سخنان ديروز رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در همايش ايران و استعمار انگليس از ابعاد مختلفي حائز اهميت و شايسته واكاوي و بازبينياست. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين نشست موضوع استعمار و تاريخ معاصر ايران را از چند منظر مورد توجه قرار دادهاند كه بر هر صاحبنظر و تاريخپژوهي لازم است تا آن ابعاد را جداگانه و مجددا به تجزيه و تحليل بنشيند. البته پر واضح است كه سخنان هاشمي به مثابه برگ تازه و خوانده نشدهاي از تاريخ معاصر به شمار نميآيد، بلكه اهميت ماجرا از اين منظر است كه طرح چنين مسائلي در عرصه سياسي و تاريخي چند تيتر و دستوركار را پيش روي ما مينهد و به نحوي راهنمايي و راهگشايي براي ورود به اين صفحات و عرصات را نويد ميدهد.
از سخنان رئيس مجلس خبرگان رهبري برميآيد كه براي فهم دقيق و صحيح رخدادهاي تاريخي چارهاي نيست جز بازخواني شجاعانه تاريخ به ويژه تاريخ معاصر؛ ديگر اينكه براي عبرتآموزي از تجربيات تلخ و شيرين دو قرن گذشته، شفافسازي ابعاد مكتوم تاريخي امري ضروري و اجتنابناپذير است. هاشميرفسنجاني در همين راستا به عوامل موثر در تحقق پديده استعمار در ايران پرداخته و اعلام كردهاند كه بيعرضگي، بياطلاعي و ضعف مديريت و نيز تكيه بر حمايتهاي خارجي از سوي دولتهاي مستبد داخلي از يك سو و سلطهجويي، خوي ضدانساني و بيرحمي دولتهاي استعماري از سويي ديگر زمينههاي ظهور استعمار در ايران بودهاند. ديگر بخش شجاعانه و قابلتوجه سخنان هاشميرفسنجاني كه اتفاقا بعد داخلي بيشتري داشته و عدم امكان واكاوي صحيح و صادقانه آن گاه باعث آزردگي حافظه تاريخي ملت ايران شده است بازميگردد به نگاه عالمانه و غيرمتعارفي كه ايشان به دولت پهلوي و دكتر محمد مصدق داشته است. اسناد تاريخي ميگويند كه دكتر مصدق در 25 سال پاياني حكومت پهلوي و حدودا 28 سال دوره جمهوري اسلامي به دلايل متفاوت مورد نقد و بررسي منصفانه قرار نگرفته است. در حكومت شاه به دليل مخالفت ذاتي پهلويها با روح آزاديخواهي و استقلالطلبي مصدق، او را با كودتايي آمريكايي، انگليسي از قدرت فرود آوردند و با محاكمه و زندان از حقوق خويش محروم ساختند تا با تاريخسازي و تحريف وقايع به ارائه چهرهاي نادرست از حكومت پهلوي بپردازند. در دوره جمهوري اسلامي اما ماجرا از رنگي ديگر بود. التهابات و تحركات مسموم گروههاي ضدانقلاب در آغازين روزهاي پس از پيروزي و پناه گرفتن زير نام چهرههاي محبوب و ملي باعث شد تا براي مدتي امكان تمييز و جداسازي آن مهره از چهرههاي اصيل ميسر نباشد و امكان زنگارزدايي از حقايق مكتوم تاريخي پديد نيايد. اكنون اما كه توفان حوادث فروكش كرده و كشتي نظام و انقلاب در ساحل امنيت پهلو گرفته است بيش از همه بر اشخاصي همچون رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام است تا با احاطه علمي و تاريخي ناشي از ممارست در تاريخ معاصر و نيز حضور در مواقف خطير انقلاب و وقوف بر دقايق ناگفته تاريخي پس از انقلاب اسلامي به اداي دين و انجام وظيفه ملي بپردازند. در اين باب تنها به ذكر سخني از سعدي عليهالرحمه اكتفا ميشود كه گفت:
نام نيكوي كسان ضايع مكن/ تا بماند نام نيكت يادگار
و اما شايد روزآمدترين بخش سخنان هاشمي آنجا است كه به استوانههاي انقلاب اسلامي و اركان نظام جمهوري پرداختهاند. ايشان به يك موضوع تاريخي و يك اصل الهي ولايتغير پرداخته و ميگويند: <نميدانم سه ركن استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي را چه كسي مطرح كرد، اما اين موارد از فطرت مردم برخاسته بود.> و بنا بر اصل تاريخي و قرآني ماندگاري بر اساس فطرت آنجا كه ميفرمايد <فاقم وجهك للدين حنيفا فطرتالله التي فطرالناس عليها لاتبديل لخلقالله ذلكالدين القيم> بقا و ماندگاري جمهوري اسلامي ايران مرهون هماهنگي و همپايي اين سه مطلوب ملت ايران در كنار يكديگر است به نحوي كه هيچكدام جاي را بر ديگري تنگ نكنند. مردم ايران مسلمان و آزاديخواه و استقلالطلبند و تاثير راي و اراده خويش را در تعيين سرنوشت در نظام جمهوري جستهاند.
کد مطلب : 7875