برخی محمود احمدینژاد را باعث و بانی همه مشكلات حال حاضر كشور میدانند و برخی او را معجزه قرن، تنها منجی كشور و عامل همه افتخارات كنونی، اما احمدینژاد نه آن است و نه این.
دكتر احمدینژاد، تحصیلكرده دانشگاهی است از نسل دوم انقلاب كه باورش به اصول انقلاب اسلامی و وعدههای الهی، از او انسانی مصمم و شجاع ساخته است تا در راه آرمانها راستقامت بایستد و هیاهوها و تهدیدات او را متزلزل و مرعوب نسازد. احمدینژاد انسان باهوش و خودباوری است كه سه سال و اندی پیش در رقابتی سخت و نابرابر و در میان ناباوری حتی بسیاری از دوستانش، همه رقبای نسل اول و دوم انقلاب خود را پشت سر گذاشت تا بار دیگر شگفتآفرینی و دشواری پیشبینی رفتار مردم ایران را به اثبات برساند. احمدینژاد همچنین رئیس جمهوری است سادهزیست و از جنس مردم كه رفتار متواضعانهاش در برابر تودههای مردم و سختكوشی و روحیه خدمتگزاریاش تصنعی و برای جلب آرای مردم نیست.
در عین حال او اشكالاتی هم دارد. ساده دیدن موضوعات نه چندان ساده، گاه شتابزدگی، كمتوجهی به نخبگان، محدود شدن در حلقهای خاص از دوستان، استفاده نكردن از همه ظرفیت اصولگرایان، نفی تقریبا همه گذشته و رفتار بعضا متناقض از مهمترین این اشكالات است.
مجموع این امتیازات و این اشكالات، احمدینژاد را به «پدیدهای» مبدل كرده است؛ پدیدهای كه در داخل كشور، 4 طیف را در برابر او به صف كرده است.
طیف اول، مخالفان سیاسی و فكری. این گروه كه خود درجاتی دارند، مشكلشان با احمدینژاد، شعبهای است از مخالفت آنها با اصول انقلاب و راه امام (ره) كه چون نمیتوانند آن را آشكار كنند، در مخالفت تام و تمام با یك معتقد به این اصول و این راه بروز میدهند.
رسانهها و اظهارات این طیف، مشحون است از منفیبافی و بزرگ كردن كاستیها و عدم انعكاس توفیقات و دستاوردها. این طیف هیچ نكته و اقدام مثبتی در كارنامه و رفتار و مواضع احمدینژاد نمیبینند، چرا كه بغض الشی یعمی و یصم و برای پایان دوران احمدینژاد لحظهشماری میكنند.
اینان دشمنان احمدینژاد هستند كه چون منافعشان آسیب دیده است، حتی نمیتوانند ظاهرسازی كنند و در قامت منتقد نمایان شوند.
طیف دوم: خسارت دیدگان، مشكل اصلی این طیف با احمدینژاد «منافع» است. حضور احمدینژاد برای این مجموعه عمدتا خسارتهای مادی داشته است. هرچند از نظر سیاسی نیز این طیف همسویی با احمدینژاد ندارند اما اگر او اهل معامله بود و به قول یكی از همین دسته، نان را از سفره آنها نمیبرید، اینگونه با احمدینژاد ستیزهجویانه رفتار نمیكردند.
طیف سوم: همفكران خودخواه؛ این طیف در واقع با مبانی فكری و رویكردهای احمدینژاد تقابلی ندارند و در یك اردوگاه قرار دارند، اما معتقدند احمدینژاد برای نمایندگی و راهبری این جریان در حد رئیسجمهور ردایی به تن كرده است كه در اندازه قامت او نیست. اینان خود را توانمندتر از او میدانند بدون این كه كاستیها و ضعفهای خود را در آنجایی كه بودهاند و اینجاهایی كه هستند، به رو بیاورند.
این طیف با احمدینژاد با احتیاط رفتار میكنند. مخالفت آشكار نمیكنند چون او را متعلق به خود میدانند و همراهی كامل نیز ندارند چون معتقدند او «هماهنگ» نیست. عدم همراهی این مجموعه كه گاه با حسادتها و نفسانیات نیز توام میشود، به دلیل اشكالات واقعی احمدینژاد بعضا اینگونه توجیه میشود كه حمایت كامل از او، این اشكالات را به پای كل جریان اصولگرایی میگذارد و نباید همه تخممرغهای اصولگرایان در سبد احمدینژاد گذاشته شود!
