«ایران اكنون به مهمترین موضوع سیاست خارجی آمریكا تبدیل شده است». این اصلی ترین گزاره درباره مناسبات ایران و آمریكا در طول سه دهه گذشته و - به احتمال زیاد- چند دهه آینده است. «دیوید آلبرایت» رئیس مؤسسه علم و امنیت بین المللی در واشنگتن در این عبارت خواسته است كه بطور ضمنی شرایط آینده منطقه خاورمیانه را تابعی از زورآزمایی ایران و آمریكا معرفی كند. در این عبارت البته باید زیر واژگان «ایران» و «مهمترین موضوع آمریكا» خط كشید و آن را كانون توجه قرار داد.
در كنار این گزاره گفته شده است كه «شكست یا پیروزی آمریكا در عراق، سرنوشت آمریكا را در دهه های آینده- و شاید 100 سال آینده- رقم می زند» گزارش «آنتونی كردزمن» تحلیلگر برجسته مركز مطالعات استراتژیك آمریكا كه در اواسط اردیبهشت ماه در پایگاه اینترنتی این مركز منتشر شده است، بیان كننده آن است كه ایران نقش تعیین كننده ای در پیروزی یا شكست آمریكا در عراق دارد. بنابراین چه به ایران بعنوان یك «متغیر مستقل» نگاه كنیم و چه عراق را مهمترین متغیر در اهداف آمریكا تلقی كنیم، نقش جمهوری اسلامی بسیار برجسته و تعیین كننده است.
در این میان یك سؤال اساسی و كلیدی وجود دارد؛ آیا مهمترین جنبه اهمیت ایران برای آمریكا، ژئوپلیتیك (وضع جغرافیای سیاسی) یا ژئواكونومیك (وضع جغرافیای اقتصادی) و یا جنبه ژئواستراتژیك (وضع راهبردی) است؟ تردیدی وجود ندارد كه شكل جغرافیایی ایران، گسترش و عمق سرزمینی، جمعیت و جوانی آن و... نقش قابل ملاحظه ای در اقتدار ایران دارد ولی كم نیستند كشورهایی كه همه- یا اكثر- اینها را دارند و در عین حال جایگاه چندانی در سیاست بین الملل ندارند و نیز تردیدی وجود ندارد كه وضع جغرافیای اقتصادی ایران یعنی جایگاه ایران در بازار نفت، گاز، تجارت بین الملل و اموری از این قبیل بسیار برجسته است ولی كم نیستند كشورهایی كه همه - یا بیشتر- اینها را دارند و در عین حال بهره چندانی از اقتدار ندارند. بنابراین اهمیت ایران را نمی توان در این «متغیرها» جستجو كرد. اهمیت ایران عمدتاً به جنبه ژئواستراتژیك آن مربوط است. همین جنبه است كه طرح های آمریكا در خاورمیانه اسلامی كه به منظور به اسارت درآوردن این منطقه مهم دنبال می شوند را برهم زده است.
خواب آمریكا درباره عراق این است كه این كشور را تبدیل به مهمترین تكیه گاه و «بارانداز» قدرت آمریكا در خاورمیانه نماید. بر همین اساس كردزمن در گزارش كاملاً تخصصی خود می نویسد: «ناكامی در عراق تأثیر عمیقی بر منطقه گذاشته و از این رو ما باید علیرغم مخالفت های مردم آمریكا در عراق بمانیم» وی سپس منظور خود از «كامیابی» را مشخص می كند؛ «آمریكا به حضور طولانی مدت تقریباً 55000 پرسنل ارتش خود در عراق با استقرار نامحدود یگانهای ویژه در پایگاه های تاسیس شده به همان شیوه ای كه در حال حاضر پرسنل یگانها در پایگاههای كره و آلمان مستقر هستند، ادامه خواهد داد.»
آمریكایی ها برای آنكه عراق را مطابق مدل خود اداره كنند باید آن را رو در روی ایران قرار دهند، از این رو آنان به تحولات عمده ای در وضع فعلی عراق نیازمندند.
عراق امروز دموكراتیك است و سیستم سیاسی آن تا آن جایی كه به عراقی ها برمی گردد، براساس هر نفر یك رأی اداره می شود. در حاكمیت این عراق نیروهای مذهبی در اكثریت قرار دارند و مرجعیت شیعه تأثیر عمیقی بر صحنه تحولات عراق دارد. این ها با نقشه آمریكا برای عراق همخوانی ندارند بر همین اساس كردزمن در توصیه خود می نویسد: «آمریكا به صورت رسمی و كاملاً واضح می بایست برای دولت عراق مشخص كند كه در صورت عدم برگزاری انتخابات عادلانه و همچنین در صورت عدم بكارگیری سنی ها و شخصیت های سكولار شیعه در دولت مركزی تلاش بیشتری نكند، با واكنش آمریكا مواجه می شود.» وی در عین اذعان به منتخب بودن مسئولان عراقی از سوی مردم این كشور می گوید: «باید در نظر داشت كه حتی در منصفانه ترین انتخابات ها نیز مشروعیت به معنای واقعی كلمه وجود ندارد.» وی می افزاید: «آمریكا باید در مورد برنامه های خود در عراق شفاف سازی و اعلام كند كه دولت فعلی، دولت مورد نظر آمریكا نیست و این دولت صلاحیت برگزاری دو انتخابات مهم آتی عراق- انتخابات شوراها تا پیش از آذرماه امسال و انتخابات مجلس در آذرماه سال آینده- را ندارد بلكه این انتخابات باید توسط سازمان ملل برگزار شود.»
