیابانها آوردهاند.
شاید اکنون بتوان به این سئوال پاسخ داد که واقعاً چه کسی فشار میآورد؟ موسویان که تاکنون حتی یک کلمه حرف نزده است یا رئیسجمهور که در هر سخنرانی گریزی به این ماجرا میزند؟ هاشمی رفسنجانی و حامیان موسویان که به رغم انتقادات جدی خود همواره از دستگاه اطلاعاتی و قوه قضائیه حمایت کردهاند یا حامیان دولت نهم که دستگاه قضایی، وزارت اطلاعات و تمام نهادهای مسئول را به باد دشنام و ناسزا گرفتهاند؟ رسانههای اصلاحطلب و منتقد دولت که کوشیدهاند حقیقت این پرونده در فرآیندی آرام و به نفع منافع ملی آشکار شود یا سایتهای افراطی که هر روز یک دروغ و اتهام تازه را منتشر میکنند؟ رئیسجمهور که به محض اطلاع از حکم دادگاه آن گونه بر قاضی و دستگاه قضایی میتازد یا افرادی که حتی پس از اعلام بیگناهی موسویان نیز تلاش کردند حرمت و احترام دکتر احمدینژاد را با توجه به جایگاه حقوقی وی حفظ کنند؟ واقعاً چه کسی فشار میآورد؟
پرونده موسویان مطمئناً روزی بسته خواهد شد. اما این سئوال در ذهن بسیاری از علاقمندان نظام همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند که مرز دروغ و اتهامزنی در جمهوری اسلامی تا کجاست؟ مرز نفرتپراکنی و قربانیکردن افراد در رقابتهای سیاسی تا کجاست؟ کدام نهاد قانونی و کدام ضمانت اجرایی قادر است آبرو و حیثیت بیگناهان را در مقابل حملات سیاسی جناحهای قدرتطلب حفظ کند؟ و نهایتاً این که چه بر سر ارزشهای اخلاقی و دینی نظام جمهوری اسلامی آمده است؛ که همهی عقلا بر بیگناهی یک نفر اتفاقنظر دارند اما او همچنان مورد تاخت و تاز قرار میگیرد؟
ای کاش بزرگان نظام مخصوصاً حضرت آیتالله شاهرودی، این درددل و این شبهه متاسفانه بیپاسخ را با نگاهی غیر سیاسی میخواندند.
کد مطلب : 39