طیف سیاسی پرتنوعی كه پس از روی كار آمدن غیرمترقبه سیدمحمد خاتمی در دوم خرداد 76 عنوان اصلاح طلب را برای خود برگزیدند، كدام آینده را پیش رو دارند؟ آیا بار دیگر به هم اعتماد می ورزند و ائتلاف سابق را زنده می كنند یا دیگر سراغی از آن ائتلاف نخواهند گرفت؟ و آیا اساسا اصلاح طلبی مذكور آن توش و توان و رمق و اراده را دارد كه دوباره سر برآورد؟ این روزها كه حلقه هایی نظیر ستاد ائتلاف یا شورای هماهنگی و... جلسات فشرده ای را برگزار می كنند، حاضران كدام كلمات را رد و بدل می كنند و كدام تصویر را از آینده ترسیم می نمایند تا از بی آیندگی گریبانگیرشده در دهه اخیر- درست پس از روی كار آمدن پیش بینی نشده در خرداد 76- رهایی یابند؟ چنان جلساتی چقدر جدی است و چه قدر نمادین غیرواقعی؟
اینكه در جلسات مورد بحث چه می گذرد، نیاز به شنود مكالمات و درز گفت وگوهای محرمانه ندارد. هم چنان كه برای اطلاع از حال و روز اصلاحات كذایی، ضرورتی به احضار ارواح و نبش قبر نیست. همین كه ده ها اصلاح طلب سابق نظیر سعید حجاریان و بهزاد نبوی بارها شهادت داده اند اصلاحات به روایت دوم خردادی مرده، كفایت می كند. و از آنجا كه برخی از همین فعالان گفته اند از مسیح هم برای زنده ساختن این مرده كاری ساخته نیست، بعید است از طالع بینی و جادو و جنبل كاری برآید. در عین حال یك احتمال را می توان در ذهن داشت و در لابلای جلسات محرمانه و غیرمحرمانه كاوید و آن اینكه اصلاح طلبان- فعلا به مصادیق این عنوان مبهم كاری نداریم- تصمیم گرفته باشند دست از سر جنازه سابق بردارند و به تكان دادن دست و پای آن برای تلقین زنده بودنش پایان دهند تا پس از باور به مرگ اصلاحات كذایی، نوزادی تازه بیاورند و او را بپایند كه مبتلا به امراض مهلك سابق نشود. تنها اتفاق جدید می تواند رسیدن به این باور و اراده جدید باشد اما آیا تحلیل و تصمیمی از این جنس واقعیت دارد؟
نه، نیاز به شنود جلسات محرمانه نیست. كافی است با نگاهی روانشناسانه به گفتار و رفتار ورثه مرحوم اصلاحات بنگریم تا این «مظاهر»، دلالت بر عمق روحیه و روان آنها كند همچنان كه مشاهده دود، دلالت بر آتش می كند اگرچه آن آتش از دوردست دیده نشود. با این نگاه روانشناسانه هم چنین می توان فهمید ورثه چه قدر به هم اعتماد دارند و چه قدر با هم صادق و جدی اند. یا چرا به هم- به ویژه به برخی پدرخوانده ها و قیم های سابق- بی اعتمادند و حاضر نیستند دیگر تخم مرغ های خود را در سبد آنها بگذارند. این بی اعتمادی البته مختص حزب اعتماد ملی یا كارگزاران سازندگی نیست. اگر این روزها از تردید خاتمی درباره نامزدی سخن گفته می شود، نوعی دیگر از همان بی اعتمادی فراگیر است. تردید خاتمی به این معنا نیست كه او مایل نیست نامزد شود. نه او برخلاف آنچه می گویند و بعضا خودش هم می گوید، مایل به آمدن است و اگر تردیدهای جدی دارد، تردید نسبت به صداقت مدعیان حمایت است كه پیش از این صراحتا از او عبور كرده اند. نیز تردید به اقبال دوباره مردم به شعار اصلاحاتی است كه دیگر رازی مگو و هنری عرضه نكرده ندارد. او هم مانند خیلی از طیف های گونه گون اصلاح طلبان می داند كه آن شیر بی یال و دم و اشكم دیروز را نه توده های مردم، نه نخبگان، نه روشنفكران و صاحب نظران، و نه اپوزیسیون طمع كرده به اصلاحات كذایی قبول ندارند. او می داند كه در آن 8ساله، هم از خدا ماند و هم از خرما، هم از برنج مازندران و هم از خرمای بغداد!