براین اساس هیچ تردیدی وجود ندارد كه سیاست آمریكا در عراق اینك بر پایه ایجاد تغییرات سیاسی از طریق حذف نهادهای قانونی و نادیده گرفتن آراء و تمایلات مردم عراق دنبال می شود و همه می دانند كه آمریكایی ها برای رسیدن به هدف خود دامنه خشونت در عراق را افزایش خواهند داد. این خشونت ها طبعاً از دو طریق بمبارانهای وسیع توسط جنگنده های آمریكا و عملیات های تروریستی دنبال خواهد شد.
اما البته طبیعی است كه در نهایت آنان مایلند تا از طریق استقرار دائمی 55000 نیروی نظامی، عراق را بعنوان مهمترین مانع حركت ایران در خاورمیانه اسلامی درآورند. همه می دانند كه در شرایط فعلی، ایران، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و سودان یك مجموعه عظیم با ظرفیت های فراوان تشكیل داده اند و از بلعیده شدن این منطقه توسط غرب جلوگیری می كنند. آمریكا گمان می كند جدا كردن عراق از ایران- و زمینه سازی برای رویارویی این دو- به محو خاورمیانه اسلامی و در نتیجه به محو قدرت استراتژیك ایران می انجامد. اما محو قدرت استراتژیك ایران و تحول ساختاری در وضعیت عراق دو موضوع كاملاً بهم پیوسته است كما اینكه اقتدار منطقه ای ایران و حفظ اقتدار منتخبان مردم عراق در ساختار این كشور كاملاً به یكدیگر وابسته اند. حال سؤال اساسی این است كه پیوستگی این دو گزاره (یعنی اقتدار استراتژیك ایران و تداوم ساختار مردمی عراق) چه آثاری در سیاست های منطقه ای آمریكا دارد؟
بسیاری از كارشناسان- و حتی مسئولان آمریكایی- گفته اند باید با ایران گفت وگو- یا مذاكره- كرد و نگرانی های امنیتی ایران را در خصوص طرح های خاورمیانه ای آمریكا برطرف كرد. گزارش 16 سازمان اطلاعاتی آمریكا، گزارش كمیته سیاست خارجی مجلس سنای آمریكا، گزارش اخیر پترائوس، سخنان چهار وزیر خارجه پیشین آمریكا گزارش آنتونی كردزمن و دهها گزارش دیگر همه بر گفت وگو با ایران استوار است. كردزمن در همین گزارش می گوید: «آمریكا می بایست در مواجهه با ایران نرمش بیشتری را در سخنان خود اعمال كرده و برای كاهش بیم و هراس جنگ بیشتر تلاش كند.» اما در عین حال بیشتر این دسته از تحلیلگران تاكید می كنند كه گفت وگو با ایران به شرایط آمریكا در عراق و موضع ضعیف آن برمی گردد و تا زمانی كه ما به تحول ساختاری در عراق دست پیدا كنیم، اتخاذ مواضع تند شرایط ما را در عراق و منطقه سخت تر می كند.
اما روش مورد نظر نئوجمهوری خواهان به هیچ وجه دربردارنده دغدغه های این دسته از تحلیلگران آمریكایی نیست. تیم بوش اگرچه از یك سو به جنبه استراتژیك ایران و از سوی دیگر به دشواری های فراوان پیش روی سیاست منطقه ای آمریكا اذعان دارند، در همان حال بر تندتر كردن فضا علیه ایران اصرار می ورزند. آنان گاه و بیگاه - و البته با احتیاط- از اقدامات حاد نظامی سخن می گویند و علی الدوام بر تندتر كردن اقدامات بین المللی اصرار می ورزند. این دسته از تصمیم گیران آمریكایی روی دو گزاره تاكید فراوانی دارند: «با وجود اقتدار منطقه ای ایران هیچكدام از طرح های اساسی آمریكا به سرانجام نمی رسد، برای مهار حركت ایران اقدام فراگیر مورد نیاز می باشد.»
زیر كلمه ایران در پروسه سیاسی دلخواه مقامات آمریكایی در خاورمیانه یك خط قرمز كشیده شده است. كما اینكه در پروسه سیاسی اسلامی خاورمیانه زیر نفوذ استیلاجویانه آمریكا خط قرمز پررنگی ترسیم گردیده است و به نظر می رسد این رویارویی استراتژیك- حداقل- طی دهه آینده ادامه پیدا كند. در این دوره طبعاً آمریكایی ها بارها فضای روانی علیه ایران را تا چند قدمی جنگ پیش می برند و در عین حال ممكن است به شلیك محدود نیز دست بزنند. شلیكی كه حتماً با پاسخ متقابل مواجه می شود. در همان حال ایران با تكیه بر حقانیت و جایگاه طبیعی منطقه ای خود و با نگاه به تمنای فراگیر تحول در كشورهای اقماری آمریكا در خاورمیانه می تواند به راه خود با استواری ادامه دهد و صد البته هزینه این افزایش اقتدار كه تحریك حسادت آمریكایی هاست را نیز بپردازد.
هزینه ای كه در قبال فایده فراوان اقتدار ایران چندان غیرقابل پذیرش نیست. در عین حال اقتدار استراتژیك به مدیریت استراتژیك احتیاج دارد كه فایده ها را فزونی بخشد و از هزینه ها بكاهد. ایران امروز در این زمینه تجربه ای آموختنی و حتی بی بدیل دارد.
سعدالله زارعی
کد مطلب : 4770