و طیف چهارم ناصحان مشفق؛ این طیف به لحاظ فكری و جهتگیریها با احمدینژاد همسو هستند و هر دو در جبهه اصولگرایان البته نه به معنای یك جریان سیاسی و باندی كه به مفهوم وسیع آن، تعریف میشوند. این طیف احمدینژاد را هم به دلیل شایستگیهای فردیاش، هم رویكردهایش، هم از آنجایی كه مردم او را برگزیدهاند و مهمتر از همه، به سبب حمایتهای ویژه رهبر انقلاب كه از نكات قبل سرچشمه میگیرد، بهترین دولت بعد از انقلاب میدانند كه اگر ضعفهایش برطرف شود یا كاهش یابد، كارآمدی او مضاعف و خدمتش به آرمانهای انقلاب و امام كاملتر میشود.
این طیف از ضعفهای احمدینژاد رنج میبرند نه از آن رو كه دیگران را بدون ضعف بدانند یا او را برای چنین مسوولیت بزرگی كوچك بپندارند، بلكه به دلیل علاقه به رئیسجمهور كه چرا چون اویی و با چنین ویژگیها و شایستگیها و اعتقادات محكم، این ضعفها را جبران نمیكند تا بهانه از بهانهجویان گرفته شود و شرایط دفاع از احمدینژاد به عنوان نماینده یك تفكر و ایده، گستردهتر، محكمتر و صریحتر فراهم شود.
به نظر میرسد احمدینژاد و بخصوص یاران حلقه اول او در برابر این 4 طیف كه البته میتوان تنوع و تفصیل بیشتری هم به آنها داد برخورد چندان تفكیك شدهای ندارند.
مقابله با طیف اول و دوم و عدم پذیرش نظرات آنها طبیعی است، هر چند برخورد حساب شدهتر با این دو نیز میتواند افكار عمومی را به حقانیت بیشتر احمدینژاد واقف و مظلومیت او را آشكارتر كند.اما طیف سوم علاوه بر این كه اختلاف در مبانی و اصول ندارند، بعضا حتی به دلایلی حق به گردن احمدینژاد و یارانش هم دارند. برخورد بستهتر با این گروه، استفادههای بجا از آنها و تكریمشان ضمن این كه با معیارهای حق، انطباق بیشتری دارد، به ظرفیتهای احمدینژاد میافزاید و توان او را كمتر فرسایش میدهد. احمدینژاد و یارانش هر چقدر اصولگرا باشند، از رهبر انقلاب اسلامی اصولگراتر نیستند. رفتار و منش رهبری در مواجهه با این گروه باید سرمشق باشد و اگر این گونه شود، چه شود!
و بالاخره طیف چهارم. این طیف كه بعضا از سوی یاران كمظرفیت احمدینژاد با همان چوب طیف سوم و یا حتی اول و دوم رانده میشوند، ناصحانه و مشفقانه در خدمت رئیسجمهور بوده و هستند و نگاهشان از این كمظرفیتیها، منصرف و معطوف به ظرفیت بالای خود احمدینژاد است.
انتظار این گروه از احمدینژاد آن است كه در راه اصولگرایی ثابتقدم باشد، به كارشناسی در مباحث اهتمام بیشتری بورزد، در كناره تودههای مردم كه اساس نظام جمهوری اسلامی هستند نخبگان را نیز محترم شمارد، حلقه دوستان را فراختر كند، از ظرفیت جریان اصولگرایی استفاده بهینه كند، زحمات پیشینیان را ارج بنهد و با اتكا به پیام آسمانی «رحماء بینهم» در برابر بیمهریهای برخی دوستان، مهرورزی كند.این طیف بر این باورند كه احمدینژاد میتواند بهتر از آنچه هست، باشد.
3 سال و اندی از آغاز مسوولیت دكتر احمدینژاد در راس دستگاه اجرایی كشور میگذرد و دولت نهم آخرین هفته دولت خود را سپری میكند. سال آخر این دولت میتواند سرمایه تداوم آن با دولت دهم باشد. انشاءالله
نویسنده: مهدی فضایلی
کد مطلب : 6308