خاتمی می داند كه اصلاحات مدعایی هیچ قرار و ثباتی چه در جانب ملت و چه در میان اپوزیسیون و ضدانقلاب پیدا نكرد. به همین دلیل هم هست كه می گوید تندروها اصلاحات را منحرف كردند و باید آن را از نو تعریف كرد. و از همین زاویه است كه محمدرضا تاجیك مشاور سیاسی وی در زمان ریاست جمهوری اش در گفت وگو با ارگان رسانه ای بنیاد باران تاكید می ورزد «خاتمی تردید دارد كه در صورت انتخاب خود بخشی از مشكل جامعه باشد. اگر امروز تامل نكنیم فردا بسیاری از ما مشتاقان حضور وی از نخستین كسانی خواهیم بود كه عبور از وی را فریاد می كنیم.»
در واقع هیچ اعتمادی منعقد نمی شود و هیچ اطمینان محكمی روی اطمینان دیگر استوار نمی آید تا بتوان زایشی نو داشت و بنایی تازه چید. خلوت شخص به شخص اصلاح طلبان و هم نشینی های مداوم آنها با اعتماد و اطمینان رونق نمی گیرد تا بتوان همدلی كرد و نامزد آراست و برنامه نوشت و به بازار رقابت و جلب اعتماد مردم فرستاد. مگر چقدر می توان رقبا را لو لو كرد و جماعت اعتماد از كف رفته را به هراس افكند و در بایگانی اتفاقات گذشته را گل گرفت؟!
اما مشكل فقط بر سر اعتماد نیست. مسئله اساساً یكی دو تا نیست. غیر از اینكه خاتمی خود از آن جنسی كه گفته شد تردید دارد، دیگرانی هم او را آرزوی پایان یافته 10 سال پیش می نامند و حامیانی چون عضو مشترك مركزیت حزب مشاركت و سازمان مجاهدین انقلاب در اوج حمایت از وی و در حالی كه شعار می دهند «یا خاتمی یا هیچ كس»، اعلام می دارند كه اگر انتخابات آزاد بود و مجبور نبودند، سراغ خاتمی نمی رفتند! (بگذریم از كارگزارانی ها كه یكی در میان نسبت به كار آمدی و رأی آوری و كار بلدی وی ابراز تردید می كنند).
سیاست پیشگانی چون سعید حجاریان مدت ها با لحنی انتقادی تأكید كرده اند كه خاتمی سیاستمدار و اكتیو (فعال) نیست اما اكنون با لحنی متناقض می گویند حاضرند ایثار كنند تا او بیاید. می گویند- و خاتمی هم می گوید- عصر قهرمان پروری گذشته است و باز از او كه می داند قهرمان خیالی آنها نیست و نمی خواهد هم باشد، تنها قهرمان موجود در اردوگاه اصلاح طلبان می سازند و دیگران را هم به كرنش و اطاعت فرامی خوانند. اگر هم برنامه ای مطالبه می شود، می گویند «خاتمی همان برنامه است. او یك فرد نیست، برنامه است. شما كه می گویید شخص، برنامه نمی شود خودتان چه برنامه ای دارید»! این همه انرژی برای دل گرم كردن خاتمی!؟ این سخن تن پرورانه- حاكی از اینكه پاسخگو ما نخواهیم بود و خاتمی خود باید مسئول همه چیز باشد- در حالی ادا می شود كه گویندگان، اصلاح طلبان منتقد و هوشیار را متهم می كنند كه با ورق زدن كارنامه اصلاحات و نقد و ارزیابی آن، در حال خالی كردن دل قهرمان تنها هستند! این همه نازك نارنجی و مدعی اصلاح طلبی و نقد تند و تیز دیگران؟ شیر بی یال و دم و اشكم كه دید؟ این چنین شیری خدا هم نافرید.
حرف نو، برنامه تازه، شعار جذاب. هرگز! آقای بهزاد نبوی در گفت وگوی اخیر خود با سایت بنیاد باران تأكید می كند «خاتمی امروز سمبل نجات ملی است نه اصلاحات. ما در حال حاضر در مرحله ای نیستیم كه دنبال ایده آل هایمان برویم. امروز نجات كشور مطرح است و اساساً ضرورتی ندارد دنبال ایده آل هایمان باشیم» و در تكمیل سخنان وی آقای محمد علی ابطحی، خاتمی را سرزنش می كند كه واقع بین باشد و می نویسد «آقای خاتمی گفته آمدن در صورتی معنا دارد كه یك گام نسبت به گذشته جلو برویم و الا باید فكر دیگری كرد. اگر منظور آقای خاتمی - چنانچه من فهمیدم- دوران اصلاحات باشد نمی دانم با چه منطقی حرف زده است. فكر می كنم واقعیت های این چند ساله اثبات كرده كه كسی نمی تواند توقع انقلاب و یا تغییر قانون اساسی از رئیس جمهور داشته باشد و همه فهمیده اند كه با تقسیم قدرت موجود كه براساس قانون اساسی است امكان تحقق شعارهای همان دوره هم وجود ندارد». یعنی آقای خاتمی به اندازه ابطحی نمی فهمد؟ یا خاتمی - به زعم خطای ابطحی- در توهم انقلاب و تغییر قانون اساسی است و معاون سابق می خواهد وی را متوجه و متنبه كند؟ و اساساً با این بیان آیا مدعیان اصلاح طلبی (حلقه اطراف خاتمی) دنبال رادیكالیسم، معارضه با قانون اساسی و ساختارشكنی بوده اند و حالا ابراز عجز می كنند كه دیگر چنان توقعی نباید از ایشان داشت؟! به هر حال با چنین بیانی، آیا رادیكال ها همراه می شوند یا طرفداران اعتدال، اعتماد از دست رفته شان بازسازی می شود؟
معضل و ابهام دیگر بر سر شعار تنوع و تكثر و تحمل و توسعه سیاسی است كه به تعبیر علیرضا علوی تبار با اصرار بر تعطیل فعالیت انتخاباتی احزاب و تن دادن به آمریت حزب مشاركت و سازمان مجاهدین سازگاری ندارد. اگر انتخابات، بهار احزاب است چگونه می توان از آنها خواست مانند صغار و بندگان فقط قیمومت یكی دو حزب خودستا و از خود راضی را بپذیرند و در خود را تخته كنند؟ آن هم قیمومت جریانی كه نه ثبات و برنامه ای دارد، نه انرژی و امید، و نه صداقت و تواضع. جریانی كه به انتخابات نه به عنوان عرصه فعالیت سیاسی مثبت و ایجابی بلكه بهانه ای برای تندروی، ساختار شكنی، درگیری و تحریم و تقابل با نظام می نگرد. حتی آقای خاتمی هم به چنین طیفی بدگمان است چه رسد به دیگران. خیلی ها در جبهه سابق اصلاحات نمی توانند بیش از این آلت دست چند سیاست باز حرفه ای باشند كه به قول كاریكاتوریست فراری روزنامه های زنجیره ای، از دیگران انتظار دارند نارنجك به خود ببندند و به نام فعالیت سیاسی و مدنی و رسانه ای، انتحار و خودكشی كنند.
خرج كردن خاتمی برای قمار خود- آن گونه كه احمدپور نجاتی نوشت- ساده ترین و كم بهاترین اتفاقی است كه در فضای مغشوش فعلی در طیف مدعیان اصلاحات در حال رخ دادن است. به میدان فرستادن او در فضایی چنین آشفته اگرچه منصفانه به نظر نیاید، اما برای آنها كه عادت كرده اند همواره از حیثیت دیگران خرج كنند و برای عبور و ماندن خود پل بسازند، هیچ هزینه ای ندارد. خاتمی تنها یك شخص است و آینده او هر چقدر هم مهم آینده یك فرد است. در این میان سؤالات مهم تری وجود دارد كه مختصری از آنها ذكر شد: عبرت از گذشته، پرسش از آینده و غرض و برنامه، چرایی اعتماد، و چرایی آتش زدن به خرمن اعتماد مردم. اینكه طیف های گوناگون اصلاح طلبان هر یك برای آینده خود چه تدبیر می كنند، مهم تر از پاسخ به این پرسش نیست كه چرا به مردم و رأی های آنان خیانت شد و چرا مردم دوباره باید اعتماد كنند؟
محمد ایمانی
کد مطلب : 7461